eitaa logo
انجمن نویسندگان موازی.
17 دنبال‌کننده
2 عکس
1 ویدیو
0 فایل
<بنام خالق> _ایمیاهه تشونا متیوه ( رمزی )_ _ " خوش اومدید به انجمن نویسندگان موازی. " [لینک ناشناس] https://abzarek.ir/service-p/msg/1249495 ✨️حتما متن ‌های ارسالی رو قبل از تموم شدن مهلت به اشتراک بذارین.
مشاهده در ایتا
دانلود
نام مستعار ( ) . . احساس خفگی ، شکنجه گری قهار است . می‌فشاردو می‌فشارد ...تا جایی که رشته های روحم ازهم پاشیده و تنها خاکستر و خون و تباهی در قلبم می‌نشیند . احساس خفگی میکنم . احساس زندانی ای را دارم که تک تک درز های دیوار های ضمخت و نمزده ی قفسش را ، سال هاست که به خاطر سپرده است . بو و عطر و خاطرات این اسارت ، جزیی از وجودم شده است . به این قفس عادت کرده ام . عادت کرده ایم . به این نقاب که خود نیز از به چهره زدنش ، آگاهی نداریم . این لایه ی پر از نجاست و توهم که عاجزانه سعی در پنهان کردن ذاتمان دارد . شاید. باید تنها نفس کشید . آزادی را ، با تمام پیچ و خم های وجود تجربه کرد . نقاب را کنار گذاشت . قفل قفس را باز کرد . دست از شعار دادن برداشت . این همه سال ، شعار آزادی دادیم گرچه تمام مدت ، کلید قفسمان در دستان خودمان بود . . .
نام مستعار ( ) . . گیتارم را برداشتم، شروع به زدن کردن. همراه با ریتم گیتار پاهایم را حرکت میدادم. صحنات عجیبی از من بود.درست مثل فیلما موهای گوجه ای، شلوارک کوتاه و بلیز گساد کامواد راه راه، گیتار ، کتاب خانه ی درهم ریخته، دختری پریشان! آری پریشان!راستش را بخواهی ظاهرم جمع و جور است ولی از درون به پوچی رسیده ام ، دوریت اذیتم میکند و فشار دوریت را در نوک انگشتانم خالی میکنم و با قدرت بیشتر گیتار میزنم، دوریت اذیتم میکند پس از شدت حس بدی که در وجودم گذاشتی به رقص پاهایم رو میاوردم. از دلتنگی که در وجودم از ندیدت هست روبه آینه در فکر فرو میروم ، چون ما خیلی شبیه هم شده بودیم .حال از فشار دوریت به خودم می آیم و صدای موزیک را بلند تر میکنم تا ببینم چه سرگرمی بهتر از نوشتن درباره ی موزیکی که دریک کانال گذاشته اند تا درباره اش بنویسم. و مطمئنا آخرش به تو ختم میشود... . .
نام مستعار ( ) . . یاد تو همواره وجودم را نوازش میکند . خاطراتتان و تصاویرتان در ذهنم حس دلپذیری دارند . حس یه رنگ گرم که حتی با دیدنش وجودم از گرمایش بهره‌مند میسازد؛ حتی فکر به بوی شما لبخندتان بوسه هایتان و حتی اخم هایتان و دلخوری هایتان چشم هایم را خیس میکند ؛ عزیزانم . راستش را بخواهی نمیخوام تورا ناراحت کنم چرا که میدانم تو میدانی به آنچه فکر میکنم هنگامی که به یادت هستم . تنها دلتنگ تو میباشم و یادت میکنم و نبود تو تنها قلبم مرا سنگین تر از گذشته میکند . خوشحالم که نیستی تا این روزها را ببینی آخرین حضورت و آخرین اغوشت آخرین بوسه ات را به یاد می آورم . خوب میدانستم که این اخرین بار است اما همچنان نکاهم را به در دوختم تا شاید تو از در بیایی و خوب باشی ما زیاد صحبت نمیکنیم اما نگاهت حال مرا خوب میکند . من در نهایت به تو خواهم پیوست . امیدوارم ان زمان دیگر از اغوشتان رهایی نیابم . . .
▫️موضوع این هفته : دَرز ▫️_تاریخ انقضا_ ۵ مرداد ▫️ارسال آثار به همراه نام مستعار : https://abzarek.ir/service-p/msg/1249495