eitaa logo
🌹خاطرات اسیر مفقودالاثر اردوگاه تکریت ۱۱🥀
625 دنبال‌کننده
372 عکس
567 ویدیو
21 فایل
💐 یاد باد آن روزگاران یاد باد 💐 خاطرات صوتی دوران اسارت و دفاع مقدس اینجانب محمدعلی نوریان اعزامی از نجف‌آباد اصفهان الّلهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَی‌مُحَمَّدٍوَآلِ‌مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ‌فَرَجَهُم ارتباط با من: @Mo_Nouriaan_PV313 .
مشاهده در ایتا
دانلود
برف که می‌بارد❄️❄️ یاد تو را هم می‌آورد ... ۲۷ دی‌ماه ۱۳۶۶ منطقه‌ ماووت عراق عملیات بیت المقدس۲ پیکر قهرمان آرمیده روی برف 🌷 شهید محمد کولیوند 🌱 متواد: ۲۵ خرداد ۱۳۴۹ در کرج تحصیلات را تا پایان دوره راهنمایی ادامه داد و سپس عازم جبهه شد رزمنده گردان امام سجاد (ع) لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat🌻
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی نایاب و تاریخی از حضور شهیدمحمود کاوه فرمانده جوان و دلاور لشکر ویژه شهدا در جوار مجروحین و پیکر شهدای عملیات والفجر ۲ - حاج عمران- اوایل مرداد ۶۲ پای ارتفاعات در حال انتظار برای رسیدن هلیکوپتر https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat🌻
زمان: حجم: 3.8M
سلام و عرض ادب و احترام 🌻 خاطرات دفاع مقدس 🌹 قسمت : ۳۱ 💐 موضوع : نحوه و چگونگی اعزام نیرو به جبهه و شوخ طبعی رزمندگان با شهید عباس عمو قنبری https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat🌻
سلام و عرض ادب روایت ۸ غواص روایت اولین گروه غواصی که در طول ۸ سال دفاع مقدس برای اولین مرتبه در یک عملیات آبی خاکی ( بدر ) به خط دشمن زدند و پیروز شدند انشالله بزودی خاطرات این غواصان قهرمان در عملیات بدر از لشگر ۸ نجف اشرف به فرماندهی برادر عزیزم نصرالله مرادی قهدریجانی در این کانال بارگزاری خواهد شد امیدوارم مورد قبول واقع شود 👇👇👇👇👇👇 https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat🌻
🌹خاطره اى از فرمانده شهيد يدالله كلهر👇👇 عمليات شده بود و در حين عمليات "سيد مير رضي " شهيد شده بودو یدالله كلهر كه با او بسيار صميمي بود، از شدت ناراحتي و غم از دست دادن نزديكترين يارش ، در خط مقدم ، داخل نفربر نشسته بود و گريه مي كرد . يكي از دوستان مي گفت: هر چه تلاش كرديم او را آرام كنيم ، نتوانستيم . تصميم گرفتيم تنهايش بگذاريم . بلكه آرام شود . ولي هر چه سعي كرديم آرام نمي گرفت . حاج آقا ميثمي آمد و احوال او را ديد . داخل نفربر شد و در گوش كلهر چيزي گفت . شهيد كلهر كه تا آن لحظه با شدت گريه مي كرد ، ناگهان آرام شد . سر بلند كرد و لبخند زد . شهید ميثمي رفت. از كلهر پرسيديم چه شد كه اين طور آرام شدي ؟ گفت : حاج آقا ميثمي همان حرفي را به من زد كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به حضرت زهرا سلام الله عليها گفته بود . گفت : " تو اولين كسي هستي كه به مير رضي ملحق مي شوي " باورمان نمي شد اما زمان طولاني لازم نبود تا ببينيم كه اين حرف تا چه حد حقيقت داشته است . حاج يدالله كلهر در ادامه عمليات ، اولين نفر از مسئولين بود كه به شهادت رسيد🌷 https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat💐
