برگزیده ای از متن رمانی جذاب در نقد الحاد:
🔅 دراجة: دوچرخه
🔅 أعقد: پیچیده تر..
🔅 تجمد مکانه: سر جایش خشکش زد/ همانجا خشکش زد / خشکش زد..
🔅 مباغِت: غیر منتظره، غافلگیر کننده. الردود المباغتة: پاسخ های غیر مترقبه. هُجومُ مباغت: حمله برق آسا..
🔅 طفرات (طفرات جينية): جهش های ژنتیکی
🔅 عشوائية: تصادفی، رندوم، یهویی، بی حساب و کتاب
🔅 بلايين: جمع بیلیون: میلیاردها
🔅 محاولة: معنی رایج محاوله، کوششه ولی در اینجا محاوله به معنی آزمایش اومده.
🔅 فشلت: شکست خورده
🔅 صدفة: تصادفی
برشی از گفتگو با جوان ملحد:
🔅 تَفَلَّتَ: رها شد.. کیف یمکن له ان یتفلت من الزمن: چگونه می تواند از زمان رها شود/از زمان بگریزد/ فرازمانی باشد..
🔅 تُخَضّعَ: از ریشه خضوع و معنی رایج آن فروتنی است اما در اینجا به معنی فروکاستن و پایین آوردن است. کیف یُمکن اَن تُخَضّعَه لقوانین..: چطور ممکن است او را در حد قوانین.. پایین بیاوری.. انها تخضع لعملية: خودش رو به عمل جراحی سپرده..
🔅 حبل سری: بند ناف
🔅 یرفض: رد می کند
🔅 روبوتين: دو ربات
🔅 بطاريات: باطری ها
🔅 فلا تخضّع الاله لمقاييسک: خدا را به مقیاس های خودت(فهم خودت/ سنجش خودت) پایین نیار/ کوچک نکن
✳️ در فارسی ما عادت کرده ایم در نوشتن بین «ی» با «ي» تفاوتی قائل نمی شویم. عرب زبانان هم این خطا را زیاد مرتکب می شوند. مثلا در این تابلو این اشتباه به وضوح مشاهده می شود. «عليّ» علیه السلام، با یاء مشدد اسم علم است و با «علی» با الف مقصوره که حرف جر است فرق می کند. اما در اینجا به جای عليّ ، علی نوشته اند.
در تعدادی از کلمات دیگر هم این مشکل وجود دارد. مثل «أبی» به معنی سر باز زد و «أبي» به معنی پدرم. این دو نقطه را در نگارش جدی بگیرید.
یک مثال دیگر می زنم. در بعضی از کشورهای عربی اسم «يسري» برای مرد به کار می رود و اسم «يسری» برای زن. کافی است در مورد این دو نقطه اشتباه عمل کنید تا مردی را زن کنید یا بالعکس. پس عربی را پاس بدارید. ☺️
برای ورود به پیج ما در اینستاگرام، لینک زیر را لمس کنید:
https://www.instagram.com/islamicdialogs/
الدين والفهم الميكانيكي للتفكير
إن أبحاث الذكاء الاصطناعي[هوش مصنوعی] مرتبطة بالمعتقدات الدينية في الكثير من الموارد، وهي تثير[بر می انگیزد] الكثير من الأسئلة في هذا الشأن، ويمكن بيان بعض هذه الأسئلة على النحو الآتي:
1 ـ هل الفهم الموجود في الذكاء الاصطناعي ينسجم مع الدين؟
2 ـ ألا تثير الفرضيات القائمة في الذكاء الاصطناعي نقاشاً حاداً[مناقشه تند] حول تفوّق[برتری] الإنسان على سائر الكائنات؟
3 ـ ألا يكتسب أسمى نشاط بشري[عالی ترین فعالیت بشری] ـ وهو النشاط المتمثّل بـ (التفكير) ـ في ضوء[در پرتو] الذكاء الاصطناعي صبغة مادية وطبيعية؟
4 ـ هل يثبت الذكاء الاصطناعي أن جميع النشاطات البشرية الكبيرة قابلة للتفسير بشكل طبيعي؟
يبدو أن أسئلة من هذا النوع ترتبط في نهاية المطاف[سرانجام، پایان کار، پایان]، بالسؤال الأول، وأن السؤال الأول أكثر جوهرية[بنیادی تر] منها. ومن هنا سنكتفي بطرح هذا السؤال ومناقشته من المنظار الديني[از نظر دین].
