eitaa logo
خلاصه کتاب📚
118 دنبال‌کننده
286 عکس
149 ویدیو
29 فایل
كتابخوانى بايد همانند كارهاى روزانه در زندگى مردم وارد شود.✨ ⁦«مقام معظم رهبری» . . ضمان شرعی کتاب ها رعایت شده است.🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 1⃣4⃣8⃣ [سرگذشت داستانی مشاهیریتیم] 🍃ابوریحان بیرونی🍃 ابوریحان بیرونی ریاضیدان ستاره شناس جغرافیدان فیلسوف و جهانگرد ایرانی است که در سال ۳۵۲هجری شمسی در خوارزم متولد شد پس از تولد مادرش دیده از جهان فرو بست و پدرش نیز پس از مدت کوتاهی دار فانی را وداع گفت. ابوریحان که به پدر علم انسان شناسی و هند شناسی معروف است در سال ۴۲۷ دار فانی را وداع گفت خانواده‌اش بیرون اتاق فالگوش ایستاده بودند تا شاید از داخل اتاق یک جمله به امیدوار کننده بشنوند داخل اتاق همه چیز مثل شب‌های آخر بود مریضی گوشه اتاق خوبه قبله دراز کشیده بود و نفسش به شماره افتاده بود اتاق پر از بوی دارو بود دکترها درمانده بودند و مثل همیشه داشتن آماده می‌شدند تا یکی از جمله‌های تکراری‌شان را بگویند دعا کنید شفا دست خداست دعا کنید امشب را به صبح برساند تا وقتی داخل اتاق بودند قیافه دانشمندانه‌ای به خود گرفته بودند و حرف‌های قلمبه سلمبه می‌زدند اما تا پایشان را از اتاق بیرون گذاشتند با یکدیگر پچ پچ می‌کردند و می‌گفتند بعید است تا صبح دوام بیاورد ابوریحان همه چیز را فهمیده بود دیگر آخرین وصایایش را به اهل خانواده می‌کرد در این حین بود که یکی از دوستان قدیمی‌اش برای عیادت به منزلشان آمد ابوریحان با آن حال وخیمی که داشت او را شناخت و در برابر حیرت اهل خانه از او درباره یک مسئله علمی که مدت‌ها برایش مبهم باقی مانده بود و فکرش را به خود مشغول کرده بود سوال کرد!!! رفیق اون که تعجب سراپای وجودش را در بر گرفته بود به او گفت دوست من حالا که وقت این سوال نیست هر وقت که حالت بهتر شد آن را برایت بازگو می‌کنم ابوریحان که دیگر نای حرف زدن نداشت به دوستش گفت کدام بهتر است این مسئله را بدانم و بمیرم و یا ندانسته... اصرار ابوریحان دوست قدیمی‌اش را مجبور به پاسخ کرد و بعد از مدت زمانی اهل خانه را ترک کرد و ابوریحان را به خدا سپرد هنوز چند قدم برنداشته بود که صدای شیون و گریه از خانه و ریحان به گوشش رسید ابوریحان به دیار باقی شتافته بود آن مرد عاشق حقیقت و آن عالم بزرگوار جهان تشیع یتیمی که از آغاز کودکی با عشق کامل جویای دانش و بینش بود تا پایان عمر و تا آخرین رمق هم چشم از مشاهدات علمی خود برنداشت و فکر و قلم خویش را از راه تحقیق و پژوهش بیرون نگذاشت. @Notationbooks
🌷هفته دفاع مقدس گرامی باد🌷 شادی روح شهدا صلوات: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد وعجلّ فرجهم» 🍃🌱🍃🌱🍃🌱🍃🌱🍃🌱🍃
📚 1⃣5⃣1⃣ [سرگذشت داستانی مشاهیریتیم] 🍃احد عظیم‌زاده🍃 احد عظیم‌زاده بزرگترین تولید کننده و صادر کننده فرش دستبافت دنیا در سال ۱۳۳۶ در شهرستان اسکو به دنیا آمد در ۷ سالگی پدر خویش را از دست داد و به جهت فقر خانواده‌اش مجبور به کار قالی بافی شد او که در کودکی رنج و سختی‌های یتیمی را چشیده اکنون تکفل بیش از هزار کودک یتیم را بر عهده دارد شور و شوق وصف ناشدنی داشت مثل همه بچه‌های کلاس اولی از اینکه می‌توانست خواندن و نوشتن را بیاموزد خوشحال بود شاگرد اول کلاسشان بوده به قول معلمش اگر پشتکار در درس خواندن را ادامه می‌داد حتماً یکی از دانشمندان می‌شد انگار احدبه سخن معلمش اعتقاد پیدا کرده بود چون هر وقت او را می‌دیدی توی کتاب‌هایش غرق شده بود عاشق آسمان بود و دوست داشت در آینده خلبان بشود و مثل پرنده‌ها در آسمان پرواز کند احد هنوز سال اول دبستانش را تمام نکرده بود که سایه پرمهر پدرش را از دست داد خیلی برایش سخت بود پیراهن مشکی اعضای