eitaa logo
رختکن
9 دنبال‌کننده
11 عکس
0 ویدیو
0 فایل
کانال اصلی: https://eitaa.com/Nummer_ett
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی دلم میخواد بدونم چیشد از ستویا لف دادی حاجی من منتظر بودم، منتظر رقابت با تو، همیشه ویدار میگفتم خیلی از من بهتره، باید تلاش کنم تا مثل اون یکم نوشتنم بهتر شه و... قلبم کوت کوت شد وقتی دیدم ترک زدی ~~~ (((: این حرفو نزننن نمیدونم کی هستی ولی مطمئنم خیلیم خوب می‌نویسی و فوق العاده‌ایی امیدوارم موفق بشیی
گل تو این زندگی🤡 ۵/۵/۵ ام رو با کابوس شروع کردم جدیدا خیلی زیاد میبینم فک کنم دارم دیوونه میش- موندم مغزم چجوری اون سناریو هارو چیده بود. اگه ازشون توی نوشتن داستان استفاده میکرد قطعا میگفتم باحاله ولی توی خواب بیشتر وحشتناک بود. اصلا چرا دارم اینا رو اینجا میگم؟ هعی ~~~ می‌فهمم. منم‌ گاهی اینجوری میشم و وحشتناکه اگه زیاد کابوس می‌بینی قبل خواب دوازده تا سوره قدر بخون، خدا دوازده تا فرشته می‌فرسته تا ازت دربرابر کابوس‌ها محافظت کنن:)
https://eitaa.com/Nummer_ett/22050 معمولا روبرو کسی اینو بهم نمیگه . ~~~ چون اونا احمقن
https://eitaa.com/Nummer_ett/22088 بنویس پسرم ، بنویس و یه دنیای جدید خلق کن. قلمت و برم ویدار ، قلمت >> ~~~ پتسچسنسچسنپس😭😭😭🫂❤️❤️
«لازم نیست تنها حلش کنی... نه،لازم نیست...» «هاک با خسته‌ترین و غمگین‌ترین چشمان دنیا به او نگاه کرد» «وقتی دو نفر عاشق هم شوند و یکی از آنها بیمار باشد، نفر دیگر کارش امید دادن می‌شود. نش امید می‌داد و نیکی سعی می‌کرد روحیه‌اش را حفظ کند.» هی، تو یه نوسنده ی بینظیرییی😭 ~~~ خوشحالم دوست داشتی ممنونممسچنسچش
https://eitaa.com/Nummer_ett/21998 اوه . پسر ..! چرا من این پیامت و ندیده بودم ؟... پس اینه نظرت ؟ حس خوبی به خودم نمیده . ~~~ آرههه نمیدونم به نظر من خیلی قشنکه ولی اگه خودت اینجوری فکر می‌کنی پس هر کاری که به نظرت درسته انجام بده
https://eitaa.com/Nummer_ett/22082 《من دیگه هاکی بازی نمی‌کنم.》 چرا؟ حتی اسمتم به هاکی میخوره. ~~~ یه چیزی آرزوهاشو ازش گرفته
«و خدا می‌داند که می‌توانست این کار را با خنده‌هایش کند.» حس می‌کنم اینا بتونن دوستای قشنگی شن. ~~~ خیلی:)
«چیزی که هاک دوسال بدون آن می‌زیست، چیزی که باعث شد النا و هربرت پس از دو سال با تمام وجود شادی کنند. هاکی هیچوقت فقط یک هاکی نبود.» ویدار انصاف نیست. واقعا انصاف نیست. من بقیشو می‌خوام. الان منو انداختی تو تله. ~~~ صبر کن بعد پسران خیابان میارمش
امیلی ادای او را درآورد وصورتش را کج و کوله کرد:《من گیتار نمی‌زنم. تو غلط می‌کنی.》 امیلی خیلی خوبههههه. ~~~ خیلییییی ثپکسچسنسپ دخترمم
امیلی گیتار را از گوشه اتاق برداشت:《اوه چرا فرشته‌ی زال من. تو گیتار می‌زنی، با همین قیافه، همین حالا و دقیقا تو اینجا.》 امیلی و تراویس رو شیپ کنم؟ ~~~ ن_
امیلی آه کشید:《و نخوابیدی. چند شبه؟ حالش چطوره؟》 حال نیکی بد شده؟ ~~~ اوم نه دقیقا