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حاج یدالله را خبر کردند که بیاید پای وانت... حاجی وقتی آمد با پیکر غرق بخون یار دیرینه اش شهید حسین میررضی روبرو شد، غم فراق، همه وجودش را فرا گرفت... آنطرف تر کمی قدم زد تا حزن و اندوه خود را پنهان کند..... اگر حاج یدالله می شکست لشگر زمین گیر میشد. . . . از جمع جدا شد، راه خود را گرفت و رفت پشت خاکریز و درون نفربر نشست. غم از دست دادن یار نزدیک و صمیمی اش او را بی تاب کرده بود عقده های فروخورده اش ترکید و های های زد زیر گریه💦💦 رفقا و دوستان جلودارش نبودند.سیل اشک او را امان نمیداد تا اینکه شهید عبدالله میثمی،نماینده امام در قرارگاه خاتم برای آرام کردن او می آید کنار وی و درگوشش قدری صحبت می‌کند.کلهر بلافاصله گریه‌اش قطع می‌شود و تبسمی بر لبانش می نشیند😊پس از اینکه شهیدمیثمی میرود،دوستان از ماجرا سوال میکنند.شهیدکلهر میکوید:ایشان در گوش من همان حرفی را زد که پیامبر بحضرت زهرا(س) فرمود 🌷...و دیری نپایید که پیش بینی شهیدمیثمی محقق شد وعلمدار لشگر۱۰ درمرحله بعدی عملیات کربلای ۵،بدوستان شهیدش پیوست🕊 https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat🌻
زوج عملیاتی کربلای پنج ... خیلی‌ها از آن‌ دو به زوج عملیاتی تعبیر می‌کردند، می‌گفتند معلوم نبود چه کسی فرمانده است، چه کسی جانشین! ازوصیت نامه شهید: ✍️..با سلام و درود بر محمد(ص) و امام زمان(عج) ونائب بر حقش امام خمینی، رهبر بزرگ تمامی مسلمین و مستضعفین جهان؛ رهبری که تمامی ما را از منجلاب خواری و ذلت به بیرون کشیده و به راه راست هدایتمان کرد و نوری شد در تاریکی راه که بتوانیم در حرکت خودمان را از تمام راه‌های انحرافی بازداریم و در راه مستقیم که همان الله می‌باشد حرکت خود را ادامه دهیم. زمانی که وارد جنگ می‌شود در اکثر عملیات‌ها با مسئولیت بالا و هدایت نیرو وفرماندهی محور وارد عمل می گردید https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat💐
29.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 عملیات کربلای ۵ 🎥 | تصاویری از آخرین روزهای حیات زمینی علمدار و قائم مقام لشگر ۱۰ سید الشهدا(ع) 🌷 سردار شهید حاج یدالله کلهر 🎞 در کنار رزمندگان گردان حضرت علی اکبر(ع) 🌴 دوران ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱 اول بهمن ماه سال ۱۳۶۵ سالروز شهادت ا🇮🇷 امیر لشکر ۱۰ حضرت سید الشهدا (ع) فرمانده با صلابت و با شهامت محبوب و دلسوخته جانباز شهید سردار حاج یدالله کلهر، جانشین لشکر۱۰ سیدالشهدا(ع) -در دوران فرماندهی سردار علی فضلی https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat🌻
🌴 تحمل بخاطر خدا... چهار نفر بودیم که بعد از عملیات والفجر هشت به دیدار حضرت آقا رفتیم. عصب دست حاج یدالله کلهر توی عملیات قطع شده بود. حضرت آقا شناخت عجیبی از حاج یدالله داشتند و با ایشان نشر و حشر عجیبی داشتند. آقا فرمود حاج یدالله ما چطور است؟ حاج یدالله گفت الحمدلله!با آن کنار آمده ام! آقا فرمودند: من اوضاع تو را درک میکنم زیرا از وقتی که عصب دست من قطع شد تا زمان زیادی درد دست نمی گذاشت بخوابم و هر شب چندین بار با درد از خواب بیدار می شدم. حاج یدالله آروم گفت : آقا من هم همینطور. شهید کلهر چون با خدا معامله کرده بود تا زمانی که حضرت آقا اشاره به درد دست خودشان نکرده بودند ایشان هم صحبتی نکرد و تا زمان شهادتش دیگر ما ندیدیم از درد دستش صحبت کند.. شهید حاج یدالله کلهر روای: سردار حاج علی فضلی https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat🌻
