📚 #قطره_هایی_که_دریا_شدند 4⃣7⃣
[سرگذشت داستانی مشاهیریتیم]
🍃آدمها از یک لحاظ شباهت زیادی به ذغال دارند؛ هرچه بیشتر سختی بکشند، تواناتر و قویتر میشود؛
درست مثل الماس، این قیمتیترین و سختترین سنگ جهان که با همه درخشندگی و زیبایی خیره کننده خود روزگاری فقط یک تکه ذغال بوده؛
اما گذشت زمان و تحمل فشار بسیار زیاد کم کم آن را از جسم سیاه و کثیف و گوهری شفاف و روشن تبدیل کرده است.
شاید به همین خاطر است که بیشتر مردم و زنان بزرگ تاریخ کسانی بودهاند که
عمری با سختیها مبارزه کرده و هرگز ناامید نشده اند.🍃
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
📚 #قطره_هایی_که_دریا_شدند 5⃣7⃣
« ملاصدرا»
🍃صدرالدین شیرازی معروف به ملاصدرا
نابغه شرق و فیلسوف بزرگ اسلام در سال ۹۷۹ هجری قمری به دنیا آمد او اهل شیراز بود و در ۱۶ سالگی پدر خود را از دست داد.
در دوران نوجوانی تمام توان خود را صرف آموختن فلسفه کرد و تا آنجا پیش رفت که توانست فلسفه حکمت مطالعه را بنیان نهد
ملاصدرا علاوه بر تالیفات خود که در نوع خودش شاهکار است شاگردان بینظیری همچون حاج ملاهادی سبزواری و ملا محسن فیض کاشانی را نیز تربیت نمود.
شیراز شهری از رونق افتاده بود پیش از به قدرت رسیدن شاهان صفوی آن را به مدرسههای بزرگش و حکیمان برجستهاش میشناختند
اما اکنون نه از آن مدرسهها خبری بود و نه از آن حکیمان پس از حاکم شدن صفویان بر ایران و برقراری آرامش
بازار علم در شیراز رونق از رونق افتاد و دانشمندان از این شهر کوچیدند.
اغلبشان به قزوین رفتند که پایتخت صفویان بود.
صدرالدین محمد که نوجوانی بیش نبود شب را تا صبح زیر نور شمع مینشست
و کتاب میخواند میخواند و میخواند و میخواند شمع که آب میشد شمعی دیگر روشن میکرد و باز میخواند. از ریاضیات و طب گرفته تا فقه و معارف دینی
از قرآن و حدیث گرفته تا فلسفه و حکمت همه را میخواند.
او از شیراز بیرون نرفته بود اما جهان را در اتاق کوچکش گرد آورده بود.
مطالعه بیش از اندازهاش باعث شده بود تا از همه علما و حکیمان شهرش جلو بیفتد در این زمان بود که
سودای شاگردی شیخ بهایی و حکیم میرداماد که سرآمد عالمان آن روزگار بودند را در سر داشت.او میخواست به قزوین برود و تحصیلات خود را ادامه دهد.
پس از تلاشهای فراوان رضایت پدر و مادرش را جلب کرد اما زمانی که صدرالدین محمد برای رفتن آماده شده بود مرگ فرا رسید و او را از پدر مهربانش جدا کرد.
اگر پدرش زنده میبود پسرش را تا دروازه شهر بدرقه میکرد پسرش بر دست او بوسه میزد و او نیز شانههای پسر را میبوسید و او را راهی میکرد.
مرگ پدر برای صدرالدین
که در سنین نوجوانی بود آسان نبود آن هم با پدری که هیچ کم نگذاشته بود.
صدرالدین به احترام مرگ پدر سیاه پوشید و در شیراز ماند اما نه برای همیشه
او در کنار مادرش مجالس عزاداری پدر را سامان داد و از بزرگان شیراز که به مراسم عزاداری آمده بودند پذیرایی کرد.
پس از آن بارش را بست باری که بیشتر آن کتاب بود و راهی را انتخاب کرد که آینده درخشان در انتظارش بود.
