#رمان_جوجه_من
#پارت_45
کنار مبلی که کیهان خوابیده بود نشستم و تو فکر بودم اگه مامان بفهمه من دست زدم به یه نامحرم چی؟اگه سعید بره به مامان بگه چی؟من باید چیکار کنم؟
سرمو گذاشتم گوشه مبلی که خوابیده بود و نشسته چشامو بستم
......
ــــ ساغر؟ساغرکم؟پاشو کمرت سالمه اینجوری خوابیدی؟
سرمو بلند کردم دیدم نشسته بالا سر من
+سلام صبحت بخیر
ـــ صبح توهم بخیر بانوی من
+خوبی؟؟؟
ـــ مگه میشه شما از من مراقبت کنی من بد باشم؟
خنده محوی کردم و کمی نگاهش کردم
ـــ میرم برات صبحونه بیارم
+باشه ممنون
رفتم تو آشپزخونه مشغول چیدن میز بودم به بهترین نحو ممکن داشتم همه هنرهامو میریختم وسط میز:}
ـــ بهههههه بهههههه ببین چه کرده جوجه مننن
+چرا خودت اومدی میگفتی بیام کمک خب
ـــ نچ من گودرتمندم میتونم بیام
#رمان_جوجه_من
#پارت_45
+آقای قدرتمند باید مراقب زخمت باشی بخیه خورده ها
_چشم چشم، ساغر میگم یچیزی
+جان؟
_نظرت راجب صیغه محرمیت چیه؟
+شوخیت گرفته؟؟؟دیشب یه اتفاق بود که کمکت کردم ببرمت تو ماشین قبلشم تو شوک بودم توهنوز دوروزه منو میشناسی اونوقت همچین توقعاتی از من داری؟؟ اونم چی صیغه... هه احسنت باریکلا به شما تقصیر شما نیست تقصیر منه به دلم گوش میدم تقصیر منه سریع به همه اعتماد میکنم
_ساغر منکه چیزی نکفتم یه سوال پریدم
انگشترو در آوردم و گذاشتم جلوش
_من کسی که منو واسه یکی دوروز میخواد رو نمیخوام....
و از آشپزخونه اومدم بیرون
تو همون حین پیام دادم به سبحان که من دیگه نمیرم پیش کیهان سر کار خودم یکار پیدا میکنم
و گوشیو زدم به شارژ رفتم آماده شدم تا برم تو این مغازه ببینم کسی فروشنده میخواد یا نه دوباره سبحان داره رگباری زنگ میزنه پیامش دادم سبحان چیزی نشده ولی نمیخوام برم ، خبری از کیهان نبود نگرانش شدم سریع یه مانتو مخملی با شلوار مشکی پوشیدم و شالمو سرم کردم اومدم بیرون اتاق که دیدم کیهانم داره میره، من همون دیشب لباسای لش مشکیمو داده بودم بهش که همونارو پوشیده بود
_ساغرم من دارم میرم هروقت دستت خالی شد بگو بیام دنبالت برای خرید وسایل
+من دیگه اونجا نمیام ممنون
_ینی چی؟ هاان
+حق ندارید سر من داد بزنید آقای محترم
بجنگ که زندگی تو چیزی جز جنگیدن
و رسیدن به آرزوهات نیست...🤍📻🌿
#رمان_جوجه_من
#پارت_46
_ساغر نمیزارم جایی بری کسیم از این خونه بیرون نمیره تا تکلیف روشن نشه
+تکلیف وقتی روشن میشه که صیغت شم؟؟؟؟؟ ارههه؟
_چرا بد متوجه شدی منظورمو؟ من برای این گفتم که الان تو خونتم تو میای خونه من محرم هم باشیم بد گفتم؟؟
وای خاک بسرم از این طرف نگاه به حرفش نکردم بعدشم ینی با هر دختری بوده صیغش کرده؟؟؟
+همه دخترای اطرافتو صیغه میکنی؟؟
_ساغررر اصن باشه ببخشید اینجوری گفتم میشه بریم خرید؟؟؟ وضع منو ببین حلقتم بگیر دیگه هم درش نیار
+باشه
رفتیم بیرون اول رفتیم براش لباس گرفتیم بعد رفتیم وسایل اتاق منو سفارش دادی ببرن شرکت ساعت حدود 12اینا بود که خسته و کوفته نشسته بودیم تو ماشین
_بریم ناهار بخوریم؟؟
+بریم
من حتی صبحانه هم نخورده بودم و مثل چی گشنم بود رفتیم در یه رستوران که کیهان داشت میرفت پایین
_کجا؟؟؟
+ساغرم بریم غذا بخوریم دیگه
_حوصله سر و صدا نیست میشه یه سانویچ بگیری بخوریم؟
+بیا بریم هواتو دارم
باشه ای زیر لب گفتم و همراهش رفتم
حالم خوب نبود انگار یه استرس خاصی تو وجودم بود که نمیدونستم واسه چیه