eitaa logo
📖 نصوص العربية الفُصحی الحَديثَة
824 دنبال‌کننده
29 عکس
4 ویدیو
21 فایل
📖 آموزش و تمرین متن خوانی متون عربیِ روز(کتاب، رمان و..) 📑 پیش نیاز: آشنایی نسبی با صرف و نحو، دستور زبان و عربی کلاسیک. 🤝 معرفی کتاب های خوب برای ترجمه 🕌 انگلیسی با رمان: @LearnViaReading 🆔 @adyan10 دوره های آموزشی: 🌏 https://andishejadid.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹حسّاسةٌ: حَسّاس بر وزن فعّال صيغه‌ی مبالغه است و در صيغه‌ی مبالغه مذکر و مؤنث يکسان است؛ لذا اگر هم در آخر صيغه‌ی مبالغه‌ای «تاء» باشد، آن را تاء مبالغه می‌گيرند. مانند: علّامة، ولی می‌بينيم که گاهی اين قاعده به هم می‌خورد؛ از جمله در اين کلمه. اگر «حسّاس» صفت اسمی مذکر شود، بدون تاء می‌آيد و در صورتی که صفت مؤنث شود، به آن تاء اضافه می‌شود؛ مانند اينجا. 🔹حيَويّةٌ: اسم منسوب به حياة با تاء تأنيث. توضيح آنکه وقتی بخواهيم «حياة» را منسوب کنيم، بايد «ة» آن را حذف کنيم. می‌شود: «حيا». در "نسبت" و "تصغير" حروف به اصل خود بازمی‌گردند و اگر هم حرفی حذف شده باشد، به کلمه برمی‌گردد. در اينجا «ا» می‌شود: «و» و کلمه می‌شود: «حَيَو». اکنون ياء مشدّد را که علامت نسبت است به آخر آن می‌افزائيم؛ می‌شود: «حَيَوِيّ». سبب کسره‌ی حرف واو هم آن است که حرف قبل از ياءِ نسبت و ياء متکلم واجب است مکسور باشد. اکنون کلمة «حَيَويّ» می‌خواهد صفت کلمه‌ای مؤنث شود. پس تاء تأنيث به آن اضافه می‌شود. 🔹وإنّما: در متون قديم و جديد بسيار می‌شود که به «بلکه» ترجمه می‌شود. کجا؟ وقتی در وسط کلام باشد و معمولاً هم حرف «و» قبل از آن می‌آيد، ولی اگر «إنّما» در صدر کلام باشد، به «بلکه» ترجمه نمی‌شود. کلمه‌ی «بلکه» هم در اصل «بل» عربی + «که» فارسی است که با يکديگر ترکيب شده است. 🔹جزءاً لا يَتجَزّأُ: ترکيبی که در شعر فارسی قدیم هم بکار رفته است. «به جزء لا يتجزّا کند حکيم اقرار/ببيند ار متکلم دهان تنگ تو را». «لا يتجزّأ» از نظر نحوی صفت «جزءاً» است. طُنبُ الكبرى: ما می‌گوئيم: تنب بزرگ، اما در عربی به صورت افعل تفضيل و همراه با «ال» می‌آيد. هر گاه در عربی افعل تفضيل با «ال» بيايد، به معنی صفت برترين فارسی است. کُبری يعنی: بزرگ‌تر و «الکبری» يعنی: بزرگ‌ترين. صغری يعنی کوچکتر و «الصغری» يعنی: کوچک‌ترين. پس «طنب الکبری» يعنی: بزرگ‌ترين تنب، البته در فارسی اين گونه ترجمه نمی‌کنيم. اما چرا «الکبری» آمده و نه «الأکبر»؛ چون اسماء روستاها، شهرها و کشورها معمولاً مؤنث است و اينجا هم «طنب» مؤنث به شمار آمده است. 