𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞.
𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹¹ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 .
روژین:فردا که شد از خواب بیدار شدم . .
و رفتم صورتمو شستم و رفتم تو آشپز خونه
دیدم مانی تو اشپز خونه صبونه اماده کرده
مانی:سلااممم صبحت بخیر بچههه
روژین:سلامم
مانی:بشین ببین چیکا کردم
روژین:عوووم
(ساعت دوی ظهر شد )
با مانی نشسته بودیم رو مبل و تو گوشی بودیم که تلفن مانی زنگ خورد
ممد:سلام داش
مانی:سلام خوبی؟
ممد:تو خوبی؟
مانی:جانم کاری داشتی؟
ممد:مگه من امروز ویدیو نداشتم؟
مگه قرار نبود ساعت یک اینجا باشییی
مانی:وووای اصن یادم نبوددد
ممد:بخاطر جنابالی تایم ویدیو افتاد ساعت چار حداقل چار اینجا باااشش
مانی:باشه باشه
ممد:راسی گفتی رفیفه روژین عکاسو فیلمبرداره اگه میتونی بیارش یه فیلمبردار میخوایم آرمان نمیتونه بیاد
آرمانفیلمبردارهممده*
مانی:خیلی خب
(تلفنو قط کردن)
روژین:چیشد؟
مانی:ساعت چار باید برم با بچها ویدیو داریم
روژین:عهه
مانی:عاره یه فیلمبردار نیاز داریم یه زنگ بزن به آنیل ببین میتونه بیاد
روژین:خیلی خب
زنگزدم ب آنیل چنتا بوق خورد ک برداشت
آنیل:الو
روژین:سلامم
انیل:سلام خوبی؟
روژین:تو خوبیی؟
انیل:عارعع جاندلم؟
روژین:میگم دوستای مانی امروز ساعت چار نیاز به یه فیلمبردار دارن تو میتونی بیای؟
انیل:عاره وقتم ازاده اوکیه
فقط خودشون دوربین دارن ؟
روژین:عاره عاره
انیل:اوکیه به مانی بگو ساعت چار اینجا باشه
روژین:باشد
قط کردن*
مانی:خب میاد؟
روژین:عاره
مانی:توعم بیا
روژین:نه من حال ندارم
مانی:خب میخوای بری کجا؟
روژین:میدم خونه یخودم شتیوم رفتم بیرون یکم قدم زدم
مانی:برو اماده شو دیگه
روژین:مانی خووو نمیامممم
مانی:باید بیاییی
روژین:اَه
مانی:بدوو
روژین:خیلی خب . .
رفتم سریع لباسمو پوشیدم
و باهم رفتیم سوار ماشین
مانی:اول بریم یه غذا بخوریم بعد میریم دنباله آنیل
روژین:اوکیی
رفتیم یه غذا سفارش دادیمو
منتظر بودیم تا آماده بشه . .
روژین:مانی؟به چی نگا میکنیییی
مانی:آخه خدایاااا یه آدم چقدر میتونه بی نقص و زیبا باشه ها؟عیکاش یذره از زیباییتون ماله من بوددد
روژین:خندیدم*
غذامون اماده شدو نشستیم غذامونو خوردیم . .
و بعد رفتیم دنباله آنیل
[ادامـه؟پــارتبـعدی☆]
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹¹ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . روژین:فردا که شد از خواب بیدار شدم . . و رفتم صورتمو شست
پارت¹¹تقدیمِنگاهزیباتون💕 .