از آرزو های محالم اینه که میشد یه بار آقا برمیگشتن یک سخنرانی میکردن اما این بار برای همهمون، بلکه یه نفسی تو این شش ماه غم و رنجی که گذشت بکشیم.
هدایت شده از خورشیدگردون
من جان ناقابلی دارم، حالا وقت چاییه، حنانه خانوم میخواد شعر بخونه، چرا گریه میکنید؟، آرام باشید این چیزهایی که شما میبینید حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قله است، آقا جون کی بهت گفت اینو بگی؟، دعا خوندم دیگه، این انگشتر 55 سال با منه مال روز عقد منه، چی میخواد این بچه؟ پفک حالا خیلی چیز تعریفی نیست یه بيسکوئيتی چیزی به بچه ها بدید اقلا به بزرگ تر ها که نمیرسید. بغلم کنی؟ پاشو بیا اینجا بغلم، حالا چه مردم بدونن چه ندونن من تک تک مردم رو دوست میدارم. یعنی همه رو دوست میدارم برا همه دعا میکنم من،
اللهم إنا لا نعلم منه إلا خیراً ...
نـورِ آقا
من جان ناقابلی دارم، حالا وقت چاییه، حنانه خانوم میخواد شعر بخونه، چرا گریه میکنید؟، آرام باشید ای
با چندتا جمله شده گریه کنی؟ آره...
دربارهی پیامبر اعظم حقیقتاً زبان بنده و امثال بنده قاصر است از بیان، و ذهن و دل بنده و امثال بنده قاصر است از فهم دربارهی شخصیت والای آن بزرگوار. یک کلمه را فقط از این کتاب قطور فضل پیامبر اعظم بنده مختصراً عرض میکنم امروز و آن، این است که این خورشید تابان عالم هستی به گردن همهی آحاد بشریت حق دارد.
همهی آحاد بشریت، چه مؤمنین به این دین و چه غیر آنها مدیون پیامبر اعظم و به معنای واقعی کلمه متعلق دِین آن بزرگوار هستند.
پیامبر اعظم نسخهی درمان همهی دردهای عمدهی بشریت را به بشر عرضه کرد. ۱۴۰۲/۰۷/۱۱