إن جوهر[اساس]«الذكاء الاصطناعي» هو الفهم الميكانيكي للتفكير؛ وإن التفكير لا يعدو أن يكون مجرّد القيام بخطوات ميكانيكية تتمثل بـ (تغيير الرموز[دستکار نمادها]). وهذه هي العملية التي تقوم بها الآلة[ماشین]. ومن هنا فإن التفكير بمعناه الحقيقي لا يختص بالبشر، أو بعبارة أخرى: إن التفكير من مختصات الآلة.
في الرؤية الدينية يمتاز الإنسان من سائر الموجودات في العالم بميزة خاصة. وإن هذه الميزة[امتیازات] لا تختزل[خلاصه نمی شود] بطاقاته[طاقات: قوا] الروحية والمعنوية فقط، بل هي مرتبطة أيضاً بقواه الفكرية والعقلية أيضاً. وإن اتصاله بعالم الغيب والتوصل إلى دور[نقش] الله سبحانه وتعالى في مصيره[سرنوشتش] يكمن[پنهان می شود.] إلى حدّ ما في قواه وطاقاته الإدراكية والعقلية.
لقد اختزل سيرل[جان سرل، از فیلسوفان سرشناس تحلیلی] الفارق الهام بين الذكاء الاصطناعي والعقل الطبيعي للبشر في فهم اللغة. إن القدرة على فهم اللغة تختص بالطاقات العقلية الخاصة. وإن اللغة ظاهرة هامة للغاية إلى الحدّ الذي قام معه بعض الفلاسفة بتعريف الإنسان بأنه «حيوان متكلم». ولكننا بالرجوع إلى آيات القرآن الكريم نجد أنه يشير إلى امتيازات أخرى للبشر، ويمكن لهذه الامتيازات أن تكون هي الوجه والفارق الهام الذي يميّز الإنسان من الآلة.
ترجمه عربی بخشی از مقاله دین و هوش مصنوعی از دکتر علی رضا قائمی نیا
تَفَقَّدَ* (بازديد کرد) القائدُ* العامُّ (فرمانده کل) لِلحَرَس* الثّورِيِّ* الإيرانيِّ (سپاه پاسداران ايران)، اللِّواءُ* (سرتيپ) حُسين سلامي القُوّاتِ* المنتشرةَ (نيروهای موجود) في الجُزُرِ الثّلاثِ المتنازَعِ عليها* (مورد نزاع) مع الإماراتِ.
وحذَّرَ (هشدار داد) القائدُ العسكريُّ "غُرَفَ الفكرِ (اتاقهای فکر) وقياداتِ* الحربِ (فرماندهان نظامی) لَدى* (در ـ مال ـ برای) جَبهَةِ العَدُوِّ مِن القيامِ ب*أيِّ (اقدام به هر گونه) تحرُّكٍ مُتَهَوِّرٍ* (احمقانه) ضِدَّ* الشّعبِ الإيرانيِّ (ملت ايران)"؛ مُؤكِّداً* أنّه «لو حَصَلَ أيُّ خطأٍ في حسابات (محاسبات) الأعداءِ، سنُغَيِّرُ الإستراتيجيَّةَ* الدِّفاعيّةَ في البلاد إلى الهجوميّةِ، وتَتَحَوَّلُ* (تبديل میشود) كافّةُ طاقاتِنا* (همهی ظرفيتها/توانائیهای ما)هجوميّةً» وَفقاً* (بنا به نقل) لِوَِكالةِ* الأنباءِ* الإيرانيّةِ (خبرگزاری ايران).
ونَوَّهَ* (اينجا: تأکيد کرد/اشاره کرد) بقوّةِ الاستشرافِ (اِشراف) وجاهِزيّةِ* (آمادگی) الوَحَداتِ* البَحرِيّةِ (واحدهای دريائی) التّابعةِ لِ* (وابسته به) الحَرَسِ في حماية (صيانت) المياهِ الإقليميّةِ* (آبهای سرزمينی) الإيرانيّةِ؛ قائلاً* إنّ «مِنطقةَ الخليج الفارسيِّ ومَضِيقَ* (تنگه) هُرمُزَ والجُزُرَ (جزيرهها) والشّواطِئَ* المتعلِّقةَ بها* (سواحل آن) هي مِنطقةٌ حَسّاسةٌ* وحَيَويّةٌ* (حياتی) لَيستْ لِإيرانَ فقط (نه فقط برای ايران) وإنّما* لِلعالَمِ أجمعَ (برای همهی جهان)، وتُشَكِّلُ (تشکيل میدهد) جُزءاً لا يَتجَزّأُ* (جزء لا ينفکّ/جدائیناپذير) مِنَ الاقتصادِ العالمَيِّ (جهانی).
