eitaa logo
من سیگاری نیستم
334 دنبال‌کننده
37 عکس
6 ویدیو
0 فایل
بدون هیچ هویت مستقل، هیچ تعلق و بی‌‌دلیل. دلیل اصلی من سیگاری نیستم یک دروغه. یک سنباده صفتِ دارای دوست‌های خیالی متعدد. https://abzarek.ir/service-p/msg/4911559
مشاهده در ایتا
دانلود
من سیگاری نیستم
یک سلام به زمان، یک تف به مکان، یک عمر به فنا واقعاً.
شبِ امتحان و [دیگه مهم نیست] درسِ نخونده و منِ آروم.
من سیگاری نیستم
امیدوارم این سیزده روز سریع بگذره و زودتر تبدیل به یک خاطره بشه برای زدن توی سر بقیه که ما توی جنگ ر
خلاصه که آزاد شدیم. فرآیند کوفتی خیلی بیشتر از سیزده روز طول کشید ولی روزگار بار دیگه به ما اثبات کرد که هر آبی یک جویی داره که این جوی مقصدش فاضلابه و بالاخره آب به فاضلاب می‌رسه. الهی شکر. الحمدالله که نیوفتادم همین بسه. ما قانعیم به تنفس و تنفر از زیست اجباریمون. اصلا خیلی هم خوش می‌گذره.
یه طوری برای چیزی که هیچ اهمیتی نداره استرس گرفتم که اون آدم قبلی که من بودم کجاست؟ اون برای این چیزا ایجوری اینجور نمی‌شد.
نادر ابراهیمی بخونید؛ برا همه جاتون و همه چیزتون خوبه.
از طرف سکوت لحظه به لحظه‌ی طبیعت، با وجود فرسایش کوهی که پایه‌اش بود و خشکی رودی که حیاتش بود و اگر هم نبود، ابری بود یادآور آنکه آب‌های آزاد، کیلومترها آنورتر به یاد تو ذوب می‌شوند، گذر، نصیحت شده‌ترین چیز است. که اگر تولد جنگل، جوشیدن چشمه و جریان باد بر تن دریا هست، سوختن و خشکیدن و طوفان هم هست و آن، همان پایان است. و برای هیچ کداممان برگشتی نیست. جنگل سوختنی است، چشمه، ساکن شدنی و دریا؛ دریا. دریا وصف نشدنی است. می‌گیرد، می‌کِشد و می‌برد برای ابد. و برای هیچ کداممان برگشتی نیست. طبیعت، خودش را با بهتر بهبود می‌بخشد و جنگل وقتی سوخت، درخت وقتی برید، گونه وقتی منقرض شد، چشمه وقتی ایستاد، دیگر بهترین نیست، پس فقط همه‌ی چیزهایی که مانده را دوباره می‌چرخاند. آفتاب بتاب، ابر بلند شو، باد بوز، باران ببار و وقتی می‌پرسد چرا؟ طبیعت احتمالا خواهد گفت دانه‌ای بر روی زمین هست و همین. جنگل بعد از یک هفته می‌فهمد دیگر برگشتی نیست و سوخته. خاطراتی دارد که احتمالا ما نمی‌توانیم بفهمیم، از دایره‌ی درک اشرف مخلوقاتیمان خارج است؛ مثلا جیغ درختان، وحشت پرندگان یا اینکه آخرین علف هرز وقتی داشته می‌سوخته چه گفته. و جنگل احتمالا تا فردای سوختن امید به برگشت داشته باشد. اما طبیعت، فرسنگ‌ها دورتر، برای چیزی دیگر _ولو دانه‌ای سر از خاک بیرون کشیده_ تلاش می‌کند. چشمه احتمالا فراموش خواهد کرد که روزی جاری بوده. حتی خیال راه رفتن برایش غیرقابل تصور خواهد شد. بعدها حتی یادش می‌رود نامش چشمه بوده؛ خودش را با نام برکه می‌شناسد بیشتر. همه چیز اوایل دشوار است و بعد برای هیچ کداممان بازگشتی نیست. و دریا، پهنه‌ی عظیم آبی بی‌خاصیت شوری که سراسر آب بود ولی کاری برای جنگل نتوانست بکند و این امواج همیشه متلاطم ویران کننده که هیچ دردی از برکه دوا نمی‌توانند بکنند. احتمالا همیشه در عذاب بوده. دیدن و هیچ کاری نکردن. و زمانی که دریا، انسان را می‌بلعد، هیچ برگشتی وجود ندارد. برای کینه و میل به انتقام، دوایی نیست. و ما هرکداممان طبیعتیم. جنگل، چشمه و دریا. و برای هیچ کداممان برگشتی نیست. از طرف سکوت لحظه به لحظه‌ی طبیعت، با وجود سوختن جنگلی که سر پناهش بود و توقف چشمه‌ای که زینتش بود و اگر هم نبود، کوهی بود یادآور آنکه این آب‌ها از درون این بت سنگی برای حیات تو رودی می‌شوند جاری، گذر، نصیحت شده‌ترین چیز است.
لفظ، لفظ عرب است. ترکی شکر است؛ فارسی هنر است.