خلاصه کتاب📚
📚 #سه_دقیقه_در_قیامت 1⃣1⃣2⃣ 🌱«بیت المال»🌱 از ابتدای جوانی از زمانی که خودم را شناختم به حق الناس ب
📚 #سه_دقیقه_در_قیامت 4⃣1⃣2⃣
«ادامه»
اینو بار دیگر اشاره کنم که بعد زمان و مکان در آنجا
وجود نداشت
یعنی به راحتی میتوانستم کسانی را که قبل از من فوت کردند ببینم یا کسانی را که بعد ازمن قرار بود بیایند یا اگر کسی را میدیدم لازم به صحبت نبود
به راحتی میفهمیدم که چه مشکلی دارد یکباره و در یک لحظه میشد تمام این موارد را فهمید
من چقدر افرادی را دیدم که با اختلاس و دزدی از بیت المال به آن طرف آمده بودند
و حالا باید از تمام مردم این کشور حتی آنها که بعدها به دنیا میآیند حلالیت میطلبیدند
اما در یکی از صفحات این کتاب قطور یک مطلبی برای من نوشته بود که خیلی وحشت کردم یادم افتاد که یکی از سربازان در زمان پایان خدمت
چند جلد کتاب خاطرات شهدا به واحد ما آورد و گذاشت روی طاقچه و گفت اینها اینجا بماند تا سربازهایی که بعداً میآیند در ساعت بیکاری استفاده کنند
کتابهای خوبی بود یک سال روی طاقچه بود و سربازهایی که شیفت شب بودند یا ساعت بیکاری داشتند استفاده میکردند
بعد از مدتی من از آن واحد به مکان دیگری منتقل شدم همراه با وسایل شخصی که میبردم کتابها را هم بردم
یک ماه از حضور من در آن واحد گذشت احساس کردم که این کتابها استفاده نمیشود
شرایط مکان جدید با واحد قبلی فرق داشت و سربازها و پرسنل کمتر اوقات بیکاری داشتند
لذا کتابها را به همان مکان قبلی منتقل کردم گفتم اینجا بماند بهتر استفاده میشود
جوان پشت میز اشاره به این ماجرای کتابها کرد و گفت این کتابها جزو بیت المال و برای آن مکان بود
شما آنها را بدون اجازه
به مکان دیگری بردی اگر آنها را نگه میداشتی و به مکان اول نمیآوردی باید از تمام پرسنل و سربازانی که در آینده هم به واحد شما میآمدند طلالیت میطلبیدی
واقعا ترسیدم با خودم گفتم من تازه نیت خیر داشتم من از کتابها استفاده شخصی نکردم به منزل نبرده بودم بلکه به واحد دیگری بردم که بیشتر استفاده شود
خدا به داد کسانی برسد که بیت المال را ملک شخصی خود کرده اند.!!!
در همان زمان یکی از دوستان همکارم را دیدم ایشان از بچههای با اخلاص و مومن در مجموعه دوستان ما بود
او مبلغی را از فرمانده خودش به عنوان تنخواه گرفته بود تا برخی از اقناع را برای واحد خودشان خریداری کند
اما این مبلغ را به جای قرار دادن در کمد اداره در جیب خودش گذاشت
بروز بد در اثر سانحه رانندگی درگذشت حالا وقتی برادران وادی دید به سراغم آمد و گفت
خانواده فکر کردن که آن پول برای من از تا حالا هزینه کردن تو رو خدا برو به آنها بگوییم پول را به مسئول مربوطه برسانند
من اینجا گرفتارم تو رو خدا برای من کاری بکن
تازه فهمیدم که چرا برخی بزرگان اینقدر در مورد بیت المال حساس هستند.
راست میگویند که مرگ خبر نمیکند.
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
خلاصه کتاب📚
دعای روز دوازدهم 🌙🌿 @Notationbooks #ماه_رمضان
🌙تفسیربخشی ازعای روزدوازدهم🌙
🔮«ستر» یعنی اینکه گناهان مردم را مخفی کنم. به ما چه ارتباطی دارد که فلانی عیب دارد؟ خوش به حال بندهای که به عیب خودش میپردازد و به عیب دیگران کاری ندارد.