والجُزُرُ الثّلاثُ هي أبو موسى، وطُنبُ الكبرى*، وطُنبُ الصغرى، وكانتْ تَحتَلُّها* (اشغال کرده بودند) قوّاتٌ بريطانيّةٌ (نيروهای انگليسی) انسَحَبَتْ* (عقب نشينی کردند) منها عامَ 1971 [ألفٍ وتسعِمئةٍ وواحدٍ وسبعينَ]، ل*تَدخُلَها القوّاتُ الإيرانيّةُ، وتَبقى فيها منذُ ذلك الحينِ، إذ* (چرا که) تقولُ طَهرانُ* إنّ تبعيّةَ (تابعيت) الجزرِ تَعودُ لها* (به او برمی گردد)، بينما* (در حالی که) تُؤكِّدُ الإماراتُ أحقِّيَّتَها* (حقانيت خود) في الجزرِ.
وجاءتِ السّيطرةُ الإيرانيّةُ على الجُزُرِ في عامِ* 1971، أي قبلَ فَترةٍ قصيرةٍ (مدتی کوتاه) مِن استقلالِ سبعِ إماراتِ (أبوظبي، ودبي، والشارقة، وعَجمان، ورأس الخيمة، وأم القَيوَين*، والفُجَيرة) عن بريطانيا، واتّحادِها معاً* في دَولة الإماراتِ العربيّةِ المتّحدةِ*.
والموقِفُ المُعلَنُ (اعلام شده) الدّائمُ للإماراتِ هو حَثُّ* (تشويق) طَهرانَ على التّفاوُضِ (مذاکره)، أو قَبولُ إحالةِ (ارجاع) النّزاعِ إلى مَحكَمَة العدلِ الدَّوليَّةِ في لاهاي* (دادگاه بين المللی لاهه)، بَينَما تُصِرُّ إيرانُ على أنَّ سيادتَها (حاکميتش) على الجُزُرِ ليست محلَّ نِقاشٍ (قابل مذاکره)، وتدعُو الطَّرفَ الإماراتيَّ إلى "تَفَهُّمِ الموقِفِ*." (فهميدن اين وضع/مسأله/قضيه)
(این متن و توضیحات آن از بنده نیست. از استاد زاهد پور عزیز است.)
توضيحات لغوی، صرف، نحوی کلمات ستاره دار از متن فوق:
🔹تفَقَّدَ : در فارسی به معنی بازديد بکار میرود، اما بازديد دلجويانه، ولی در عربی چنين نيست. معادل دقيق اين کلمه در فارسی میتواند «سر زدن» باشد که در جملاتی اينچنين بکار میْرود:«به نيروهای تحت امر خود سر زد».
🔹القائدُ : معنی رهبر میدهد، اما در امور نظامی به معنی فرمانده است. جمع آن قادة و قُوّاد است. دومی البته کمتر بکار میرود؛ چون احتمال میرود «قَوّاد» خوانده شود.
🔹الحَرَس: اسم جمع است؛ مثل قوم؛ يعنی: محافظتکنندگان که اصطلاح شده برای «پاسداران».
🔹الثّورِيِّ: منسوب به «ثَورة». میدانيم که وقتی اسمی در عربی منسوب میشود، علامت تأنيث آن حذف میشود. اينجا هم «ة» حذف شده است.
🔹اللِّواءُ : هم به معنی سرلشکر (و در برخی منابع سرتیپ) است و هم به معنی تيپ (واحد نظامی). البته هر دو استعمالات جديد است؛ چون در عربی کهن به معنی پرچمی است که کوچکتر از عَلَم است. در توضيح «اللواء» در المعجم الوسيط آمده: «عددٌ مِن الکتائبِ (چند گردان). رتبةٌ عسکريّةٌ فوقَ العقيدِ ودونَ الفريقِ (درجهی نظامی مافوق سرهنگ و پايينتر از سرلشکر)».
