به اعضای جدید خوش آمد عرض می کنیم.
با لمس پیام سنجاق شده به ابتدای کانال بروید و توضیحات را بخوانید.. 🌷
الهیات عصب:
بعض المختَصّين[متخصصین/ کارشناسان. گاهی از أخِصّائی هم استفاده می شود که درست نیست] في علم الأعصاب[نورولوژی، عصب شناسی] قد توصلوا ـ من خلال التجارب التي أجروها على المصابين بداء الصرع[متن اصلی عصب بیماران بوده و این با داء الصرع فرق می کند. مترجم اشتباه ترجمه کرده است] أو المؤمنين ـ إلى نتيجة مفادها أن التجارب الدينية ليست سوى الأحساس والشعور بالوهم والخرافة، وأنه لا توجد أي واقعية وراء هذا الشعور. وبالالتفات إلى أن الكثير من أصحاب هذه التجارب قد أذعنوا بعد برئهم[بُرء: بهبودی، شفا] من المرض بخطئهم وعدم واقعية أوهامهم، فقد ذهب هؤلاء العلماء إلى قطعية النتائج التي توصلوا إليها. إن هذه المجموعة من العلماء تذهب إلى الاعتقاد بأن فقدان عنصر الأوكسجين أو الكولوكوز [گلوکز] في المخ أو الهيجان المفاجئ*[ناگهانی] تُحدث لدى الشخص مشاهدات أو مسموعات للشخص المصاب حيث يتصوّر أن لهذه المشاهدات والمسموعات ماهية دينية.
وفي المقابل هناك الكثير ممن يرى أن إخضاع[مهار، کنترل] المؤمنين وغير المؤمنين من المرضى للاختبار[آزمایش] لا يعدّ تجربة صحيحة؛؛ لأن المؤمنين من أمثال: عيسى المسيح، والأم تيريزا، أو فرانسيس آسيزي يذعنون بأن تجاربهم الدينية كانت مصحوبة بالوعي والإدراك الكامل، وأنهم قد تيقنوا بعد تلك التجارب مراراً وتكراراً من صحتها بأنفسهم، ولم يتراجعوا ـ حتى بعد مضي أزمنة طويلة على تجاربهم ـ عن مدعياتهم السابقة قيد أنملة[به اندازه سر سوزنی/ ذره ای]. والمسألة التي يجب الالتفات إليها هنا ـ والتي تجاهلها المختصون في علم الأعصاب من الماديين ـ هي الاختلاف الماهوي بين تجارب المؤمنين وتجارب المرضى.
وقد أشار أنصار صحة وأصالة التجربة الدينية والإيمان بالله إلى طائفتين من أخطاء المخالفين. والطائفة الأولى من هذه الأخطاء هي الأخطاء الجوهرية التي تشير من جهة إلى تصنيم[بت سازی] العلم[تصنیم اعلم: علم پرستی] وتفسيره في ضوء الأسس المادية من جهة، والانحدار* العلمي[فروکاهش علمی] أو غض الطَّرف*[چشم پوشی] عن سائر النواحي والاكتفاء ببعد واحد من الموضوع من جهة أخرى. وأما الطائفة الثانية من الأخطاء فيعود إلى الأخطاء الأسلوبية التي تشير إلى تفسير أساس المنشأ، والانحدار الأسلوبي[فروکاهش روشی]، والتفسير على أساس العلم التَحَصّلي*، والتفسير على أساس الخداع في بيان الموضوع مورد البحث والخلاف وما إلى ذلك من الأمور الأخرى.