اگر رفیقت هم عیب دارد، به کسی نگو. ✅
غیبت حرام است و عمل چهل روز را از بین میبرد و اعمال خوب غیبت کننده را در نامه اعمال شخص غیبت شونده مینویسند. 😱
چه خوب است که خوبیهای مردم را بیان کنیم.🙃👌
🌿🌙🌿🌙🌿
@Notationbooks
#ماه_رمضان
#تفسیر
خلاصه کتاب📚
@Notationbooks #دعای_عهد #امام_زمان "عج " 🌙🌿🌙🌿🌙🌿🌙
🌙دعای عهد،یکی از دعاهای روایت شده از امام صادق«ع» است که شامل تجدید بیعت با امام زمان«عجّ» می شود. 🌙
🔮مرحوم علامه مجلسی با نقل دعای عهد از امام صادق«ع»در دو کتاب خود، این فضیلت را از ایشان برای خواننده ی دعا ذکر میفرماید:
🔸هرکس چهل صبح این عهد را بخواند از یاران قائم ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدا او را از قبر بیرون می آورد که خدمت آن حضرت باشد.
🔹 و حق تعالی به هر کلمه ی آن هزار حسنه به او کرامت فرماید و هزار گناه او را محو کند.
#دعای_عهد
#امام_زمان_عجّ
@Notationbooks
هدایت شده از کوچه شهدا✔️
📌آبروی خدا....!
بعد از افطار مختصر؛ به آقا گفتم دیگر هیچ چیزی برای سحر و افطار نداریم. حتی نان خشک. ️فقط لبخندی زد. این مطلب را چند بار تا وقت استراحت شبانه آقا تکرار کردم.
وقت سحر هم آقا برخاست آبی نوشید و گفتم دیدید سحری چیزی نبود؛ افطار هم چیزی نداریم. باز آقا لبخندی زد.
بعد از نماز صبح گفتم. بعد از نماز ظهر هم گفتم. تا غروب مرتب سر و صدا کردم که هیچی نداریمااااا.
اذان مغرب را گفتند. آقا نماز مغرب را خواند و بعد فرمودند: امشب سفره افطار نداریم؟ گفتم پس از دیشب تا حالا چه عرض میکنم؛ نداریم، نیست...
آقا لبخند تلخی زد و فرمود یعنی آب هم در لولههای آشپزخانه نیست؟ خندیدم و گفتم : صد البته که هست. رفتم و با عصبانیت سفرهای انداختم و بشقاب و قاشق آوردم.
پارچ آب را هم گذاشتم جلوی آقا.
هنوز لیوان پر نکرده بود. صدای در آمد.
طبقه پایین پسر عموی آقا که مراقب ایشان بود رفت سمت در، آمد گفت: حدود ده نفری از قم هستند. آقا فرمود تعارف کن بیایند بالا.
همه آمدند. سلام و تحیت و نشستند.
آقا فرمود: خانم چیزی بیاورید آقایان روزه خود را باز کنند. من هم گفتم بله آب در لولهها به اندازه کافی هست. رفتم و آوردم.
آقا لبخند تلخی زد و به مهمانان تعارف کرد تا روزه خود را باز کنند.
در همین هنگام باز صدای در آمد. به آقا یوسف همان پسر عموی آقا گفتم: برو در را باز کن این دفعه حتما از مشهدند. الحمدلله آب در لوله ها هست،فراوان...
مرحوم نواب چیزی نگفت. یوسف رفت در را باز کند. وقتی برگشت دیدم با چند قابلمه پر از غذا آمد.
گفتم اینا چیه؟
گفت: همسایه بغلی بود؛ ظاهرا امشب افطاری داشته و به علتی مهمانی آنان بهم خورده. گفت بگویم هر چی فکر کردند این همه غذای پخته را چه کنند؛ خانمش گفته چه کسی بهتر از اولاد زهرای مرضیه سلام الله علیها. گفته بدهند خدمت آقا سید که ظاهرا مهمان هم زیاد دارد.
آقا یک نگاه به من کرد. خندید و رفت. و من شرمنده و شرمسار؛ غذاها را کشیدم و به مهمانان دادم.
کارشان که تمام شد، رفتند.
آقا به من فرمود، دو نکته:
اول این که یک شب سحر و افطار بنا به حکمتی تاخیر شد، چقدر سر و صدا کردی؟ دوم وقتی هم نعمت رسید چقدر سکوت کردی؛ از آن سر و صدا خبری نیست؟
بعد فرمود: مشکل خیلیها همینه. نه سکوت شون از سر انصافه، نه سر و صداشون. وقتِ نداشتن، جیغ می زنند. وقتِ داشتن، بخل و غفلت.
📚 جام عقیق
👈 حالا شده حکایت ما.
یک عمر بر سر سفره خدا نشسته ایم، کافیست یک مرتبه کمی تاخیر شود، سر و صدایمان بلند می شود. کاش همان شأنی که برای مردم قائل هستیم، برای خدا هم قائل بودیم و آبرو ریزی نمی کردیم.