یکی از روزها کنار سنگر نشسته بودیم و دورهمی بازی می کردیم. یک گلوله توپ عراقی، درست وسط مقر،به زمین خورد و منفجر شد. گرد و خاک که خوابید، متوجّه شدیم که از ماشین آیفایی که زیر سایه یک درخت پارک شده بود، صدای بوق ممتد می آید. ماشین پر از ،مهمّات کاتیوشا بود. گفتم : بچّه ها، فکر کنم راننده آیفا زخمی شده بدنش روی فرمان افتاده و بوق به صدا در آمده به طرف آیفا دویدیم.کسی داخل ماشین نبود. یک ترکش به قسمتی ازموتورماشین خورده بودوبوقش اتصالی پیدا کرده بود. بچّه ها به شوخی میگفتند : آیفای بیچاره زخمی شده، داد میزند و کمک میخواهد در بین نخلستان با گونی دستشوئی درست کرده بودند.فاصله دستشوئی با سنگر و تانکر آب خیلی زیاد بود.هر وقت من به سمت آفتابه آب می رفتم، یکی از بچّه ها زودتر از من میدوید، آفتابه را برمیداشت و به دستشوئی می رفت.من چراغ فانوس به دست منتظر می ایستادم.بعد از خارج شدن از دستشویی،در نهایت خونسردی آفتابه خالی را جلو ی من می گذاشت و به طرف سنگر می رفت.به خیال خودش زرنگی می کرد. تصمیم گرفتم،ادبش کنم.داخل یک قوطی خالی کمپوت، مقداری خرج توپ گذاشتم، قسمتی از خرج را از در کمپوت بیرون گذاشتم و در آن را بستم. شبکه شد، صدایش زدم و گفتم : میخواهم بروم دستشوئی، اگر میخواهی بیا تا با هم برویم آفتابه را به دستش دادم و گفتم : شما اوّل برو. بعد ازاینکه داخل دستشویی شد،خرج داخل کمپوت را روشن کردم و داخل دستشوئی انداختم. پرید بیرون و درحالی که از ترس می لرزید،گفت: »قدرت الله ، یک چیزی داخل دستشوئی افتاد.منفجر نشد؛ولی تمام بدنم را سوزاند. گفتم: نترس،این را من انداختم تا ادبت کنم.یاد بگیری که زرنگی نکنی و آفتابه را از جلوی کسی برنداری و بری.گفت: چه کارکنم، شبها می ترسم تنهائی دستشوئی برم. گفتم : این را از اوّل میگفتی تا کمکت کنم...شلیک با قبضه کاتیوشا تمام شد و در حال برگشت بودیم.توپخانه عراق از روی شلیک ما و بلند شدن گرد و خاک، گرای محل قبضه را گرفته بود. یک گلوله توپ در جاده جلو ی مَقر به زمین خورد. یک سرباز جیغ زنان به طرف ما آمد. یک ترکش کوچک، پشت کمرش خورده بود. گفتم : برای این ترکش کوچولو جیغ و دادمیزنی.گفت : نه، من راننده یک درجه دار ارتشی ام . بیرون از مَقر، تو ماشین ترکش خورده. باعجله به سراغ او رفتیم. گلوله توپ درست روی سپر عقب ماشین خورده بود.ترکش هر دو پای او را از زیر زانو قطع کرده بود. بالای بریدگی پایش را بستیم تا جلو ی خونریزی را بگیریم. او را داخل یک تویوتا گذاشتیم تا به بیمارستان ببرند بعد از رفتن او، پوتین ها و قسمتی از پایش را که جا مانده بود، در کنار جادّه دفن کردیم. ادامه دارد.....🌹 راوی : قدرت الله مومنی🌻 https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat🌻
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپی که بهترین موقع دیدنش این روزها است و هرکسی وظیفه داره برای دیگران منتشرش کنه👌 https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat🌻
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام و عرض ادب و احترام🌹 قسمت اول کلیپ شوخ طبعی رزمنده خمینی شهری به نام اسدالله حبیبی که بعداً همین رزمنده هم شهید میشه قسمت دوم کلیپ مصاحبه رحیم عابدی از خمینی‌شهر که خودش پدر شهید می باشد در سال ۶۳ قبل عملیات بدر گردان ۱۴ معصوم اسدالله در سال ۶۲ عملیات والفجر ۴ در گردان قمربنی هاشم با من همرزم بود یه روزی عراق مَقر ما را در منطقه بانه با توپخانه دوربُرد میزد از قضا یک گلوله به شیاری پشت گروهان ما خورد و منفجر شد یکی از ترکش های این گلوله که حدود ۲۰ سانتی متر بود نزدیک ما که حدود ۵ نفر کنار اجاق و بساط چای بودیم خورد زمین و باز کمانه کرد و مستقیم فرو رفت توی آفتابه آب که جلوی اسدالله حبیبی رزمنده خمینی شهری بود https://eitaa.com/nurian_khaterat @nurian_khaterat🌻