إن بعض كبار المشاهير في دائرة البحث الديني من أمثال (جون هيك) قد أشاروا ـ من خلال الفصل بين هذين الحقلين ـ إلى مغالطة هذه الطائفة من المختصين في علم الأعصاب[عصب شناسان، نوروساینتیستها]. وقد أشار (جون هيك) إلى التذكير بأن الرهبان البوذيين والعرفاء المسلمين أو المسيحيين هم من العرفاء والمتدينين الحقيقيين، وعلى الرغم من أن تجاربهم الدينية قد تلازم بعض الحالات العصبية التي تعرض على بعض المرضى، إلا أن هذا لا يصلح دليلاً يتمسك به المختصون في علم الأعصاب من أمثال (راما تشاندران) ـ الذين حصروا أبحاثهم ودراساتهم على المرضى الذين امتثلوا للشفاء واستعادوا حالاتهم الطبيعية بعد تناول العقاقير[عَقار: داروی گیاهی] والأدوية ـ لتعميم نتائج أبحاثهم على جميع أنواع التجارب الدينية وإصدار حكم واحد عليها دون تفريق. ويرى (جون هيك) أن لا ملازمة بين التجربة الدينية والمرض أو الاضطرابات النفسية[نابهنجاری های روانی] أبداً .
مفاجيء: ناگهانی، سرزده، یهویی. هذا تفتيش مُفاجئ: بازرسی سرزده؛ عيد ميلاد مفاجئ: سورپرایز جشن تولد؛ اجل,هذا مؤكد,نحن في هبوط مفاجئ نحن في هبوط مفاجئ: بله. تایید می شه، در حال شیرجه هستیم. در حال سقوطیم. لقد ظهر أمامي بشكل مفاجئ: یهو جلوم ظاهر شد/ یهو (با ماشین) پیچید جلوم..
الإنحدار: فروکاهش، تسلیم، تن در دادن، سرازیر شدن، کج و منحرف شدن. یه ریزه معنی منفی در کلمه انحدار وجود داره. به این مجموعه مثال ها دقت کنین متوجه منظورم می شین: لن أنحدر للعب ألعابك السخيفة: به بازي هاي مسخره تو تن درنميدم؛ أنحدر الى الخدع الشيطانية: به حیله های شیطانی متوسل شد؛ دع الرجل الذي ظنَّ أنّه انحدر عن الآلهة، يتعلّم أنّه بشر في النهاية: بذار مردی که فکر ميکنه زاده خدايانه، ياد بگيره که نهايتاً يه انسانه؛ انا انحدر من اسره رسمية للغايه: من از یه خانواده ی خیلی رسمی اومدم؛ انحدار الحضارة الغربية: رکود تمدن غربی؛ إشباع الأوكسجين ما يزال في انحدار: فشار همچنان در حال افته.
طَرف: چشم، انتها و گوشه هر چيزى. غض الطرف: چشم پوشی. كارْتِداد الطرْف: در يك چشم به هم زدن؛ نَظَرَ بِطَرْفٍ خَفِيّ: با گوشه چشم با ترس و حيا نگاه كرد؛ سيمزقونك من الطرف الى الطرف: بند بندت را از هم جدا می کنند. گاهی هم به معنی طرف فارسیه. مثلا: فرانكلن خذ هذا الطرف: فرانکلين, از اين طرف؛سأراك على الطرف الآخر: اون طرف مي بينمت.
علم تحصلی: علم اثبات پذیر تجربی. فلسفه تحصلی: اثبات گرایی / پوزیتویسم.
متن کامل فارسی(ابتدا با مطالعه و ترجمه متن عربی بالا توانایی خود را بسنجید و بعد از تکمیل ترجمه، ترجمه خودتان را با متن زیر مقایسه کنید):
برخی از عصب شناسان با آزمایش روی عصب بیماران و یا مومنان به این نتیجه رسیده اند که تجربه های دینی چیزی بیش از احساس توهم و خرافه نیست و در پس آن واقعیتی وجود ندارد. ایشان با توجه به اینکه بسیاری از تجربه گران پس از درمان به اشتباه خویش و غیر واقعی بودن توهمات خویش اذعان نموده اند، یافته های خود را قطعی تلقی نموده اند. این دسته از دانشمندان معتقدند که فقدان اکسیژن یا گلوکز در مغز و یا هیجان های ناگهانی شدید مشاهدات و شنیدههایی برای شخص پدید می آورند که بیمار گمان می کند ماهیت دینی دارند.