🔹كانت تَحتَلُّها: اگر ترکيب فعل «کان» به صورت ماضی داشته باشيم که همراه با مضارع بکار رود، ماضی استمراری معنی می‌شود، اما گاهی هم به‌تناسب به صورت ماضی ساده يا حتی بعيد ترجمه می‌شود. مانند همين جا. 🔹انسَحَبَت لتَدخُلَها القواتُ الإيرانيةُ: ترجمه‌ی ظاهر اين عبارت چنين می‌شود: عقب نشينی کردند تا نيروهای ايرانی وارد آنجا شوند. می‌دانيم که عقب نشينی انگليسی‌ها به خاطر آن نبود که ايرانی‌ها وارد جزاير شوند! پس چرا اين اسلوب آمده است؟ اينجاست که می‌گويند يکی از معانی لام حرف جرّ «عاقبة» است؛ يعنی: نه معنای تعليل که معنای عاقبت کار را می‌دهد. نمونه‌ی معروفش در قرآن آمده است آنجا که می‌فرمايد: «فالتَقَطَه آلُ فرعونَ لِيَکونَ لهم عَدُوّاً و حَزَناً» (قَصَص/8). ظاهراً ترجمه‌اش چنين می‌شود: «خانواده‌ی فرعون (يعنی: همسرش) او را برگرفتند تا برايشان دشمن و مايه‌ی اندوه شود». می‌دانيم به خاطر اين امر موسی را از آب نگرفتند. اينجا می‌گويند «لام»، عاقبت آن کار را نشان می‌دهد. به هر حال، ترجمه‌ی عباراتی که در آنها لام عاقبت بکار رفته، به تناسب متن صورت می‌گيرد. در عبارت « انسَحَبَت لتَدخُلَها القواتُ الإيرانيةُ » می‌گوييم: عقب نشستند و نيروهای ايرانی به آنجا وارد شدند. برای قرآن هم می‌گوييم: «خانواده‌ی فرعون او را برگرفتند که نهايتاً دشمن و مايه‌ی اندوهشان شد». 🔹إذ: يکی از معانی اين کلمه تعليل است. اينجا هم به همين معناست. 🔹طهرانُ: اين کلمه چون هم اسم علَم است و هم اسم شهر و در نتيجه مؤنث، لذا غير منصرف است و در نتيجه تنوين نمی‌گيرد. 🔹تعودُ لها: عاد يَعودُ عَوداً و عَودةً هم با حرف جرّ لام بکار می‌رود هم با «إلی» و هم با «علی» و هم بدون حرف جر؛ و در همه به معنی بازگشت است. يک مورد هم هست که بدون حرف جرّ بکار می‌رود ولی نه به معنای بازگشت، و همان معنای عيادت فارسی را می‌دهد. 🔹بينَما: اين کلمه مرکب از «بينَ» (ظرف) و «ما» زائده است. معنی آن «در حالی که» است. گاهی هم «م» آن حذف می‌شود و گفته می‌شود: «بَينا». 🔹أحقِّيّتها: اين هم مصدر صِناعی/جعلی است. در اصل بوده: أحقّ که با «يّة» ترکيب شده است. 🔹في عامِ: کلمه‌ی «عام» ظرف زمان است. هم با «في» می‌آيد و هم بدون آن. 🔹اتّحادِها معاً: اين عبارت را می‌توان به اين شکل هم گفت: اتحاد بعضِها مع بعض. ترکيب «بعض بعض» يا«بعض آخر» يا «بعض أخری» معمولاً معنی «يکديگر» يا «همديگر» می‌دهد. دَولة الإماراتِ العربيّةِ المتّحدةِ: در فارسی «متحده» را اول می‌آوريم و می‌گوييم: امارات متحدة عربی. 🔹حثّ علی: به معنی تشويق کردن و برانگيختن است. تقريباً هم‌معنی با حَضّ است.