#سبک_زندگی_اسلامی
#رزاقیت_خداوند
#ماه_رمضان
#شهید_نواب_صفوی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
"کوچه شهدا"💫
╭┅─────────┅╮
@kooche_shohadaa
╰┅─────────┅╯
هدایت شده از اهل بیت مدیا
حاجمحمود کریمی@MAHMOUDKARIMMI_SHAB_12_RAMAZAN_1401_HARAM_EMAM_REZA_AUDIO_03.mp3
زمان:
حجم:
21.9M
هر چه ما روضه شنیدیم تمامش را دید 🕊💔
📌 در روز دوازدهم #رمضان، به نیت #امام_سجاد، یک ساعت مانده به افطار، هیئتی مجازی و مختصر فراهم کردیم تا در حالیکه تشنگی و گرسنگی بر ما غلبه کرده، یادی کنیم از آقایی که او را گرسنه و تشنه شهید و روی زمین کربلا رهایش کردند😔
📌 #هیئت_رمضان
وعدهٔ ما هرروز قبل از افطار در خیمهٔ مجازی اهلبیت مدیا👇
رسانه اهلبیت مدیا
@AhleBeytMedia
Www.AhleBeytMedia.ir
📚 #پسرک_فلافل_فروش 5⃣1⃣2⃣
یکی از جوانان مسجد:
کار فرهنگی مسجد موسی بن جعفر علیه السلام بسیار گسترده شده بود
سید علی مصطفوی برنامههای ورزشی اردوی زیادی را ترتیب میداد
همیشه برای جلسات هیئت با برنامههای اردوی اردویی فلافل میخرید
میگفت هم سالم است هم ارزان یک فلافل فروشی به نام جوادین در خیابان پشت مسجد بود که از آنجا خرید میکرد
شاگرد این فلافل فروشی یک پسر با ادب بود با یک نگاه میشد فهمید این پسر زمینه معنوی خوبی دارد
بارها با خود سید علی مصطفوی رفته بودیم سراغ این فلافل فروشی و با این جوان حرف میزدیم
سید علی میگفت این پسر باطن پاکی دارد باید او را جذب مسجد کنیم
برای همین چند بار با او صحبت کرد و گفت که ما در مسجد چندیم برنامه فرهنگی و ورزشی داریم اگر دوست داشتی بیا توی این برنامهها شرکت کن
حتی پیشنهاد کرد که اگر فرصت نداری در برنامه فوتبال بچههای مستی شرکت کن
آن پسرکم لبخندی میزد و میگفت چشم اگر فرصت شد میام رفاقت ما با این پسر در حد سلام و علیک بود
تا اینکه یک شب مراسم یادباری شهدا در مسجد برگزار شد این اولین یادواری شهدا بعد از پایان دوران دفاع مقدس بود
در پایان مراسم دیدم همان پسرک فلافل فروش انتهای مسجد نشسته به سید علی اشاره کردم و گفتم رفیقت اومده مسجد
سید علی تا او را دید بلند شد و با گرمی از او استقبال کرد بعد او را در جمع بچههای بسیج وارد کرد و گفت ایشان دوست صمیمی بنده است که حاصل زحماتش را بارها نوش جان کردهاید
خلاصه کلی گفتیم و خندیدیم بعد سید علی گفت چی شده این طرفا اومدی
او هم با صداقتی که داشت گفت داشتم از جلوی مسجد رد میشدم که دیدم مراسم دارید گفتم بیام ببینم چه خبره که شما رو دیدم
سیدعلی خندید و گفت پس شهدا تو رو دعوت کردن
بعد با هم شروع کردیم به جمع آوری وسایل مراسم یک کلاه آهنی مربوط به دوران جنگ بود که این دوست جدید ما با تعجب به آن نگاه میکرد سید علی گفت اگه دوست داری بگذار روی سرت،
اون هم کلاه رو گذاشت روی سرش و گفت به من میاد سید علی هم لبخندی زد و به شوخی گفت دیگه تموم شد شهدا برای همیشه سرت کلاه گذاشتند.😁
همه خندیدیم اما واقعیت همانی بود که سید گفت این پسر را بوی شهدا در همان مراسم انتخاب کردند.
پسرک فلافل فروش همون هادی ذوالفقاری بود که سید علی مصطفوی او را جذب مسجد کرد و بعدها اسوه و الگوی بچههای مسجدی شد.🙂
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
خلاصه کتاب📚
@Notationbooks #دعای_عهد #امام_زمان "عج " 🌙🌿🌙🌿🌙🌿🌙
🔮دعای عهد یکی از دعاهای روایت شده از امام صادق (ع) است که شامل تجدید بیعت با امام زمان (عج) می شود.🌿
@Notationbooks
#دعای_عهد
#امام_زمان "عج"