پدرش را به تن کرده بود و دوست داشت تا چهلم او سیاه‌پوش باشد هر وقت تنها می‌شد به یاد پدرش می‌افتد و ناخودآگاه اشک‌های معصومانه اش از گوشه چشمان کوچکش سرریز می‌شدند با رفتن پدر خوشیم از خانواده احد رخت بر بست احد دیگر نمی‌توانست به مدرسه برود و باید در مخارج زندگی به خانواده‌اش کمک می‌کرد از همان سال انگشتان کوچک و لطیفش با چله‌های قالی انس گرفتند و به جای اینکه صبح‌ها به درس جدید معلمش گوش بدهد باید چند ردیف عالی می‌بافت برای او که سن زیادی نداشت و هنوز دوران کودکی را سپری نکرده بود خیلی سخت بود اما چاره‌ای نداشت با پیشنهاد معلم مهربانش درس‌هایش را شب هنگام می‌خواند تا بتواند آرزوهایش را عملی کند. احد دور بازی و تفریح را خط کشیده بود فقط بعضی وقت‌ها فرصت می‌کرد تا با بچه‌های کوچه و محله بازی کند، اینکه چه پدرهای خوبی دارند اینکه چه جایزه‌هایی از پدرشان گرفته اند اینکه .... احد با لبخند به حرف‌های آنها گوش می‌کرد و سعی می‌کرد تنهایی‌اش را پنهان کند اما گاهی بغضش می‌ترکید و گریه کنان به مادرش پناه می‌آورد و با او درد دل می‌کرد احد هر روز که بزرگتر می‌شد با فرش رابطه بیشتری برقرار می‌کرد حالا او توانسته بود از فروش قالی مقداری پول پس انداز کند مقداری هم پول قرض کرد و یک کارگاه فرش بافی راه انداخت یک پیشنهاد زندگی او را متحول کرد یکی از تاجران به او پیشنهاد کرده بود که فرش گرد ببافد و به کشورهای خارجی صادر کند فکر بدی نبود اما معلوم نبود تا چند تا موفقیت آمیز باشد احدی که در زندگیش اهل ریسک بود این پیشنهاد را جدی گرفت و مشغول شد هنوز چند فرش در کارگاه کوچکش تولید نکرده بود که توانست آنها را با قیمت بسیار خوبی بفروشد این موفقیتش را به فال نیک گرفت و صادرات فرش را به کشورهای خارجی شروع کرد احد اکنون بزرگ شده و مردم او را به عنوان بزرگترین صادر کننده فرش در دنیا می‌شناسند او زندگی سخت دوران کودکی‌اش را از یاد نبرد و حالا بیش از هزار کودک یتیم را سرپرستی می‌کند و هر سالی که می‌گذرد صد یتیم بر تعداد آنها می‌افزاید @Notationbooks
202030_1634665273.pdf
حجم: 756.5K
2⃣1⃣ 📚 عنوان کتاب : نگرشی نوین بر حقانیت قرآن ✍️نویسنده:علی اسماعیلی زهرانی 📖موضوع : رمان 📄تعداد صفحات : 48 صفحه @Notationbooks
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📚 1⃣5⃣5⃣ 🍃«هرگز گله و شکایت نکنید، هرگز توجیه نکنید.»🍃 بسیاری از انسان‌ها ده‌ها سال از عمرشان را با گله و شکایت کردن در این باره هدر می‌دهند که والدینشان در دوران کودکی آنان چه کارهایی را برایشان انجام داده یا نداده‌اند برای نمونه وقتی من در ابتدای دهه ۳۰ زندگیم بودم یک بار قرار شد با یکی از همکارانم شام بخورم در پی شام خوردن گله و شکایت کردن را درباره پدرم شروع کردم در این باره سخن گفتم که پدرم در دوران کودکی بسیار نامهربان و نکوهشگر بوده است همکارم در ابتدا مدتی به حرف‌های من گوش کرد و سپس بسیار هوشمندانه از من چنین پرسید برایان آیا از زنده بودنت خوشحال هستی من گفتم البته من به معنای واقعی از زندگیم لذت می‌برم همکارم گفت بسیار خوب پدرت نیز در به دنیا آمدن تو سهم داشته است پس دیگر گله و شکایت نکن من ناگهان بهت زده شدم سپس پی بردم که همکارم درست می‌گوید از آن روز به بعد هرگز دوباره درباره پدرم یا دوران کودکیم گله و شکایت نکردم من به این حقیقت پی بردم اگر من از زنده بودنم شادمان هستم حق ندارم انسان‌هایی را سرزنش کنم که در به دنیا آمدن من سهمی ویژه داشته اند. شما نیز می‌توانید اینگونه بیندیشید والدین شما در به دنیا آمدنتان سهمی ویژه داشتند فرقی نمی‌کند که آنان از نظر خودتان چه کارهایی را برای شما انجام داده یا نداده‌اند آنان به شما کمک کردند. @Notationbooks