🔹لاهاي: اسماء کشورها و شهرهای خارجی گاه تفاوت‌های فراوانی با فارسی دارند. ما در فارسی می‌گوييم: لاهه، در عربی: لاهای. ذيلاً نام چند کشور و شهر و اسم خاص را می‌آورم که فارسی و عربی آنها متفاوت است: لهستان: بولندا/بولونيا. اتريش: النِّمسا. وين: فِيِنّا. سوئيس: سويسرا. ژاپن: اليابان. انگلستان: إنجلترا. بوسنی هرزگوين: البوسنة والهرسک. مجارستان: المجر. نروژ: النرويج. مغولستان: منغوليا. کره جنوبی: کوريا الجنوبية. چک: تشيک. نام سابقش: چکسلواکی: تشيقسلفاکيا/تشيکوسلوفاکيا. ماداگاسکار: مدغشقر. گرجستان: جورجيا. گينه: غينيا. چاد: تشاد. ليسبون (پايتخت پرتغال): لشبونه. سنگاپور: سنغافورة. پاراگوئه: باراغواي. چين: الصين. اسلواکی: سلوفاکيا. اسلوونی: سلوفينيا. قزاقستان: کازاخستان. برزيل: البرازيل. صربستان: صربيا. شوروی: الاتحاد السوفِيِتیّ؛ که در فارسی می گفتيم: اتجاد جماهير/جماهيری شوروی. ورشو: وارسو. دريای مديترانه: البحر الأبيض المتَوسط يا البحر الأبيض. «الاجتماع المتَوسطي» هم يعنی: نشست سران کشورهای دريای مديترانه. کارائيب: الکاريبي. دريای بالتيک: بحر البلطيق. اقيانوس اطلس: المحيط الأطلنطي. پيمان آتلانتيک شمالی: حِلف شمالِ الأطلسيِّ. «الأطلسی» صفت «المحيط» محذوف است. جالب است که برخی کشورها «ال» می‌گيرند و برخی نه. البته اصل اين است که «ال» بر سرشان درنيايد؛ چون علَم هستند و معرفه و «ال» هم علامت معرفه است و قاعده اين است بر سر يک اسم دو علامت معرفه درنيايد، اما به هر حال گاهی خلاف اصل می‌شود. 🔹تفَهُّمِ الموقِفِ: می‌گويند فرق «تفهُّم» با «فهم» آن است که در تفهم تأمل بيشتری نهفته است. «موقف» يعنی: موضع، ولی اينجا به تناسب، «وضع» معنی شد. «ال» در «الموقف» هم عهد خارجی/حضوری است. پس ترجمه می‌کنيم: «اين وضع/وضعيت/مسأله/قضيه را بفهمد».
بعضی از عزیزان درخواست معرفی فیلم یا سریال به زبان عربی فصیح دارند. چون در کانال فقط متن خوانی داریم، از درج فیلم معذوریم ولی شما را به سایت المنار وابسته به حزب الله لبنان ارجاع می دهیم. سریال های دیدنی و عالی به عربی فصیح دارد. به عنوان نمونه می توانید سریال جذاب و دیدنی بهلول را مشاهده کنید: https://program.almanar.com.lb/episode/42396
به اعضای جدید خوش آمد عرض می کنیم. با لمس پیام سنجاق شده به ابتدای کانال بروید و توضیحات را بخوانید.. 🌷
الهیات عصب: بعض المختَصّين[متخصصین/ کارشناسان. گاهی از أخِصّائی هم استفاده می شود که درست نیست] في علم الأعصاب[نورولوژی، عصب شناسی] قد توصلوا ـ من خلال التجارب التي أجروها على المصابين بداء الصرع[متن اصلی عصب بیماران بوده و این با داء الصرع فرق می کند. مترجم اشتباه ترجمه کرده است] أو المؤمنين ـ إلى نتيجة مفادها أن التجارب الدينية ليست سوى الأحساس والشعور بالوهم والخرافة، وأنه لا توجد أي واقعية وراء هذا الشعور. وبالالتفات إلى أن الكثير من أصحاب هذه التجارب قد أذعنوا بعد برئهم[بُرء: بهبودی، شفا] من المرض بخطئهم وعدم واقعية أوهامهم، فقد