در طرف مقابل بسیاری بر این باورند که مورد آزمایش قرار گرفتن مومنان و غیرمومنان و بیماران تجربه صحیحی نیست. زیرا مومنان مانند عیسی، ترزا و یا فرانسیس آسیزی به اذعان خودشان تجربه آگاهانه ای داشتند و پس از تجربه نخست خود نیز بارها همان تجربه را تکرار کرده اند. ایشان با گذشت زمان نیز به صحت تجربه خویش باور داشتند و هرگز از آنچه پیشتر گفته بودند، بازنگشتند. نکته ای که در اینجا باید بدان توجه شود و عصب شناسان ماتریالیست از آن چشم پوشیده اند، تفاوت ماهوی میان تجربههای مومنان و تجربه های بیماران است.
طرفداران صحت و اصالت تجربه دینی و خداباوری به دو دسته از خطاهای مخالفان اشاره کرده اند؛ دسته نخست از این خطاها خطاهای بنیادی است که به علم پرستی و تبیین فیزیکالیستی ایشان از سویی و فروکاهش علمی یا چشم پوشی از سایر جنبه ها و اکتفا به یک بعد از موضوع از سوی دیگر اشاره دارد. دسته دوم از خطاهای ایشان نیز خطاهای روشی است که در آن به تبیین بر اساس منشاء، فروکاهش روشی و تبیین بر اساس علم تحصلی، تبیین بر اساس فریب در تبیین موضوع مورد اختلاف و... اشاره دارد.
برخی از بزرگان شناخته شده در عرصه دین پژوهی مانند جان هیک نیز با تفکیک این دو ساحت، مغالطه این دسته از عصب شناسان را یادآور می شوند. هیک متذکر شده که راهبان تبتی و عارفان مسلمان یا مسیحی حقیقتا عارف و متدین هستند و گرچه ممکن است تجربه های دین آنان ملازم با برخی حالات عصبی باشد که در بیماران نیز دیده می شود؛ اما این دلیل نمی شود که عصب شناسانی مانند راماچاندران (که صرفا روی مواردی مطالعه کرده اند که بیمار بوده و با مصرف دارو به حالت طبیعی بازگشتهاند) با توجه به نمونه هایی که دیده اند برای همه تجربیات دینی یک حکم واحد صادر کنند. از نظر هیک هیچ تلازم معناداری میان تجربه دینی و بیماری یا نابهنجاری روانی وجود ندارد.
https://eitaa.com/nosoos
📖 نصوص العربية الفُصحی الحَديثَة
روش استفاده بهتر از محتویات کانال: در سایت انکی دروید عضو بشین: https://ankiweb.net/account/regist
anki_v2.9 @nosoos .apk
حجم:
3M
چند نفر از عزیزان پیام دادن خود نرم افزار انکی رو هم در کانال قرار بدیم. نسخه اندرویدیش رو تقدیمتون می کنیم. لینک نسخه تحت ویندوزش رو هم می تونین خودتون از سایتش دانلود کنین.
انکی دروید برای ویندوز 64 بیتی:
https://apps.ankiweb.net/downloads/current/anki-2.1.15-windows.exe
انکی دروید برای ویندوز 32 بیتی:
https://apps.ankiweb.net/downloads/current/anki-2.1.15-windows-alternate.exe
آموزش تصویری استفاده از انکی دروید:
http://ankiiran.blogfa.com/post/76
#نرم_افزار
کلمه إخصّائی یا أخصّائی به معنی فرد متخصص زیاد در متن های عربی جدید به کار می رود که ریشه لغوی درستی ندارد. به جای آن ها کلمه های متخصص، مختصّ، إختصاصیّ می تواند به کار رود. اختصاصی(که گاهی اختصائی هم نوشته می شود) به معنی فرد متخصص است و با معنی اختصاصی فارسی فرق می کند. إختصاصیّ به عربی یعنی خبره، متخصص. مثلا اختصاصی التشریح: کالبدشناس، متخصص علم تشریح.
