تاریخ ثابت کرده هربار من چنل میزنم یا بعد یه مدت طولانی شروع میکنم به فعالیت آمریکای جنایتکار و رژیم غاصب اسرائیل شروع میکنن به حمله.
صادقانهترین حرفی که از یه آدم به یه آدم دیگه زد این بود که: هیچ تغییری نکردی.
چکار کنم قربانی ناراحت بشم یا نه؟ قربانی رفته بخوابه فقط من بیدارم. چرخیدم؛ شکنجهگر برعکس روی صندلی نشسته بود و چونهش رو تکیه داده بود به تاج صندلی. خب نظر تو چیه؟ یه نفس عمیق کشید و گفت هر چی تغییر نکنه، هر چی بی کار بمونه خراب میشه. آب که یه جا بمونه میگنده، ماشین بی استفاده بمونه باطریش میخوابه، انگور بمونه نجس میشه، لباسِ خیس بمونه تو آفتاب بوی آفتاب میگیره و تو اگه ساکن بمونی آدم، هم میگندی، هم باطریت میخوابه، هم تخمیر میشی، هم بوی آفتاب میگیری و حتی بدتر؛ پیر میشی.
گفتش: از آخرین باری که دیدمت اصلا تغییر نکردی. هنوز همونطوری میپوشی، همونطوری حرف میزنی، همونطوری گوش میدی، همونطوری نگاه میکنی و همونطوری فکر میکنی. واقعا بیتغییر موندی. چطوری؟
شکنجهگر وقتی از روی صندلی بلند شد گفت: همسایه مُرد، جوجه کبوترشون پرواز یاد گرفت رفت، بچهها ارثشونو تقسیم کردن حتی خونه دوبلکس شد فقط نخلشون تغییری نکرد. تو نخلی؟ نخل ثمر میده تو چی؟ بعدشم که طبیعتاً رفت.
سکون، طاقت فرساست. استهلاکِ روح موقع سکون صد برابره. این همه روز رفتم و این همه روز اومدم، همهش ثابت، همهش بیتغییر. هر روز از روز قبلش بیهیجانتر آرومتر بیسروصداتر. مشکلات بزرگم، مشکلات ریز بقیه. صدام از دیروز پایینتر، ساعت خوابم کمتر. تقلا برای تغییر کسالتبارتر، آدمای زندگیم شمردنیتر. صبحا ترس از دست دادن، شبا ترس باتلاقی شدن. طلوع که میکنه تلاش برای تلاش، شبا که میشه نشد حالا فردا. عصر همهی توان جمع، عزم راسخ، امید مجهز، غروب که شد ذوق کور. آدما در حال تلاش منم درحال تلاش؛ البته تلاش برای رهایی از تو عزیزم. رو منقل دنیا آدما سیخ فلزی من سیخ چوبی. من نخلِ نر. همه سبک من سنگین.
قربانی که چشماشو باز کرد وقتی قیافهمو دید یادآوری کرد که بس کن. منم بس کردم. سکون طاقت فرساست و بهترین هزینهی فرصت از دست رفته، خوابه.