ذهب هؤلاء العلماء إلى قطعية النتائج التي توصلوا إليها. إن هذه المجموعة من العلماء تذهب إلى الاعتقاد بأن فقدان عنصر الأوكسجين أو الكولوكوز [گلوکز] في المخ أو الهيجان المفاجئ*[ناگهانی] تُحدث لدى الشخص مشاهدات أو مسموعات للشخص المصاب حيث يتصوّر أن لهذه المشاهدات والمسموعات ماهية دينية. وفي المقابل هناك الكثير ممن يرى أن إخضاع[مهار، کنترل] المؤمنين وغير المؤمنين من المرضى للاختبار[آزمایش] لا يعدّ تجربة صحيحة؛؛ لأن المؤمنين من أمثال: عيسى المسيح، والأم تيريزا، أو فرانسيس آسيزي يذعنون بأن تجاربهم الدينية كانت مصحوبة بالوعي والإدراك الكامل، وأنهم قد تيقنوا بعد تلك التجارب مراراً وتكراراً من صحتها بأنفسهم، ولم يتراجعوا ـ حتى بعد مضي أزمنة طويلة على تجاربهم ـ عن مدعياتهم السابقة قيد أنملة[به اندازه سر سوزنی/ ذره ای]. والمسألة التي يجب الالتفات إليها هنا ـ والتي تجاهلها المختصون في علم الأعصاب من الماديين ـ هي الاختلاف الماهوي بين تجارب المؤمنين وتجارب المرضى. وقد أشار أنصار صحة وأصالة التجربة الدينية والإيمان بالله إلى طائفتين من أخطاء المخالفين. والطائفة الأولى من هذه الأخطاء هي الأخطاء الجوهرية التي تشير من جهة إلى تصنيم[بت سازی] العلم[تصنیم اعلم: علم پرستی] وتفسيره في ضوء الأسس المادية من جهة، والانحدار* العلمي[فروکاهش علمی] أو غض الطَّرف*[چشم پوشی] عن سائر النواحي والاكتفاء ببعد واحد من الموضوع من جهة أخرى. وأما الطائفة الثانية من الأخطاء فيعود إلى الأخطاء الأسلوبية التي تشير إلى تفسير أساس المنشأ، والانحدار الأسلوبي[فروکاهش روشی]، والتفسير على أساس العلم التَحَصّلي*، والتفسير على أساس الخداع في بيان الموضوع مورد البحث والخلاف وما إلى ذلك من الأمور الأخرى. إن بعض كبار المشاهير في دائرة البحث الديني من أمثال (جون هيك) قد أشاروا ـ من خلال الفصل بين هذين الحقلين ـ إلى مغالطة هذه الطائفة من المختصين في علم الأعصاب[عصب شناسان، نوروساینتیستها]. وقد أشار (جون هيك) إلى التذكير بأن الرهبان البوذيين والعرفاء المسلمين أو المسيحيين هم من العرفاء والمتدينين الحقيقيين، وعلى الرغم من أن تجاربهم الدينية قد تلازم بعض الحالات العصبية التي تعرض على بعض المرضى، إلا أن هذا لا يصلح دليلاً يتمسك به المختصون في علم الأعصاب من أمثال (راما تشاندران) ـ الذين حصروا أبحاثهم ودراساتهم على المرضى الذين امتثلوا للشفاء واستعادوا حالاتهم الطبيعية بعد تناول العقاقير[عَقار: داروی گیاهی] والأدوية ـ لتعميم نتائج أبحاثهم على جميع أنواع التجارب الدينية وإصدار حكم واحد عليها دون تفريق. ويرى (جون هيك) أن لا ملازمة بين التجربة الدينية والمرض أو الاضطرابات النفسية[نابهنجاری های روانی] أبداً . مفاجيء: ناگهانی، سرزده، یهویی. هذا تفتيش مُفاجئ: بازرسی سرزده؛ عيد ميلاد مفاجئ: سورپرایز جشن تولد؛ اجل,هذا مؤكد,نحن في هبوط مفاجئ نحن في هبوط مفاجئ: بله. تایید می شه، در حال شیرجه هستیم. در حال سقوطیم. لقد ظهر أمامي بشكل مفاجئ: یهو جلوم