القُوّاتِ: جمع قُوّة. به معنی نيروی نظامی که استعمالی جديد است. در قديم متضاد «ضَعف» بکار میرفته است.
🔹المتنازَعِ عليها: کلمة «تنازع» با حرف «علی» بکار میرود. وقتی کلمهای با حرفی بکار رود، هنگام مجهول کردن يا کاربست اسم مفعول آن، آن کلمه به صورت مفرد میآيد و جنس (مذکر و مؤنث) و عدد (مفرد، مثنی، جمع) با متصل شدن ضمير يا اسم به حرف جرّ نشان داده میشود. مثال معروفش در قرآن عبارت «المغضوب عليهم» است. کلمهی «غضب» با «علی» بکار میرود. غضِبَ اللهُ عليه يعنی: خدا بر او خشم گرفت. حال، کسی که خدا بر او خشم گرفته است میشود: مغضوب عليه. اگر دو نفر باشند که خدا بر آنها خشم گرفته است، میشود: مغضوب عليهما. اگر چند زن باشند، میشود: مغضوبٌ عليهنّ. اگر هم بخواهيم فعل مجهول بکار ببريم میگوييم: غُضِبَ يا يُغضَبُ علی الرجال/علی النساء/عليهم/عليهما/عليهن.
نکتهی مهم آن است که حتماً فعل يا اسم مفعول بايد به صورت مفرد مذکر غائب باشد؛ بنا بر اين، «مغضوبون عليهم» نداريم. «مغضوبون» به تنهائی هم نداريم. البته در فارسی بکار میبريم (مثل: مغضوبين زمين اثر فرانتس فانون)، اما در عربی نيست. اکنون بياييم سراغ «متنازع عليها». چون سخن از نزاع بر سر جزاير سهگانه است، و «جُزُر» که جمع جزيرة است، جمع غير ذوی العقول است با آن معاملهی مفرد مؤنث میشود، لذا گفته شده: «متنازعٌ عليها». اگر با آن معاملهی جمع مؤنث میشد، گفته میشد: «متنازع عليهنّ».
🔹قيادات: اين کلمه در اصل جمع «قيادة» است که «قيادة» به معنی فرماندهی يا رهبری است؛ يعنی: مصدر يا اسم مصدر است، اما اينجا استعمال مصدر به معنای اسم فاعل شده و به معنای «قادة» يا «قُوّاد» است.
🔹لدى: اين کلمه چند معنی دارد: 1 نزد 2 از ديدگاه 3 دم/نزديک (لدی الباب: دمِ در) 4 معنای مالکيت که اينجا به همين معناست. همچنين در مثال: «کَم لَدَيهِ إخوةً؟» يعنی: چند برادر دارد.
🔹القيامِ ب: از استعمالات جديد «قام يقومُ» است که با حرف جرّ «ب» بکار رفته و معنای اقدام کردن، دست زدن و انجام دادن میدهد.
🔹متَهَوِّرٍ : تهوّر در فارسی به معنای جسارت يا بیباکی است. جسارت يا بیباک کسی است که بدون فکر يا بی خردورزی کاری را انجام میدهد. البته در زبان فارسی لزوماً معنای منفی ندارد. در اينجا صفت «احمقانه» به همين مناسبت در ترجمهی آن بکار رفت. مثال ديگر: «مِن الضّروريِّ تَجَنُّبُ أيِّ عملٍ مُتَهَوِّرٍوخَطيرٍ يُشكِّلُ انتهاكاً صارخاً لِميثاقِ الأُمَم المتّحدةِ»: لازم است از هر کار غير عاقلانه/احمقانه و خطرناکی که زير پا گذاشتن صريح منشور سازمان ملل است خودداری شود.
🔹ضدَّ: اين کلمه منصوب است بنا بر نائب/جانشين مفعول مطلق بودن. يعنی در اصل بوده: تهوّراً ضِدَّ. خود «ضِدّ» هم بر وزن «فِعل» است که از اوزان غير مشهور صفت مشبَّهه/مُشبِهه است. مانند: صِفر به معنای خالی.
🔹مؤكِّداً: پيشتر هم گفتهايم که در عربی به جای آنکه فعل بياورند و بر فعل قبلی عطف کنند، فعل دوم را به صورت حال میآورند. در اينجا میشده است بگويد: حذَّر و أَکّدَ.
