هدایت شده از سررسیدآبی
واقعا خیلی حیفه آرامش و سکوت شب رو صرف خوابیدن میکنیم
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
همه کتاب های کتابخونه کمد و کشو ریختم کف موکت اتاق...
اتاقی که لخت و عور بود و هنوز فرشش رو ننداخته بودیم.
تک تکشون رو نگاه میکردم و با علاقه سر جاشون میگذاشتم و باز هم ماجرای تکراری که هر سال من رو آزار میداد:
تو خجالت نمیکشی!
لااقل هشتاد درصد این کتابا رو نخوندی و باز طمع کتاب جدید رو داری!؟
یک بار خواهرم گوشمو پیچوند و بهم گفت لعنتی کتابخونه هر فرد هویتشه. تو حتی هویت خودتم نمیشناسی!!!
خلاصه این طور نیست که نخوام. امسال کلی مولفه شناسایی کردم که موجب این اتفاق شده و برای یکسری راه حل جستم ، بعضی از مشکلات رو هم هنوز نمیدونم چکار کنم :
۱.کند خوانی=> رفتم کلاس های تند خوانی و تقویت حافظه...
برای رسیدن به درجه بالای تند خوانی نیاز مند تمرین و تکرارم و منتظر معجزه نیستم...
۲.کم کردن خرید کتاب=> با این حال هر پولی دستم میرسه میرم سمت خرید کتاب! معتقدم که پولی که صرف خرید کتاب نشه یعنی ضرر!
هیچ کسی هم نیست بزنه تو سرم بگه نفله کتابی که خونده نشه خودش نه تنها ضرره بلکه فاجعه هست!
۳.عدم مدیریت زمانی=> من یک ادم بشدت بداهه پردازیم و تاکتیک برنامه ریزی برام خیلی اوقات بی معنیه! مگر زمانی که کلی کار داشته باشم که بخوام بینشون تعادل ایجاد کنم!اگر هم برنامه ریزی کنم کتاب میره جزو الویت های صدم. مثلا اگر سریالم پخش شده باشه یک قسمت ترجیحم اینه اول سریال ببینم بعد کتاب!
من خوب بودن دیدن فیلم و سریال رو رد نمیکنم اما اولیت مهمه!
۴.گوشی و موبایل => که خودش مهم ترین مسئله و حروم کردن وقف بی زبون تو طول ساعت و روز و هفته و ماه و ساله!
همین قدر فاجعه!
امسال یک کار خیلی شاخ داری کردم که احتمال انجام دادنش برای من یک به هزار بود و انجامش دادم.
اونم اینه اینستاگرامِ سه نقطه رو حذف کردم.
بابتش به همتون پُز میدم.
منی که کل فضای نویسندگیم بر میگشت به اینستا و اکثرا اونجا با متن هام انس گرفته بودند!
بله...
حقیقتا این موهبت رو مرهون مرحومه امینی هستم!
با شایعه های مرگشون چنان فضای اینستا دارک و تعفن الود شده بود که فلنگ رو بستم و زدم به چاک.
شاید خیلی ها بگند ترسو...تو به عنوان یک انقلابی خراب کردی... تو فرار کردی... هر چی دوست دارید بگید... من تو اون لحظه که واقعا حق و باطل اجیر شده بود و راه صحیح عقایدم رو گم کرده بود باید میرفتم به دور از هیاهو فکر میکردم.
(حالا این خود حدیث مفصلیست که الان شرح بیان نیست!)
از حاشیه جدا شید...
اینستا رو پاک کردم و نصف وقتی که به اسارت چنگ پلیدش بود آزاد شد. اما همچنان یک مولفه بود که همه این مولفه ها رو در بر میگرفت....
و مولفه آخر:
۵.خودم=> بله خودم!
ادمی که نمیخواد قبول کنه تنبلیش موجبه این ماجراست و الا من اگر بخوام میتونم!
نه که کند خوان نبودم و تمرکز نداشتم! همه اینا ضعفی بود که باید برطرف میشد. اما باید یک اراده قوی و سخت پشتشون باشه. باید یک مراقبه سخت اون بالا باشه که مدام بهت تذکر بده که داری وقتت رو حروم پوچیات میکنی. باید با خودت و نفس سرکشت بجنگی!
راهی جز این نیستتتت!
تو هر کار هم بکنی تا خودت رو رام نکنی همینی!
باور کن!
و در پایان....
بیایید باهم تغییر کنیم.
من همیشه برکت کار جمعی رو میپسندم!
من حقیقت نمیتونم یقه تک تکتون رو بگیرم برای این کار...
ولی بیاید یک کار باحال کنم براتون...
سال تحویل چند شنبه هست!؟
یکشنبه!؟
برم یه چک کنم...🚶♂
نه دوشنبه بود.
من سعی میکنم هر هفته یک کتاب تموم کنم بعد راجع بهش باهاتون حرف بزنم...
اسمشم بگذاریم:Booki Monday
بووکی ماندی
🌜📚
شما هم اگر مثل من کلی کتاب روی دستتون مونده به آیدی م پیام بدید تا اسمتون رو ثبت کنم و شما هم برام بفرستید، خلاصه و حستون به کتاب هایی که میخونید و من توی کانال نشر میدم...
و خب پیگیرتون هستم و دوشنبه ها میام بالا سرتون...🤌
@zeinab_h18
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
نه دوشنبه بود. من سعی میکنم هر هفته یک کتاب تموم کنم بعد راجع بهش باهاتون حرف بزنم... اسمشم بگذاریم:
اگر دوست دارید.
اگر هم که نه خودم تنهایی انجامش میدم..
و اگر من دوشنبه ها انجام ندادم تنبههم کنید و تو ناشناس یا پی وی بیایید بالا سرم...