ظاهر شد/ یهو (با ماشین) پیچید جلوم.. الإنحدار: فروکاهش، تسلیم، تن در دادن، سرازیر شدن، کج و منحرف شدن. یه ریزه معنی منفی در کلمه انحدار وجود داره. به این مجموعه مثال ها دقت کنین متوجه منظورم می شین: لن أنحدر للعب ألعابك السخيفة: به بازي هاي مسخره تو تن درنميدم؛ أنحدر الى الخدع الشيطانية: به حیله های شیطانی متوسل شد؛ دع الرجل الذي ظنَّ أنّه انحدر عن الآلهة، يتعلّم أنّه بشر في النهاية: بذار مردی که فکر ميکنه زاده خدايانه، ياد بگيره که نهايتاً يه انسانه؛ انا انحدر من اسره رسمية للغايه: من از یه خانواده ی خیلی رسمی اومدم؛ انحدار الحضارة الغربية: رکود تمدن غربی؛ إشباع الأوكسجين ما يزال في انحدار: فشار همچنان در حال افته. طَرف: چشم، انتها و گوشه هر چيزى. غض الطرف: چشم پوشی. كارْتِداد الطرْف: در يك چشم به هم زدن؛ نَظَرَ بِطَرْفٍ خَفِيّ: با گوشه چشم با ترس و حيا نگاه كرد؛ سيمزقونك من الطرف الى الطرف: بند بندت را از هم جدا می کنند. گاهی هم به معنی طرف فارسیه. مثلا: فرانكلن خذ هذا الطرف: فرانکلين, از اين طرف؛سأراك على الطرف الآخر: اون طرف مي بينمت. علم تحصلی: علم اثبات پذیر تجربی. فلسفه تحصلی: اثبات گرایی / پوزیتویسم.
متن کامل فارسی(ابتدا با مطالعه و ترجمه متن عربی بالا توانایی خود را بسنجید و بعد از تکمیل ترجمه، ترجمه خودتان را با متن زیر مقایسه کنید): برخی از عصب شناسان با آزمایش روی عصب بیماران و یا مومنان به این نتیجه رسیده اند که تجربه های دینی چیزی بیش از احساس توهم و خرافه نیست و در پس آن واقعیتی وجود ندارد. ایشان با توجه به اینکه بسیاری از تجربه گران پس از درمان به اشتباه خویش و غیر واقعی بودن توهمات خویش اذعان نموده اند، یافته های خود را قطعی تلقی نموده اند. این دسته از دانشمندان معتقدند که فقدان اکسیژن یا گلوکز در مغز و یا هیجان های ناگهانی شدید مشاهدات و شنیده‌هایی برای شخص پدید می آورند که بیمار گمان می کند ماهیت دینی دارند. در طرف مقابل بسیاری بر این باورند که مورد آزمایش قرار گرفتن مومنان و غیرمومنان و بیماران تجربه صحیحی نیست. زیرا مومنان مانند عیسی، ترزا و یا فرانسیس آسیزی به اذعان خودشان تجربه آگاهانه ای داشتند و پس از تجربه نخست خود نیز بارها همان تجربه را تکرار کرده اند. ایشان با گذشت زمان نیز به صحت تجربه خویش باور داشتند و هرگز از آنچه پیشتر گفته بودند، بازنگشتند. نکته ای که در اینجا باید بدان توجه شود و عصب شناسان ماتریالیست از آن چشم پوشیده اند، تفاوت ماهوی میان تجربه‌های مومنان و تجربه های بیماران است. طرفداران صحت و اصالت تجربه دینی و خداباوری به دو دسته از خطاهای مخالفان اشاره کرده اند؛ دسته نخست از این خطاها خطاهای بنیادی است که به علم پرستی و تبیین فیزیکالیستی ایشان از سویی و فروکاهش علمی یا چشم پوشی از سایر جنبه ها و اکتفا به یک بعد از موضوع از سوی دیگر اشاره دارد. دسته دوم از خطاهای ایشان نیز خطاهای روشی است که در آن به تبیین بر اساس منشاء، فروکاهش روشی و تبیین