«الحركة الوطنية السعودية»، لمؤلفه الراحل سيد علي السيد باقر العوامي، في جزأين ، وهو قراءة في تاريخ الحَراك[جنبش ملی، حرکت] المطلبي[آرمانی] والسياسي شرق السعودية تحديدًا، إذ يؤرخ لحقبة[برهه، دوره، زمان] من حقب النضال[مبارزه، کشمکش که منجر به پیروزی شود] الوطني[ملی] في المنطقة الشرقية من المملكة العربية السعودية، منذ انطلاقتها[شروعِ آن] عام 1373 هـ حتى عام 1993هـ/1953م-1973م.
ولا يخفى على القارئ أن الساحل الشرقي من الجزيرة العربية يُعدُّ من أكثر بقاع الأرض أهمية، ليس لما يتمتَّع به من أهمية الموقع الاستراتيجي[جایگاه راهبردی، موقعیت استراتژیک] وحسب، بل لما يختزنه من أكثر وأخطر[بزرگترین] ثروة في العالم، وهي النفط، ومع هذه الأهمية فإن تاريخه السياسي ما زال[همچنان] مجهولاً، وما عرف منه فهو ذلك الجانب الذي تكتبه الدولة، أو تسمح بنشره[اجازه نشر آن را می دهد]، وما عداه فإن ما نشر منه -إلى الآن- لا يعدو روايات آثر كُتَّابها مَنحى[گرایش، رویکرد، سبک، روش] الرمز فيها، والرمز [ایما، اشاره، نشانه]-كما لا يخفى- غير صالح للتأريخ للوقائع والأحداث والشخوص، وحتى إن صلح وقتيًّا فلن يفيد القادم[آینده] من الأجيال[نسل ها].
فهذا الكتاب إذًا، يتكفل بكشف الوجه المُغَيَّب[پنهان] للتاريخ السياسي في شرق السعودية، ويؤرخ أيضًا لحركة النضال الوطني السياسي خلال عشري عامًا، وكاتبه السيد علي السيد باقر العوامي، أحد أبرز شخصيات ذلك النضال. عاش شطرًا[نیمه. در اینجا به معنی بخش است] كبيرًا من حياته بين جدران المعتقلات[مُعتَقَل: زندان، بازداشتگاه]، بدءًا من ظلمات سجن العبيد الرهيب، وانتهاءً بعنابر السجن المركزي في الدمام[نام منطقه ای در سعودی]، مرورًا بمعتقل الاستخبارات العامة بجدة.
وما تقرؤه في هذا الكتاب هو حكاية تجربة الكاتب نفسه، وهو لا يدَّعي لنفسه علم التاريخ، بل اكتفى بسرد[روایت، نقل] الأحداث كما عاشها بأمانة وصدق، بعيدًا عن الزخرف والتنميق[اراستن و زیبا سازی. در اینجا منظور لفظ پردازی به معنی منفی آن است].
معرفی کتاب «الحركة الوطنية السعودية»، که توسط نویسنده شیعی عربستانی نوشته شده و مطالعه و ترجمه آن را به عزیزانی که علاقمند به تاریخ پنهان سعودی به ویژه در زمینه آرامکو و مسائل شرق عربستان هستند، پیشنهاد می کنیم. این کتاب از کتاب های ممنوعه در عربستان سعودی است. نویسنده در سال 2001 فوت کرده است.
#کتاب
الحركة الوطنية شرق السعودية (الجزء الأول) - سيد على العوّامي.pdf
حجم:
6M
دانلود جلد اول:
فایل کامل و با کیفیت جلد اول کتاب. عزیزانی که تصمیم به ترجمه کتاب دارند بفرمایند در کانال اعلام کنیم تا از دوباره کاری و ترجمه های متعدد پرهیز شود.
