رختکن
داگلاس به سختی چشمانش را باز کرد و لبهای خشکش را بر هم زد:《اونو... ببر...》 و ذات واقعی داگلاس در کن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/Nummer_ett/22092
حتی بعد این معجزه من هنوز که هنوز مرگ رو حس میکنم که داره برفراز داستان پرواز میکنه و نزدیک و نزدیکتر میشه و دنبال طعمه میگرده.
#کرم_کتاب
~~~
متاسفم که درست حس میکنی
https://eitaa.com/Nummer_ett/22149
دیر تهدید کردی
کوین منو ، با اون عینک گردالیش
زد با اون تیکه کوب کشت
ایش
(واقعا جدا از شوخی وقتی خوندم اون تیکه رو گریم بند نمی اومد)
#نایریکا
~~~
چثتسچستسپسن
😭😭😭💔
https://eitaa.com/Nummer_ett/22246
مرد؟
کارگردان چیکار میکنی
اَه
#نایریکا
~~~
آره😭😭💔
https://eitaa.com/Nummer_ett/22372
شبیهشون باشی؟
چیمیگی رفیق شبیه اینا باشی؟
هه نه عزیزم اصلا هم اینجوری نیست
تو خیلی بیشتر از یه شبیه بودن ساده شبیهشونی
انگاری که خودشونی
قسم میخورم که عین حقیقت رو گفتم
تهت افتخار میکنم
#نایریکا
~~~
پسکسپستسچاسپطتطپاطچطنط
https://eitaa.com/joinchat/993593028C191308851d
اگر دوست داشته باشید:)
~~~
حمایتشون کنید✨
https://eitaa.com/Nummer_ett/22381
وقتایی که داستان رو میخونم با خودم میگم کاش ویدار نویسنده بود
کاش راوی نبود اگه راوی نبود،الان ممکن بود چاد به جای اینکه تو خون خودش به غلطه،تو سیل اسباب بازی هایش غرق بشه
اسپایک به جای اینکه از دیدن این صحنه رو زمین بیفته،به خاطر خبر فارغالتحصیل شدن چاد رو زمین بیفته.
شاید خیلی چیزا عوض میشد اگه راوی نبودی
اما شایدم باید راوی میشدی تا نشون بدی
همیشه همه چیز مثل قصه ها نیست
#نایریکا
~~~
:(((
واقعا نمیدونم چی بگم🥀