بر اساس علم تحصلی، تبیین بر اساس فریب در تبیین موضوع مورد اختلاف و... اشاره دارد. برخی از بزرگان شناخته شده در عرصه دین پژوهی مانند جان هیک نیز با تفکیک این دو ساحت، مغالطه این دسته از عصب شناسان را یادآور می شوند. هیک متذکر شده که راهبان تبتی و عارفان مسلمان یا مسیحی حقیقتا عارف و متدین هستند و گرچه ممکن است تجربه های دین آنان ملازم با برخی حالات عصبی باشد که در بیماران نیز دیده می شود؛ اما این دلیل نمی شود که عصب شناسانی مانند راماچاندران (که صرفا روی مواردی مطالعه کرده اند که بیمار بوده و با مصرف دارو به حالت طبیعی بازگشته‌اند) با توجه به نمونه هایی که دیده اند برای همه تجربیات دینی یک حکم واحد صادر کنند. از نظر هیک هیچ تلازم معناداری میان تجربه دینی و بیماری یا نابهنجاری روانی وجود ندارد. https://eitaa.com/nosoos
📖 نصوص العربية الفُصحی الحَديثَة
روش استفاده بهتر از محتویات کانال: در سایت انکی دروید عضو بشین: https://ankiweb.net/account/regist
anki_v2.9 @nosoos .apk
حجم: 3M
چند نفر از عزیزان پیام دادن خود نرم افزار انکی رو هم در کانال قرار بدیم. نسخه اندرویدیش رو تقدیمتون می کنیم. لینک نسخه تحت ویندوزش رو هم می تونین خودتون از سایتش دانلود کنین. انکی دروید برای ویندوز 64 بیتی: https://apps.ankiweb.net/downloads/current/anki-2.1.15-windows.exe انکی دروید برای ویندوز 32 بیتی: https://apps.ankiweb.net/downloads/current/anki-2.1.15-windows-alternate.exe آموزش تصویری استفاده از انکی دروید: http://ankiiran.blogfa.com/post/76
کلمه إخصّائی یا أخصّائی به معنی فرد متخصص زیاد در متن های عربی جدید به کار می رود که ریشه لغوی درستی ندارد. به جای آن ها کلمه های متخصص، مختصّ، إختصاصیّ می تواند به کار رود. اختصاصی(که گاهی اختصائی هم نوشته می شود) به معنی فرد متخصص است و با معنی اختصاصی فارسی فرق می کند. إختصاصیّ به عربی یعنی خبره، متخصص. مثلا اختصاصی التشریح: کالبدشناس، متخصص علم تشریح.
«الحركة الوطنية السعودية»، لمؤلفه الراحل سيد علي السيد باقر العوامي، في جزأين ، وهو قراءة في تاريخ الحَراك[جنبش ملی، حرکت] المطلبي[آرمانی] والسياسي شرق السعودية تحديدًا، إذ يؤرخ لحقبة[برهه، دوره، زمان] من حقب النضال[مبارزه، کشمکش که منجر به پیروزی شود] الوطني[ملی] في المنطقة الشرقية من المملكة العربية السعودية، منذ انطلاقتها[شروعِ آن] عام 1373 هـ حتى عام 1993هـ/1953م-1973م. ولا يخفى على القارئ أن الساحل الشرقي من الجزيرة العربية يُعدُّ من أكثر بقاع الأرض أهمية، ليس لما يتمتَّع به من أهمية الموقع الاستراتيجي[جایگاه راهبردی، موقعیت استراتژیک] وحسب، بل لما يختزنه من أكثر وأخطر[بزرگترین] ثروة في العالم، وهي النفط، ومع هذه الأهمية فإن تاريخه السياسي ما زال[همچنان] مجهولاً، وما عرف منه فهو ذلك الجانب الذي تكتبه الدولة، أو تسمح بنشره[اجازه نشر آن را می دهد]، وما عداه فإن ما نشر منه -إلى الآن- لا يعدو روايات آثر كُتَّابها