#کتاب
الحركة الوطنية شرق السعودية (الجزء الثاني) - سيد على العوّامي.pdf
حجم:
3.5M
دانلود جلد دوم
برای آشنایی بیشتر با کتاب و فضای حاکم بر آن، کامنت خوانندگان کتاب را از اینجا بخوانید:
https://www.goodreads.com/book/show/13582837--
#کتاب
✅ اخيرا اشرقت الروح:
ورُبَّ صُدفة[اتفاقی] ولحسن الحظ[خوش شانسی] وخير الطالع[نیک بختی] وأثناء دراستي في الجامعة دَخَلَت علينا طالبة جديدة وكانت عراقية وقد تهجرت من بلادها مع ذويها إلى بلدنا طلبا للأمان.
وقد انخرطت[پیوست، ملحق شد] في الدراسة بالجامعة واختارت كليتنا لأن طلابه ملتزمون مع أنه كان بإمكانها أن تختار كلية أعلى من كليتنا لأنها كانت من المتفوقين[ممتازین] في كلية[دانشکده] الطب في بلدها.
وكانت هذه الفتاة واسمها (بتول) تجلس في المقعد[نیمکت] الأخير في القاعة[کلاس]، ودائما تلبس العباءة السوداء والخمار يغطي رأسها حتى ذقنها[چانه اش]، ويا له من حجاب يدل على التزامها الديني وانتصارها على تقلبات العصر وهفوات[هَفوَة: لغزش، اشتباه] التقدم[ترقی] والموضة*[مُد]... ولكن لما عرفنا - نحن طلاب كلية الشريعة - بأنها عراقية تَيَقنّا بأنها شيعية، وكثيرا ما كنا نتحرش بها[او را تحریک می کردیم، او را بر می انگیختیم] قاصدين السخرية والاستهزاء بها لأنها - حسب اعتقادنا ومعلوماتنا الخاطئة طبعا - أنها ومن يتبع هذا المذهب غير مسلمين، فهم يعبدون علي بن أبي طالب، والمعتدلون منهم فقط يعبدون الله ولكنهم لا يؤمنون برسالة محمد ويشتمون جبرائيل ويقولون بأنه خان الأمانة، فبدلا من أداء الرسالة إلى علي أداها إلى محمد صلى الله عليه وآله، وأنهم ينزلون أئمتهم منزلة الآلهة وأنهم يقولون بالحلول، وأنهم يسجدون للقرص الحجري من دون الله، وأنهم يأتون إلى قبر الرسول صلى الله عليه وآله ليلقوا فيه القذرات والنجاسات، وأن لهم أذنابا وأنهم كفار، وأنهم أشد على الإسلام من اليهود والنصارى، لأن هؤلاء يعبدون الله ويؤمنون برسالة موسى عليه السلام، بينما نسمع عن الشيعة أنهم يعبدون عليا ويقدسونه، ومع كل هذا التقريع[توبیخ و تحقیر] وهذه السخرية والأخت بتول لا ترد علينا وتقول في كل مرة سامحكم الله، هداكم الله، ليتكم تعلمون الحق أستغفر الله لي ولكم، وهكذا إلى أن جاء يوم من الأيام - وهو بالنسبة لي يوم التحول الكبير - جئت في هذا اليوم متأخرة عن موعد المحاضرة فلم أجد مكانا إلا إلى جانب هذه الفتاة بتول، وكنت قبلا لا أجلس إلى جانبها أبدا، تحسبا منها على أنها كافرة، أو أنها جاسوسة تريد أن تعرف تفاصيل مذاهبنا لتنقلها إلى فرقتها.
جلست وأنا مستاءة*[ناراحت و آشفته، ناراضی] منها نوعا ما، ثم قلت في نفسي ما لي وما لها؟ كل واحدة منا في حالها. وبالصدفة كانت المحاضرة يومذاك عن المذهب الشيعي، وبدأت المحاضرة وكلنا مصغون إلى ما يقال عن ذلك المذهب، وبتول تندهش وتندهش*[تعجب کرد] من كل ما يقال عنهم وتمتم[زیر لب زمزمه کرد] أثناء المحاضرة بأن لعنة الله على الظالمين... سامحكم الله... أذناب بني أمية... أتباع معاوية... وهكذا إلى أن انتهت المحاضرة وبتول تكاد تنفجر من الغيظ. فقلت لها: لماذا أنت مغتاظة ومتضايقة، أليس ما قاله الدكتور المحاضر عنكم صحيحا.فابتسمت بتول عندها وقالت: إذا كان الأستاذ يفكر بهذا الشكل فلا لوم على الطلاب، وإذا كان تفكير الطلاب هكذا فلا لوم على عامة الناس الذين لا ثقافة لهم.