صدرالدین یتیم پس از تحمل درد و رنجها و مقابله با تمام سختیها به مقامی رسید که شاه صفوی و تمامی عالمان لقب «صدرالمتألهین» را
برگزیدند یعنی سرآمد عالمان روزگار🍃
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
📚 #هدیه_اکنون 6⃣7⃣
[نویسنده:اسپنسرجانسون]
هدیه (اکنون)
گذشته نیست
و آینده هم نیست
هدیه (اکنون)لحظه اکنون است!
هدیه (اکنون)یعنی درست همین حالا!
در اکنون زندگی کردن یعنی تمرکز بر آنچه که درست حالا روی میدهد!
یعنی شکر نعمتهایی که هر روز به شما داده میشود.
حتی در دشوارترین شرایط، وقتی که روی آنچه که درست است تمرکز میکنید
آنچه که امروز شما را شادتر میکند،
لحظه اکنون است.
و به شما انرژی و
اعتماد به نفس مورد نیاز برای مقابله با نادرست
(مشکلات) میدهد.
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
🔮 #معرفی_کتاب 5⃣
🍃کتاب حجتِ خدا🍃
بسیار سوال میکنند که چه چیز باعث شد که محسن حججی اینقدر مطرح شود؟ مگر او چه کرده بود؟
چرا خداوند اینقدر به این جوان نجف آبادی عزت و احترام داد که تمام ایران برایش به پا خاست؟
اگر بگوییم که او مظلومانه شهید شد و سر از بدنش جدا کردند که دلیل محکمی نیست،
صدها شهید مدافع حرم دیگر مانند محسن و غریبانهتر به شهادت رسیدند.
اگر کمی بررسی کنیم شهدای بسیاری را پیدا خواهیم کرد که بدنشان مانند محسن قطعه قطعه شد و مظلومانهتر به شهادت رسیدند.
اگر بگوییم که تصاویر و فیلم محسن باعث شد که او مشهور شود، باید گفت برخی از شهدای مدافع حرم نیز اینگونه بودند.
شهیدی بود که او را اسیر و شکنجه و سر از بدنش جدا و بر نیزه زدند و فیلم او را پخش کردند، اما راز ماجرای محسن را باید در دو مطلب جستجو کرد.
تا قبل از شهادت محسن جایگاه شهدای مدافع حرم در نزد عموم مردم آنطور که باید نبود.
یعنی فضای مجازی و شبکههای ضد انقلاب اونقدر روی موضوع سوریه کار کرده بودند که برخی نیروهای انقلابی هم تحت تاثیر قرار گرفتند.
لذا خداوند با شهادت محسن و عزت و احترامی که او در نزد تمام ملت پیدا کرد جایگاه این شهدا را رفعت بخشید.
نکته دوم را باید در لابلای صفحات این کتاب جست چه چیزی اینگونه به محسن حججی عزت داد؟؟
🍃«کتاب حجتِ خدا»🍃
110داستانک ازپاسدارشهیدمدافع حرم محسن حججی
«کاری ازگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی»
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
#مدیون_شهدا_هستیم
📚#حجتِ_خدا 7⃣7⃣
🍃اززبان همسرشهید🍃
یک شب «موسی جمشیدیان» را توی خواب دیدم از دوستان محسن بود که در سوریه شهید شده بود. توی یک تابوت با لباس احرام دراز کشیده بود.
یک دفعه از تابوت بلند شد و نشست روبرویم با لبخند بهم گفت:« چته خانم؟چی میخوای؟»
به گریه افتادم گفتم:« شوهرم محسن خیلی بیقراره،
میگه میخوام برم سوریه میگه میخوام شهید بشم.»
خندید و گفت:« بهش بگو عجله نکنه وقتش میرسه، خوب هم میرسه! شهید میشه،
خوب هم شهید میشه!»
