eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
229 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
522 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
به هانای ماحق بدید... برای این روزا که نبود... ان‌شاءالله پر قدرت دخترممم...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یار ما آمد و بر بام حرم پرچم زد. •🦋🌊•
همه‌ی خوبان زادروز و عروجشان هفدهم اسفند است؟
زمان: حجم: 77.9K
قدم اول: بدرقه به سمت نور... ایهاالمنبریون آیا همسفر من خواهید شد؟
سفر راهیان نور هیچ گاه شبیه سفر های لاکچری شمال و دریا یا غرق شدن در هتل های باکلاس مشهد یا آسایش و آرامشِ باقی سفر ها رو نداره! درست مثل کربلا! آن هم نه سفر های کاروانی با هواپیما؛ نه. پیاده روی اربعین... درست مثل آن موقع که از عطش و گرما می‌رسی کربلا... بی جا و مکان... با کلی خستگی و کوله باری از درد... راهیان دقیقا این حال رو داره. تو طول مسیر جمعا با کلی امتحان و ابتلا روبه رو می‌شوی که اگر بی صبری کنی و از این فرصت برای تربیت خودت استفاده نکنی، از برکت سفر بی بهره خواهی بود. یارب مارا در این مسیر یاری ده.
•ابتلای اول• بد قلقی ها و ناهماهنگی های تعاونی با مسئولین دانشگاه و بسیج! این یک مطالبه ای‌ست به جا. به چه علت از ساعت ۱۲ ظهر تا ۷ شب باید معطل این بی نظمی ها باشیم!؟ هم اول سفری خسته شدیم هم بی انرژی، اما همچنان امیدوار و هوایی. گاهی بچه ها غر غر می‌کردند و دلشان بی تاب می‌شد اما این دل تو دل نبودن ها همه از ندایی است که می‌شنویم. ندایی از جنس نور که مارا به سمتی می‌خواند.
•ابتلای دوم• وقتی دیدم اتوبوسِ گروهمان آمده خون در رگم دوید با شوق پریدم بالا و بهترین صندلی را برای خودم انتخاب کردم. بهتان گفته بودم!؟ من سفر تنها را برگزیدم. یعنی هیچ همسفری ندارم. یکه و تنها با یک کوله. همان کوله که باهاش کربلا رفتم. با یک دفتر و خودکار برای نوشتن . حالا چرا!؟ چون این آخر سالی باید خلوتی را برای خودم مهیا می‌کردم تا متوجه شوم چند چندم و برای یک سال دیگر ان‌شاءالله آمده شوم. حالا از حاشیه بیاییم بیرون. سرتان را درد نیاورم همه شوق رسیدن داشتیم که در همین گام اول، هنوز پا به بیرون دانشگاه نگذاشته بودیم که شیشه اتوبوس به چیزی برخورد کرد و شکست! اون رفیقمون که کنار پنجره بود شانس آورد که شیشه با انسجام باقی ماند و وقتی پیاده شدیم ترکید و خورد شد! و تا الان... تا الان هنوز کرمانیم. الان اتوبوس جایگزین آمد و ما سوار شدیم... خلاصه برای سلامتیمون دعا کنید.😅💖
حالا وقتی رفتیم پایین برای اینکه از شر سگ های دانشگاه در امان باشیم رفتیم حوزه بسیج دانشجویی و اونجا دعای کمیل خوندیم، باهم بیشتر آشنا شدیم، شام خوردیم و من کتاب خوندم، فیلم دیدم و گوشیم رو صد کردم.