اگه میدونستم از ںو فقط غم꯭ــت میمونه ؛ هر꯭گز تو رو انتـخاب نمیـکردم .
آین روزها درد و نفرت خونِ رگهایم را با جوهر سیاهـشان در مي آمیزند، شبها ڪابوسهایم را در آغوش میکشم که تا صبح مرا بلعیده باشند ؛
احساس میکنم باقي ماندهی عمرم را بر لبهی تیغ قدم میگذارم .. میدانی از چه برایت میگویم؟! 𝂂 📷 : همان احساساتی ك با تیغ دردهایم را از دست دادهام احساساتی که مرا بارها به پستی بلندی ها کشاند تا باشد دلیل زخمانم ، تا باشد که یادآور روزاني باشد ك با این احساسات به درون سیاهی ڪشیده شدم .
. کاش میتوانستم دردي که درون سینه ام حلقه زده را بیرون بکشم ، کاش میتوانستم این قلب را از سینه بیرون بکشم تا نشانه اي باشد که بنگرم چگونه .. با ڪلماتی که به زبان آوردی مرا خار کردي .
. در تنهایي خود به حرف هایت میاندیشم ، بارها به زنجیر ڪشیده میشم بار ها با خود میگویم شاید دلیل وجودت در زندگیـیم فقط برای سوزاندن احساساتم باشد، زمانی که اشک از چشمانم روانه کردی چرا زره ای پشیمانی در چشمات ندیدم بگو چرا اینقدر در برابر من بی احساسی ؛ خستگی در درونم ریشه زده به لطف تو زیـــبایِمـن تو تنها دلیلی هستی که درد مجــذوبِ این تن شده .
هدایت شده از 𝗍𝗐é𝖾𝗍
pov: تو فکر میکردی اون واقعاً دوست داره و بهش وابسته شدی