🔹أنّه: چون فعل «أکَّدَ» متعدی است و به مفعولٌ به نياز دارد، همزه در اينجا مفتوح آمد. يکی از مباحثی که برای نحوآموزان دشوار است ندانستن اين نکته است که کجا «إنّ» خوانده شود و کجا «أنّ»؟ يکی از ملاکها که در بسياری جاها بکار میآيد آن است که ببينيم اگر در جمله به مبتدا، اسم نواسخ، فاعل، نائب فاعل يا مفعول نياز داريم، آنجا را بايد «أَنّ» به فتح همزه خواند.
🔹حصَلَ: اينجا به معنی حَدَثَ است؛ يعنی: رخ داد.
🔹وفقاً: آنچه معروف است آن است که آن را «وِفقاً» میخوانند، اما به نص «المعجم الوسيط»، به فتح «و» بايد خوانده شود. وَفقاً را میتوان صفت مشبهه بر وزن فَعل دانست يا مصدر که به معنای اسم فاعل «موافِق» باشد. به هر حال يعنی: مطابق. معمولاً وقتی خبری را از کسی يا نهادی نقل میکنند، در فارسی میگوييم: به نقل از، بر اساس، به گزارش، در عربی اين کلمه وکلمات ديگری میآورند. پس «وَفقاً لوکالة» يعنی: به گزارش، بنا بر خبر و ...
لِوَِكالةِ: «وکالة» هم به فتح واو خوانده میشود هم به کسر آن. از لغات مُحدَث است؛ يعنی: برساختههای جديد؛ زيرا مصدر وَکَلَ يَکِلُ،میشود: وُکْل، وَکْل و وُکول.
در عربی امروز غير از معنای وکالتِ حقوقی، به معنای آژانس يا احياناً سازمان است. مثلاً وکالة الأنباء: آژانس خبری که ما میگوييم: خبرگزاری.
«وکالة الطّاقةِ الذَّرِّيّة»: آژانس انرژی اتمی.
«وکالة سلامةِ الطَّيَرانِ الأروبّية» يعنی: آژانش ايمنی هوانوردی اروپا (EASA).
«وکالة نادي المُراسِلين الشباب للأنباء»: باشگاه خبرنگاران جوان.
«وکالة المخابَرات المرکزية»: آژانس اطلاعات مرکزی يا سازمان اطلاعات مرکزی يا همان CIA (Central Intelligence Agency).
«وکالة» يک معنای ديگر هم دارد و آن معاونت است. مثلاً «وکالة الکلّيّةِ للدراسات العُليا» يعنی: معاونت آموزش عالی دانشکده. «وکالة الجامعة لِلمَواردِ البشريّة»: معاونت منابع انسانی دانشگاه. همانی که قبلاً میگفتيم: پرسنلی.
🔹الأنباء: جمع «نَبأ» بر وزن و به معنای خبر. در برخی کتابهای قديم گفته شده که «نبأ» خبر بزرگ است، اما هم قديم و هم جديد، نبأ به معنی خبر عادی هم بکار میرفته است.
🔹نوَّهَ بِ: يعنی ستود، ولی اينجا به مناسبت متن، به «اشاره کرد» ترجمه شد.
الإستراتيجية: تمام اسماء در عربی همزهشان قطع است به جز چند اسم. برای نشان دادن قطع بودن همزه، همزه روی حرف الف يا زير آن گذاشته میشود.
🔹تتَحَوَّلُ: به معنای «تَصيرُ» است.
🔹طاقاتِنا: جمع «طاقة» است که در عربی امروز به معنی انرژی است. به معنی خود «برق» هم بکار میرود. اينجا به «ظرفيت» معنی شد.
🔹جاهِزيّةِ: مصدر صِناعی يا جعلی است؛ يعنی ساختگی است. يعنی: در اصل کلمه نبوده و ما خود ساختهايم. جاهزية يعنی: آمادگی و مترادف آن در عربی «استعداد» (اين استعداد غير از استعداد فارسی است) و جَهوزية است. در برخی کشورهای عربی، به جای «جاهزية»، «جَهوزيّة» بکار میرود:
«الفيفا قَلِقةٌ مِن عدم جهوزية المَلاعبِ الاثنَي عشَرَ في البَرازيل»: فيفا از آماده نبودن دوازده ورزشگاه/استاديوم برزيل نگران است/ابراز نگرانی کرد.
