eitaa logo
『𝗡𝗼𝗩𝗲𝗹 𝗞𝗛𝗼𝗦𝗼𝗙』
225 دنبال‌کننده
27 عکس
5 ویدیو
0 فایل
𝗜𝗻 𝘁𝗵𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲 𝗼𝗳 𝗴𝗼𝗱 ؛ 𝗪𝗲𝗹𝗰𝗼𝗺𝗲 𝘁𝗼 𝗺𝘆 𝗖𝗵𝗮𝗻𝗲𝗹 ؛ 𝗦𝘁𝗮𝗿𝘁 : 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟏𝟎/𝟑 دخـتـرک مـو حـنـآیـی ؛ پـایـان . خـسـوف ؛ در حـال پـارت گـذاری . 𝗠𝗲 →‌ @Asemondn
مشاهده در ایتا
دانلود
نانااااا پارت نمیدییییی قلمت خیلی قشنگه😭✨ - بوثث
「 𝗡𝗼𝗩𝗲𝗹 𝗞𝗛𝗼𝗦𝗼𝗙𓂃ꪫ 」 𝗙𝗮𝘀𝗹 ¹ 𝗣𝗮𝗿𝘁 ²³ بعد خندید آرسام: شوخی می‌کنین؟ نادر:نه آرسام:یعنی چی قبول کرده؟ نادر: یعنی قراره ازدواج کنین آرسام مستقیم به نیلا نگاه کرد آرسام:تو قبول کردی؟ نیلا نگاهش رو دزدید نیلا: . . . آرسام:جدی میگم نیلا:آره آرسام ناباورانه سر تکون داد آرسام: برای پول؟ نیلا همون لحظه سرش رو بلند کرد نیلا:مواظب حرف زدنت باش. آرسام:دروغ میگم؟ نیلا:تو هیچ چیزی درباره زندگی من نمی‌دونی آرسام: پس بگو نیلا لازم نیست به تو توضیح بدم آرسام:اتفاقاً هست صدای هر دو بالا رفته بود نادر فرهمند محکم گفت: بسه! اتاق ساکت شد آرسام با عصبانیت به پدربزرگش نگاه کرد 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱 𝗶𝗻 𝘁𝗵𝗲 𝗻𝗲𝘅𝘁 𝗽𝗮𝗿𝘁 ᡴꪫ 𝗪𝗿𝗶𝘁𝗶𝗻𝗴 𝗯𝘆;𝗮𝘀𝗲𝗺𝗮𝗻 𓂃ꪫ 𝗖𝗼𝗽𝘆؟𝗼𝗳𝗳 𝗰𝗼𝘂𝗿𝘀𝗲 𝗻𝗼 ᥫ᭡
「 𝗡𝗼𝗩𝗲𝗹 𝗞𝗛𝗼𝗦𝗼𝗙𓂃ꪫ 」 𝗙𝗮𝘀𝗹 ¹ 𝗣𝗮𝗿𝘁 ²⁴ آرسام:من این ازدواج رو قبول ندارم نادر:مهم نیست آریام:برای من مهمه نادر:دیر شده آرسام با عصبانیت از اتاق بیرون رفت و در رو محکم بست صدای کوبیده شدن در توی کل راهرو پیچید 「چند دقیقه بعد」 آرسام توی حیاط عمارت قدم می‌زد اعصابش به هم ریخته بود باورش نمی‌شد قرار بود با دختری ازدواج کنه که فقط دو بار دیده بودش اونم به خاطر تصمیم شخص دیگه کلافه دستش رو توی موهاش کشید همون لحظه صدای قدم‌هایی شنید برگشت نیلا بود احتمالاً داشت می‌رفت چند ثانیه به هم نگاه کردن بعد آرسام گفت:چرا قبول کردی؟ نیلا جواب نداد آرسام:پول؟ نیلا: . . . آرسام:واقعاً ارزشش رو داره؟ نیلا با عصبانیت برگشت سمتش نیلا:می‌خوای حقیقت رو بدونی؟ آرسام:بگو 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱 𝗶𝗻 𝘁𝗵𝗲 𝗻𝗲𝘅𝘁 𝗽𝗮𝗿𝘁 ᡴꪫ 𝗪𝗿𝗶𝘁𝗶𝗻𝗴 𝗯𝘆;𝗮𝘀𝗲𝗺𝗮𝗻 𓂃ꪫ 𝗖𝗼𝗽𝘆؟𝗼𝗳𝗳 𝗰𝗼𝘂𝗿𝘀𝗲 𝗻𝗼 ᥫ᭡