از خواب پریدم. تمام بدنم میلرزید. خوابم را برای محسن تعریف کردم. بعد هم خیره شدم به اون قطرات درشت اشک همین جور داشت از چشمانش پایین میافتاد.
میخواست از خوشحالی بال در بیاورد و پرواز کند من داشتم از ترس قالب تهی میکردم و او از شوق.
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
#مدیون_شهدا_هستیم
📚 #حجت_خدا 8⃣7⃣
🍃«دوست شهید»🍃
روز آخر که میخواست برود سوریه آمد دیدنم. دست انداختم دور گردنش وگفتم:« آقا محسن! رفتنی شدیها.. یادت باشه حرم بی بی حضرت زینب (علیها السلام) که
رفتی من رو دعا کن. موقع برگشت هم یه دونه پرچم برام بیار.»
نگاهم کرد و گفت:« من دیگه برنمیگردم.» گفتم:«این حرفها چیه تو بچه کوچیک داری حرف از نیامدن نزن»
دستش را زد به گردنش و گفت این رو میبینی؟ گفتم خب، گفت باب بریدنه!!.
@Notationbooks
#کتابخوانی
#کتابِ_خوب_بخوانیم
#مدیون_شهدا_هستیم
🔮ما امروز امنیت کشورمان و دوری از جنگ های داعش را مدیون فداکاری مدافعین حرم در سوریه هستیم.
آن ها از خانواده و جان و مال خود گذشتند تا اجازه ندهند دشمن در منطقه خاورمیانه جولان دهد و به مرزهای ایران نزدیک شود
🔹«خدای متعال بر شهدا سلام می فرستد. آنها کسانی هستند که با خدا معامله کردند و هستی خودشان را یعنی مهم ترین سرمایه انسان را که حیات است، در راه خدا و برای رضای خدا تقدیم کردند.»
«مقام معظم رهبری»
🍃گرامیداشت 18مرداد،سالروزشهادت پاسدارمدافع حرم،شهیدمحسن حججی،
روز شهدای مدافع حرم 🍃
@Notationbooks
#مدیون_شهدا_هستیم
📚#حجت_خدا 9⃣7⃣
🍃همسرشهید🌱
قرار بود صبح اعزام شود سوریه. شب قبلش با هم رفتیم گلزار شهدا. تا بخواهیم برسیم گلزار توی ماشین فقط گریه میکردم و اشک میریختم.
دیگر نفسم بالا نمیآمد. بهم میگفت:« صبور باش زهرا. صبور باش خانم. میگفتم نمیتونم محسن نمیتونم.
به گلزار که رسیدیم رفتیم سر مزار «علیرضا نوری» و «روح الله کافیزاده»
بعد از مقداری،محسن پا شد و رفت طرف سنگ شهدای جاوید الاثر.
گفت:«میخوام ازشون اجازه رفتن بگیرم»
دنبالش میرفتم و برای خودم گریه میکردم و زار میزدم. برگشت بازویم را گرفت و
گفت:« زهرا تو روخدا گریه نکن، دارم میمیرم.
گفتم:«چیکار کنم محسن ناآرومم؟
تو که نباشی انگار من هم نیستم. انگار هیچ و پوچم. نمیتونم بهت بگم نرو اما بهم بگو با عشقت چیکار کنم؟؟
*
رفتیم خانه. تا رسیدیم، کاغذ و خودکاری را برداشت و رفت توی اتاق.
بهم گفت:«میخوام تنها باشم.»
فهمیدم میخواهد وصیت نامهاش را بنویسد. مقداری بعد از اتاق آمد بیرون. نگاه کردم به چشمانش سرخ بود و پف کرده، معلوم بود حسابی گریه کرده.
هنوز چند ساعتی مانده بود به پرواز سوریه. موبایلش را برداشت و صدایش را ضبط کرد. شروع کرد با علی کوچولیش حرف زدن:
سلام علی آقا!
سلام بابا جان.
سلام پسر گلم...
@Notationbooks
#کتابخوانی
#مدیون_شهدا_هستیم
«ادامه درصوت پایین⬇️»