« لدى طهرانَ جهوزيةُ تَطوير العَلاقاتِ الثُّنائيةِ مع تركيا على الصُّعُدِ الثُّنائيّةِ و الإقليميّةِ و الدَّوليّةِ»: طهران آمادگی دارد روابط دو جانبهی خود با ترکيه را در عرصههای فيما بين و منطقهای و بين المللی توسعه دهد.
«نَشَرت لَجنةُ الجهوزيّةِ والأمنِ الجاري المُتَفَرِّعةُ عن لَجنة الخارجيّةِ والأمنِ التّابعةِ لِلكَنيسَتِ»: کميتهی آمادگی و امنيت داخلی وابسته به کميسيون خارجه و امنيت پارلمان اسرائيل منتشر کرد. اين اصطلاح «الأمن الجاري» گويا فقط در اسرائيل به معنی «امنيت داخلی» بکار میرود.
🔹الوَحَداتِ: جمع وَحدة. يعنی: واحد. اگر کلمهای بر وزن فَعْلَة بود، در صورتی که اجوف نباشد، جمع آن فَعَلات میشود؛ مثل همين کلمه. نظْرة میشود: نَظَرات. اما اگر اجوف بود، جمع آن فَعْلات میشود؛ مثل: روضة: رَوْضات. زوجة: زَوْجات که گاه به اشتباه زَوَجات میگويند.
🔹التّابعةِ لِ: «وابسته به». همچنين کار کسرهی اضافه را میکند مانند همين جا که در ترجمهی «الوحدات البحرية التابعة للحرس» میگوييم: يگانهای/يگانِ دريائی سپاه.
🔹الإقليميّةِ: اينجا به معنای سرزمينی است، اما به معنای منطقهای هم فراوان بکار میرود. کلمة تأَقلُم هم از آن ساخته شده به معنای: بومی شدن.
🔹قائلاً: همان بحثی را دارد که در «مؤکداً» گفته شد. در اينجا هم به جای آنکه بگويد: «نَوَّهَ و قالَ»، گفت: «نَوَّه قائلاً».
🔹مضِيقَ: يعنی: «تنگ شده» که ما میگوئيم: تنگه. جمع آن هم میشود: مضايِق. اين کاربستْ جديد است و بسا خلاف قاعده؛ زيرا «ضاق يضيق» فعل لازم است و از آن اسم مفعول ساخته نمیشود مگر آنکه با حرف جرّی متعدی شود؛ که هيچ گاه به همراه «مضيق» حرف جرّی بکار نرفته است.
🔹الشّواطِئَ: جمع شاطِئ يعنی: ساحل/کرانه/کناره که هم برای دريا و رودخانه بکار میرود هم برای دره. جمع ديگر ِ شاطئ، «شُطآن» است. شاطئ الفرات: ساحل فرات. در قرآن هم آمده: «نودِيَ من شاطِئِ الوادِ الأيمَنِ» (قَصَص/30). نکته اينکه «الأيمن» صفت «شاطئ» است. يعنی: کنارهی راست آن درّه.
🔹المتعلِّقةَ بها: يعنی وابسته به آن، مربوط به آن . گاهی هم مانند «التابع ل» معنی کسرهی اضافه میدهد؛ مثل همين جا.
🔹حسّاسةٌ: حَسّاس بر وزن فعّال صيغهی مبالغه است و در صيغهی مبالغه مذکر و مؤنث يکسان است؛ لذا اگر هم در آخر صيغهی مبالغهای «تاء» باشد، آن را تاء مبالغه میگيرند. مانند: علّامة، ولی میبينيم که گاهی اين قاعده به هم میخورد؛ از جمله در اين کلمه. اگر «حسّاس» صفت اسمی مذکر شود، بدون تاء میآيد و در صورتی که صفت مؤنث شود، به آن تاء اضافه میشود؛ مانند اينجا.
🔹حيَويّةٌ: اسم منسوب به حياة با تاء تأنيث. توضيح آنکه وقتی بخواهيم «حياة» را منسوب کنيم، بايد «ة» آن را حذف کنيم. میشود: «حيا». در "نسبت" و "تصغير" حروف به اصل خود بازمیگردند و اگر هم حرفی حذف شده باشد، به کلمه برمیگردد. در اينجا «ا» میشود: «و» و کلمه میشود: «حَيَو». اکنون ياء مشدّد را که علامت نسبت است به آخر آن میافزائيم؛ میشود: «حَيَوِيّ». سبب کسرهی حرف واو هم آن است که حرف قبل از ياءِ نسبت و ياء متکلم واجب است مکسور باشد. اکنون کلمة «حَيَويّ» میخواهد صفت کلمهای مؤنث شود. پس تاء تأنيث به آن اضافه میشود.