قلت: ماذا تقصدين؟
أجابت: عفوا، ولكن من أين لكم هذا الادعاءات الكاذبة.
قلت: من كتب التاريخ ومما هو مشهور عند الناس كافة.
قالت: هل عندك الوقت للمناقشة. ترددت قليلا ثم أجبت: ربما بعض الوقت. وأخذنا نتمشى إلى الكافتيريا فطلبت القهوة وجلسنا نتحدث...
🔅 موضة: مد، و لديه ذوق رائع بالموضة: سلیقه خوبی در مد دارد. هذه موضة جديدة: این مد جدید است.
🔅 مستاءة: ناراضی: حدّثيني إذا كنت مستاءة: اگه ناراضی هستی بگو. ناراحت: صراحةً أنا مستاءة من هذا الإتهام: صریحا بگم، من از این تهمتت ناراحت شدم.
🔅 یندهش: گیج، تعجب، شگفت زده. أنا مندهشة، وما اعتدت أن أندهش بسهولة: من گیج شدم و معمولا به این راحتی گیج نمی شم. متاثر شدن: هل ينبغي أن أندهش: آیا باید تحت تاثیر قرار بگیرم؟ شگفت زده و تعجب: صاحب السمو إندهش كثيراً بإظهار فنونكم القتاليه: اعلی حضرت از مشاهده هنرهای رزمی شما خیلی شگفت زده شدند.
ادامه این داستان زیبا را با دانلود متن اصلی کتاب که در ادامه تقدیم می کنم، بخوانید.
أخيراً أشرقت الروح.pdf
حجم:
532.3K
معما: دو خطای واژگانی در این تابلو را پیدا کنید. ☺️
جواب: با تشکر از عزیزانی که لطف کردن و پاسخ رو برای ما ارسال کردن و بعضی از این پاسخ ها نیز درست بود. جواب اینه که:
1. کلمه «إشتري» برای خطاب برای زن به کار می رود. این فعل در حالت جذم که حرف عله آن حذف می شود، باید به شکل «إشترِ» به کار رود. مگر این که فروشنده بخواهد نوکیا N70 را فقط به خواهران بفروشد.
2. کلمه «بثاً» در اینجا به تنوین نصب به کار رفته. در حالی که اگر به قبل آن دقت کنید می بینید که مجرور به حرف جر «علی» است. پس «بثّاً» غلط است. حرف جر مکسور می کند، نه منصوب.
این دو اشکال مد نظر ما بود. البته یکی از اساتید عزیز در گروه اشکال سومی هم مطرح کردند که به جاست و آن این که در این تابلوی تبلیغاتی نوشته «إحصل» در حالی که امر آن «اُحْصُلْ» است نه «إحصَل».
