یکی نیست بگه
چرا اون بغض لامصبو نگه میداری؟
چرا میزاری شبیه سنگ بشه و به
گلوت و قلبت فشار بیاره ؟
بزا اشکات بریزن چرا زندانیشون
میکنی تو چشمات ؟
سر شام هم بودی بزار بریزن اشکات ..
وسط درس هم بودی بزار بریزن ..
وسط ورزش هم بودی بزار بریزن ..
وسط خیابون
وسط بحث
وسط دعوا ..
ولی میدونی ، آخرش نزدیکترین
آدم زندگیتم اگه اشکاتو ببینه یِ روزی
زهرشو بهت میریزه ..
این باوره که نمیزاره این اشکای لعنتی
هرجایی بریزه ..
این باوره که نمیزاره این بغضه خالیشه ..
از اولشم اون عروسک خرسای
بزرگ رو واسه مخفی کردن ِ
صدای گریه ساعت دو شب گذاشتن :)
- نُتِسُکـــوت؛
اینجارو میبینی آقای رنگو ؟ اینجا عادلانه ترین نقطه دنیاست :) تنها جاییه که هرچقد توش وقت بزاری ، او
اینجارو میبینی آقای رنگو ؟
اینجا عادلانه ترین نقطه دنیاست :)
تنها جاییه که هرچقد توش وقت
بزاری ، اونم برات جبران میکنه ..
بیرون از اینجا هیچ عدالتی وجود
نداره .
بهش میگن باشگاه ؛
به معتاداش هم میگن ورزشکار !..
میدونی دردناک ترین سکانسِ زندگیت چیه؟
این که یکشب اون شیشه صبر میشکنه و علاوه بر اونم قلبت هزار تیکه میشه؛
اون شب برای تموم اتفاقات زندگیت که تو هیچ تقصیری نداشتی،اشک میریزی،واسه بیپناهیت،واسه اون واژه انسانیت که اطرافیانت هیچ بویی ازش نبردن، واسه اون قلبِ بی منطقت که واسه یک آدمِ ناممکن میتپه...
واسه تک تک دردات اشک میریزی اونقد که خودت تو عمقِ غم هات غرق میشی...
بعد صبح به سختی نعشتو از تختت میکشی ...
و انگار که هیچی نشده کتاباتو باز میکنی میشنی درس میخونی واسه آیندهای که مشخص نیس اون آدمِ آینده ساز زنده بمونه یا نه؛ خدارو چه دیدی شاید یه شب زیر آوار غمهاش له شد:))
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"مردی آناست که یک دل ببری...
پس ندهی!:)"