🔹وإنّما: در متون قديم و جديد بسيار میشود که به «بلکه» ترجمه میشود. کجا؟ وقتی در وسط کلام باشد و معمولاً هم حرف «و» قبل از آن میآيد، ولی اگر «إنّما» در صدر کلام باشد، به «بلکه» ترجمه نمیشود. کلمهی «بلکه» هم در اصل «بل» عربی + «که» فارسی است که با يکديگر ترکيب شده است.
🔹جزءاً لا يَتجَزّأُ: ترکيبی که در شعر فارسی قدیم هم بکار رفته است. «به جزء لا يتجزّا کند حکيم اقرار/ببيند ار متکلم دهان تنگ تو را». «لا يتجزّأ» از نظر نحوی صفت «جزءاً» است.
طُنبُ الكبرى: ما میگوئيم: تنب بزرگ، اما در عربی به صورت افعل تفضيل و همراه با «ال» میآيد. هر گاه در عربی افعل تفضيل با «ال» بيايد، به معنی صفت برترين فارسی است. کُبری يعنی: بزرگتر و «الکبری» يعنی: بزرگترين. صغری يعنی کوچکتر و «الصغری» يعنی: کوچکترين. پس «طنب الکبری» يعنی: بزرگترين تنب، البته در فارسی اين گونه ترجمه نمیکنيم.
اما چرا «الکبری» آمده و نه «الأکبر»؛ چون اسماء روستاها، شهرها و کشورها معمولاً مؤنث است و اينجا هم «طنب» مؤنث به شمار آمده است.
🔹كانت تَحتَلُّها: اگر ترکيب فعل «کان» به صورت ماضی داشته باشيم که همراه با مضارع بکار رود، ماضی استمراری معنی میشود، اما گاهی هم بهتناسب به صورت ماضی ساده يا حتی بعيد ترجمه میشود. مانند همين جا.
🔹انسَحَبَت لتَدخُلَها القواتُ الإيرانيةُ: ترجمهی ظاهر اين عبارت چنين میشود: عقب نشينی کردند تا نيروهای ايرانی وارد آنجا شوند. میدانيم که عقب نشينی انگليسیها به خاطر آن نبود که ايرانیها وارد جزاير شوند! پس چرا اين اسلوب آمده است؟ اينجاست که میگويند يکی از معانی لام حرف جرّ «عاقبة» است؛ يعنی: نه معنای تعليل که معنای عاقبت کار را میدهد. نمونهی معروفش در قرآن آمده است آنجا که میفرمايد: «فالتَقَطَه آلُ فرعونَ لِيَکونَ لهم عَدُوّاً و حَزَناً» (قَصَص/8). ظاهراً ترجمهاش چنين میشود: «خانوادهی فرعون (يعنی: همسرش) او را برگرفتند تا برايشان دشمن و مايهی اندوه شود». میدانيم به خاطر اين امر موسی را از آب نگرفتند. اينجا میگويند «لام»، عاقبت آن کار را نشان میدهد. به هر حال، ترجمهی عباراتی که در آنها لام عاقبت بکار رفته، به تناسب متن صورت میگيرد. در عبارت « انسَحَبَت لتَدخُلَها القواتُ الإيرانيةُ » میگوييم: عقب نشستند و نيروهای ايرانی به آنجا وارد شدند. برای قرآن هم میگوييم: «خانوادهی فرعون او را برگرفتند که نهايتاً دشمن و مايهی اندوهشان شد».
🔹إذ: يکی از معانی اين کلمه تعليل است. اينجا هم به همين معناست.
🔹طهرانُ: اين کلمه چون هم اسم علَم است و هم اسم شهر و در نتيجه مؤنث، لذا غير منصرف است و در نتيجه تنوين نمیگيرد.
🔹تعودُ لها: عاد يَعودُ عَوداً و عَودةً هم با حرف جرّ لام بکار میرود هم با «إلی» و هم با «علی» و هم بدون حرف جر؛ و در همه به معنی بازگشت است. يک مورد هم هست که بدون حرف جرّ بکار میرود ولی نه به معنای بازگشت، و همان معنای عيادت فارسی را میدهد.