في نموذج الحياة الليبراليّة الذي يتمّ التشجيع عليه في مجتمعنا بشدّة، لا معنى للنفقة، حيث يجب على كلٍّ من الرجل والمرأة أن يعملا على تحصيل نفقتهما ومعاشهما بشكل مستقلّ عن الآخر؛ ولذلك أصبح عمل المرأة في الغرب مهمّاً على مستوى[در حد، در سطح] عمل الرجل، لا سيّما في الأنظمة الرأسماليّة[نظام های سرمایه داری]؛ حيث تشكّل المرأة قوّة في العمل أرخص*[ارزانتر، به صرفه تر] من تكلفة*[تَكْلِفَة : مفرد تَكَالِيف: سختی] عمل الرجل، ويمكن لجاذبيّتها الجنسيّة من ناحية أخرى أن تشكّل دعاية[تبلیغات] تحفيزيّة*[شوق انگیز، ترغیب کننده، تحریک آمیز] جيّدة في تسويق[بازاریابی] الاستهلاك[، مصرف، به مصرف رساندن چیزهای خوب] وتشجيعه؛ بمعنى أنّ تواجدهنّ في مسرح[عرصه، صحنه] الأعمال يخفض*[پایین می گذارد.. ] قيمة الإنتاج من جهة، ويرفع من قيمة الاستهلاك من جهة أخرى؛ فيعود ذلك لمصلحة المنتِج، حيث ينفق أقل[کمتر هزینه می کند، کمتر می پردازد] ويربح أكثر[بیشتر سود می برد]؛ وقد أدّى هذا الأمر في حَقل[مجال، میدان، زمینه] سياسة التوظيف[استخدام] في المجتمعات الغربيّة إلى الأصرار على إنكار الاختلافات الجنسيّة. وبطبيعة الحال فقد أخذت السنوات الأخيرة في المجتمعات الغربيّة تشهد تشديدًا في البحث حول دخول النساء إلى ساحة العمل، فهل عاد عملها بالضرر على النساء وعلى الرجال أيضًا، وقد ذهب بعض المفكّرين الغربيّين إلى إمكان القول بوضع نفقة المرأة على عاتق[گردن] الرجل.
🔅 دعاية تحفيزيّة: تبلیغات شوق انگیز، راغب کننده، تحریک آمیز؛ تحفيز الخلايا على النمو: تحریک سلول ها برای رشد؛ تحفيز عصبي زائد في كليتيها: تحریک بیش از اندازه ی عصبی در کلیه هایش؛ تحفيز مشاعرَ قويّة: تحریک احساسات شدید.
🔅 يخفض: پایین می گذارد.. الكل يخفض مسدساته الكل يخفض مسدساته: همه تفنگاشون رو بذارن پایین، همه تفنگاشون رو بندازن پایین.
🔅 تكْلِفَة : مفرد تَكَالِيف: سختی؛ « سَئِمْتُ تَكَالِيفَ الحَيَاةِ »: از سختيهاى زندگى خسته شدم .
🔅أرخص: ارزانتر، به صرفه تر: أرخص من شراء جهاز انذار ضد السرقة: (این دستگاه) به صرفه تر از دزدگیره.
✅ متن فوق از عبارت فارسی زیر ترجمه شده است. با مقایسه هر دو متن و تحلیل آن ها می توانید به ارزیابی کیفیت ترجمه عربی متن بپردازید:
در سبک زندگی لیبرالیستی که شدیداً در جامعه ما ترویج می شود، نفقه بی معناست و هر یک از زن و مرد باید مستقلاً هزینه هاي معیشتی خود را تأمین کنند؛ به همین سبب، اشتغال زنان در غرب در حد اشتغال مردان مهم شده است، به ویژه که در نظام کاپیتالیستی حاکم بر جهان، زنان نیروي کار ارزان قیمت تري نیز هستند و جاذبه هاي جنسی آن ها می تواند کاتالیزور خوبی براي ترویج مصرف گرایی گردد ؛ یعنی حضور آن ها در عرصه اشتغال، علاوه بر پایین آوردن نرخ تمام شده تولید کالا، میتواند به عنوان عامل مؤثري براي بالا رفتن فروش کالا نیز در نظر گرفته شود. این امر موجب شده که در عرصه سیاست هاي اشتغال زایی در جوامع غربی، بر انکار تمایزهاي جنسیتی اصرار شود. البته در سال هاي اخیر در جوامع غربی نیز این بحث در حال تشدید است که ورود زنان به اشتغال، هم به ضرر زنان و هم به ضرر مردان تمام شده است؛ و نوع مواجهۀ برخی از متفکران غربی به گونه اي است که حکایت از امکان بالاي پذیرش نفقه زن توسط همسر در میان آن ها دارد.