「 𝗡𝗼𝗩𝗲𝗹 𝗞𝗛𝗼𝗦𝗼𝗙𓂃ꪫ 」 𝗙𝗮𝘀𝗹 ¹ 𝗣𝗮𝗿𝘁 ²⁵ نیلا:بابام توی بیمارستانه هر روز حالش بدتر میشه و من حتی پول خرید بعضی از داروهاش رو ندارم آرسام برای اولین بار ساکت شد کاملاً ساکت نیلا ادامه داد:پس آره قبول کردم چون بعضی آدما حق انتخاب ندارن و بدون اینکه منتظر جوابش بمونه، از کنارش رد شد آرسام همونجا ایستاده بود برای اولین بار از وقتی این ماجرا شروع شده بود ، نمی‌دونست چی بگه . چون هرچی می‌خواست بگه، جلوی حرف آخر نیلا بی‌معنی به نظر می‌رسید «بعضی آدما حق انتخاب ندارن...» اون جمله تا ساعت‌ها توی ذهنش موند و برای اولین بار ؛ احساس کرد شاید نیلا هم مثل خودش قربانی این ازدواج باشه 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱 𝗶𝗻 𝘁𝗵𝗲 𝗻𝗲𝘅𝘁 𝗽𝗮𝗿𝘁 ᡴꪫ 𝗪𝗿𝗶𝘁𝗶𝗻𝗴 𝗯𝘆;𝗮𝘀𝗲𝗺𝗮𝗻 𓂃ꪫ 𝗖𝗼𝗽𝘆؟𝗼𝗳𝗳 𝗰𝗼𝘂𝗿𝘀𝗲 𝗻𝗼 ᥫ᭡
「 𝗡𝗼𝗩𝗲𝗹 𝗞𝗛𝗼𝗦𝗼𝗙𓂃ꪫ 」 𝗙𝗮𝘀𝗹 ¹ 𝗣𝗮𝗿𝘁 ²⁶ 「سه روز بعد」 نیلا روی صندلی بیمارستان نشسته بود و مدام به ساعت نگاه می‌کرد پدرش از صبح زود وارد اتاق عمل شده بود از همون لحظه‌ای که درهای اتاق عمل بسته شده بود، قلب نیلا آروم نمی‌گرفت مادرش کنارش نشسته بود و زیر لب دعا می‌خوند هیچ‌کدوم حرفی نمی‌زدن انگار هر دو از شنیدن جواب می‌ترسیدن نیلا دست‌هاش رو به هم قفل کرده بود این چند روز مثل خواب گذشته بود همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاده بود هزینه بیمارستان پرداخت شده بود بهترین پزشک برای عمل انتخاب شده بود داروها تهیه شده بودن همه چیز ؛ اما هر بار که به این فکر می‌کرد که دلیلش چیه، دلش می‌گرفت چون می‌دونست هیچ‌کدوم از اینا مجانی نیست 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱 𝗶𝗻 𝘁𝗵𝗲 𝗻𝗲𝘅𝘁 𝗽𝗮𝗿𝘁 ᡴꪫ 𝗪𝗿𝗶𝘁𝗶𝗻𝗴 𝗯𝘆;𝗮𝘀𝗲𝗺𝗮𝗻 𓂃ꪫ 𝗖𝗼𝗽𝘆؟𝗼𝗳𝗳 𝗰𝗼𝘂𝗿𝘀𝗲 𝗻𝗼 ᥫ᭡
یکم آمار چنل بره بالا..؟ تو این مدت ریزش شدید داشتیم ! @Novel_asemon
هدایت شده از تضمینی/تا صبح بمونه
این چنل به دلیل بیش از حد جذاب بودن جریمـہ شد!🚫 واقعا فن حߊ‌ܩࡅ࡙ܩܨ و این چنل رو نداری؟!😳 معدن جدیدترین اخبار از عاقاے ࡎߊ‌ܠحܨ♾🎶 join ↻ https://eitaa.com/HamimVibe چنلش وایب[🎤] دست گرفتن حߊ‌ܩیܩو میده💆🏻‍♀ هشدار❕خطر اعتیاـב به Channel!🧘🏻‍♂
هدایت شده از بنرام .
تـعرفه‌ بنـر‌سازی بـاز شـد😦🔥؛ 「 https://eitaa.com/joinchat/1771374191C0e6177dd00 」 پـرجـذب‌تـریـن بنـر‌هـا فقـط تـوی ایـن چـنل سـاختـه مـیشـه😯❌! 「 https://eitaa.com/joinchat/1771374191C0e6177dd00 」 دخترا تعرفه‌ جدید تبلیغات آسمون باز شد ؛ چنل دار‌های محترم حواستون باشه از دستش ندیدااا😽🤌🏼.