🔹بينَما: اين کلمه مرکب از «بينَ» (ظرف) و «ما» زائده است. معنی آن «در حالی که» است. گاهی هم «م» آن حذف میشود و گفته میشود: «بَينا».
🔹أحقِّيّتها: اين هم مصدر صِناعی/جعلی است. در اصل بوده: أحقّ که با «يّة» ترکيب شده است.
🔹في عامِ: کلمهی «عام» ظرف زمان است. هم با «في» میآيد و هم بدون آن.
🔹اتّحادِها معاً: اين عبارت را میتوان به اين شکل هم گفت: اتحاد بعضِها مع بعض. ترکيب «بعض بعض» يا«بعض آخر» يا «بعض أخری» معمولاً معنی «يکديگر» يا «همديگر» میدهد.
دَولة الإماراتِ العربيّةِ المتّحدةِ: در فارسی «متحده» را اول میآوريم و میگوييم: امارات متحدة عربی.
🔹حثّ علی: به معنی تشويق کردن و برانگيختن است. تقريباً هممعنی با حَضّ است.
🔹لاهاي: اسماء کشورها و شهرهای خارجی گاه تفاوتهای فراوانی با فارسی دارند. ما در فارسی میگوييم: لاهه، در عربی: لاهای. ذيلاً نام چند کشور و شهر و اسم خاص را میآورم که فارسی و عربی آنها متفاوت است:
لهستان: بولندا/بولونيا. اتريش: النِّمسا. وين: فِيِنّا. سوئيس: سويسرا. ژاپن: اليابان. انگلستان: إنجلترا. بوسنی هرزگوين: البوسنة والهرسک. مجارستان: المجر. نروژ: النرويج. مغولستان: منغوليا. کره جنوبی: کوريا الجنوبية. چک: تشيک. نام سابقش: چکسلواکی: تشيقسلفاکيا/تشيکوسلوفاکيا. ماداگاسکار: مدغشقر. گرجستان: جورجيا. گينه: غينيا. چاد: تشاد. ليسبون (پايتخت پرتغال): لشبونه. سنگاپور: سنغافورة. پاراگوئه: باراغواي. چين: الصين. اسلواکی: سلوفاکيا. اسلوونی: سلوفينيا. قزاقستان: کازاخستان. برزيل: البرازيل. صربستان: صربيا. شوروی: الاتحاد السوفِيِتیّ؛ که در فارسی می گفتيم: اتجاد جماهير/جماهيری شوروی. ورشو: وارسو. دريای مديترانه: البحر الأبيض المتَوسط يا البحر الأبيض. «الاجتماع المتَوسطي» هم يعنی: نشست سران کشورهای دريای مديترانه. کارائيب: الکاريبي. دريای بالتيک: بحر البلطيق. اقيانوس اطلس: المحيط الأطلنطي. پيمان آتلانتيک شمالی: حِلف شمالِ الأطلسيِّ. «الأطلسی» صفت «المحيط» محذوف است.
جالب است که برخی کشورها «ال» میگيرند و برخی نه. البته اصل اين است که «ال» بر سرشان درنيايد؛ چون علَم هستند و معرفه و «ال» هم علامت معرفه است و قاعده اين است بر سر يک اسم دو علامت معرفه درنيايد، اما به هر حال گاهی خلاف اصل میشود.
🔹تفَهُّمِ الموقِفِ: میگويند فرق «تفهُّم» با «فهم» آن است که در تفهم تأمل بيشتری نهفته است. «موقف» يعنی: موضع، ولی اينجا به تناسب، «وضع» معنی شد. «ال» در «الموقف» هم عهد خارجی/حضوری است. پس ترجمه میکنيم: «اين وضع/وضعيت/مسأله/قضيه را بفهمد».
بعضی از عزیزان درخواست معرفی فیلم یا سریال به زبان عربی فصیح دارند. چون در کانال فقط متن خوانی داریم، از درج فیلم معذوریم ولی شما را به سایت المنار وابسته به حزب الله لبنان ارجاع می دهیم. سریال های دیدنی و عالی به عربی فصیح دارد. به عنوان نمونه می توانید سریال جذاب و دیدنی بهلول را مشاهده کنید:
https://program.almanar.com.lb/episode/42396