مَنحى[گرایش، رویکرد، سبک، روش] الرمز فيها، والرمز [ایما، اشاره، نشانه]-كما لا يخفى- غير صالح للتأريخ للوقائع والأحداث والشخوص، وحتى إن صلح وقتيًّا فلن يفيد القادم[آینده] من الأجيال[نسل ها]. فهذا الكتاب إذًا، يتكفل بكشف الوجه المُغَيَّب[پنهان] للتاريخ السياسي في شرق السعودية، ويؤرخ أيضًا لحركة النضال الوطني السياسي خلال عشري عامًا، وكاتبه السيد علي السيد باقر العوامي، أحد أبرز شخصيات ذلك النضال. عاش شطرًا[نیمه. در اینجا به معنی بخش است] كبيرًا من حياته بين جدران المعتقلات[مُعتَقَل: زندان، بازداشتگاه]، بدءًا من ظلمات سجن العبيد الرهيب، وانتهاءً بعنابر السجن المركزي في الدمام[نام منطقه ای در سعودی]، مرورًا بمعتقل الاستخبارات العامة بجدة. وما تقرؤه في هذا الكتاب هو حكاية تجربة الكاتب نفسه، وهو لا يدَّعي لنفسه علم التاريخ، بل اكتفى بسرد[روایت، نقل] الأحداث كما عاشها بأمانة وصدق، بعيدًا عن الزخرف والتنميق[اراستن و زیبا سازی. در اینجا منظور لفظ پردازی به معنی منفی آن است]. معرفی کتاب «الحركة الوطنية السعودية»، که توسط نویسنده شیعی عربستانی نوشته شده و مطالعه و ترجمه آن را به عزیزانی که علاقمند به تاریخ پنهان سعودی به ویژه در زمینه آرامکو و مسائل شرق عربستان هستند، پیشنهاد می کنیم. این کتاب از کتاب های ممنوعه در عربستان سعودی است. نویسنده در سال 2001 فوت کرده است.
الحركة الوطنية شرق السعودية (الجزء الأول) - سيد على العوّامي.pdf
حجم: 6M
دانلود جلد اول: فایل کامل و با کیفیت جلد اول کتاب. عزیزانی که تصمیم به ترجمه کتاب دارند بفرمایند در کانال اعلام کنیم تا از دوباره کاری و ترجمه های متعدد پرهیز شود.
الحركة الوطنية شرق السعودية (الجزء الثاني) - سيد على العوّامي.pdf
حجم: 3.5M
دانلود جلد دوم برای آشنایی بیشتر با کتاب و فضای حاکم بر آن، کامنت خوانندگان کتاب را از اینجا بخوانید: https://www.goodreads.com/book/show/13582837--
✅ اخيرا اشرقت الروح: ورُبَّ صُدفة[اتفاقی] ولحسن الحظ[خوش شانسی] وخير الطالع[نیک بختی] وأثناء دراستي في الجامعة دَخَلَت علينا طالبة جديدة وكانت عراقية وقد تهجرت من بلادها مع ذويها إلى بلدنا طلبا للأمان. وقد انخرطت[پیوست، ملحق شد] في الدراسة بالجامعة واختارت كليتنا لأن طلابه ملتزمون مع أنه كان بإمكانها أن تختار كلية أعلى من كليتنا لأنها كانت من المتفوقين[ممتازین] في كلية[دانشکده] الطب في بلدها. وكانت هذه الفتاة واسمها (بتول) تجلس في المقعد[نیمکت] الأخير في القاعة[کلاس]، ودائما تلبس العباءة السوداء والخمار يغطي رأسها حتى ذقنها[چانه اش]، ويا له من حجاب يدل على التزامها الديني وانتصارها على تقلبات العصر وهفوات[هَفوَة: لغزش، اشتباه] التقدم[ترقی] والموضة*[مُد]... ولكن لما عرفنا - نحن طلاب كلية الشريعة - بأنها عراقية تَيَقنّا بأنها شيعية، وكثيرا ما كنا نتحرش بها[او را تحریک می کردیم، او را بر می انگیختیم] قاصدين السخرية والاستهزاء بها لأنها - حسب اعتقادنا ومعلوماتنا الخاطئة طبعا - أنها ومن يتبع هذا المذهب غير مسلمين، فهم يعبدون علي بن أبي طالب، والمعتدلون منهم فقط يعبدون الله ولكنهم لا يؤمنون برسالة محمد ويشتمون جبرائيل ويقولون بأنه خان الأمانة، فبدلا من أداء الرسالة إلى علي أداها إلى محمد صلى الله عليه وآله، وأنهم ينزلون أئمتهم منزلة الآلهة وأنهم يقولون بالحلول، وأنهم يسجدون للقرص الحجري من دون الله، وأنهم يأتون إلى قبر الرسول صلى الله عليه وآله ليلقوا فيه القذرات والنجاسات، وأن لهم أذنابا وأنهم كفار، وأنهم أشد على الإسلام من اليهود والنصارى، لأن هؤلاء يعبدون الله ويؤمنون برسالة موسى عليه السلام، بينما نسمع عن الشيعة أنهم يعبدون عليا ويقدسونه، ومع كل هذا التقريع[توبیخ و تحقیر] وهذه السخرية والأخت بتول لا ترد علينا وتقول في كل مرة سامحكم الله، هداكم الله، ليتكم تعلمون الحق أستغفر الله لي ولكم، وهكذا إلى أن جاء يوم من الأيام - وهو بالنسبة لي يوم التحول الكبير - جئت في هذا اليوم متأخرة عن موعد المحاضرة فلم أجد مكانا إلا إلى جانب هذه الفتاة بتول، وكنت قبلا لا أجلس إلى جانبها أبدا، تحسبا منها على أنها كافرة، أو أنها جاسوسة تريد أن تعرف تفاصيل مذاهبنا لتنقلها إلى فرقتها. جلست وأنا مستاءة*[ناراحت و آشفته، ناراضی] منها نوعا ما، ثم قلت في نفسي ما لي وما لها؟ كل واحدة منا في حالها. وبالصدفة كانت المحاضرة يومذاك عن المذهب الشيعي، وبدأت المحاضرة وكلنا مصغون إلى ما يقال عن ذلك المذهب، وبتول تندهش وتندهش*[تعجب کرد] من كل ما يقال عنهم وتمتم[زیر لب زمزمه کرد] أثناء المحاضرة بأن لعنة الله على الظالمين... سامحكم الله... أذناب بني أمية... أتباع معاوية... وهكذا إلى أن انتهت المحاضرة وبتول تكاد تنفجر من الغيظ. فقلت لها: لماذا أنت مغتاظة ومتضايقة، أليس ما قاله الدكتور المحاضر عنكم صحيحا.فابتسمت بتول عندها وقالت: إذا كان الأستاذ يفكر بهذا الشكل فلا لوم على الطلاب، وإذا كان تفكير الطلاب هكذا فلا لوم على عامة الناس الذين لا ثقافة لهم. قلت: ماذا تقصدين؟ أجابت: عفوا، ولكن من أين لكم هذا الادعاءات الكاذبة. قلت: من كتب التاريخ ومما هو مشهور عند الناس كافة. قالت: هل عندك الوقت للمناقشة. ترددت قليلا ثم أجبت: ربما بعض الوقت. وأخذنا نتمشى إلى الكافتيريا فطلبت القهوة وجلسنا نتحدث... 🔅 موضة: مد، و لديه ذوق رائع بالموضة: سلیقه خوبی در مد دارد. هذه موضة جديدة: این مد جدید است. 🔅 مستاءة: ناراضی: حدّثيني إذا كنت مستاءة: اگه ناراضی هستی بگو. ناراحت: صراحةً أنا مستاءة من هذا الإتهام: صریحا بگم، من از این تهمتت ناراحت شدم. 🔅 یندهش: گیج، تعجب، شگفت زده. أنا مندهشة، وما اعتدت أن أندهش بسهولة: من گیج شدم و معمولا به این راحتی گیج نمی شم. متاثر شدن: هل ينبغي أن أندهش: آیا باید تحت تاثیر قرار بگیرم؟ شگفت زده و تعجب: صاحب السمو إندهش كثيراً بإظهار فنونكم القتاليه: اعلی حضرت از مشاهده هنرهای رزمی شما خیلی شگفت زده شدند. ادامه این داستان زیبا را با دانلود متن اصلی کتاب که در ادامه تقدیم می کنم، بخوانید.