زِنُوبــــــاٰ|𓂆
کاش پیامبری در این دوره مبعوث میشد تا تنِ رنجور ما را از کف شیاطین تازه به دوران رسیده نجات دهد... ب
البته منظور دوره انقلاب صنعتی و برده داری مستکبرانِ جهان بود.
وقتی ویدیو هاشونو دیدم با پوستی سیه چرده و نگاهی که از سر ضعف گریان بود واقعا دلم چروک شد.
و به این فکر میکردم اگر امام فریادِ مرگ بر این عوضی ها را سر نمیداد و پناه گاه مظلومان نمی شد، الان در کدام بیغوله، خدمت کار کدام بیشرفی شده بودم...
:)
هدایت شده از امــام زمانم♥
از اونجایی که همتون درحال چیدنِ سفره هفت سین هستیـــــد
میخوامـ دونکتــــه رو خدمتتون یادآوری کنم
1.یادتون نره هنگام سال تحویل ،اولین اقدامتون ،خواندن دعای فــــرج باشه🦋
2.گوشه و کنار چیدمان هفت سین ،نامه ای برای امامـ زمان بنویسید و با تزئینات کوچکی به یادشون باشیـــد☺️
عکس های سفره های امام زمانی قشنگـتون رو واسمون ارسال کنید تــا عیدی امام زمانی به بهترین عکس ها بدیم 😍
@emam_zamanam312
هدایت شده از استاد علی صفایی حائری
📜 #متن |🔰هنوز چوبیم !
🪵انسان در يك نگاه مى تواند عظمت و قدر خويش را بشناسد و از قناعت ها و سستى هايش آزاد گردد.
🪵او مى بيند تمام هستى به او منتهى شده و مسخّر او هستند.همه به او رسيده اند... او مى بيند از سنگ، از خاك، از خورشيد، از شاخه ها و درخت ها، جلوتر است ... اما نه جوشش دارد و نه رويش و نه جنبش و نه شكوفه و نه كوششى.
🪵 سنگها فجر داشته اند و شكافته شده اند، اما من فجرى نداشته ام و نجوشيده ام ... خاكها اين همه رويانده اند، اما من رويشى نداشته ام . خورشيدها، اين همه حركت و جنبش، اين همه بخشش و دهش داشته اند، اما من هيچ نورى و حرارتى و هيچ شورى و جنبشى، نيافريده ام!
🪵وقتى هنگام بهار، به باغ مى رفتم و شاخه ها را غرق در شكوفه مى ديدم، راستى شرمم مى آمد كه چندين بهار بر ما گذشته و هنوز چوبيم ... ولى چوب هاى مرده شكفته اند و در گل، غرقند ...
🪵اين ديدارها و مقايسه ها انسان را، از قناعت ها، جدا مى كنند و او را پيش مى آورند.
🪵 همين كه همت ها، عالى شدند و خواسته ها فراتر رفتند، جوشش ما زيادتر مى شود و نهفته ها و پنهان ها رو مى آيند.
🪵 كسى كه خواسته اش دم دستش، هست، حتى از پاهايش استفاده نمى برد. ولى اگر خواسته هايش دورتر شد، مى رود و راه مى افتد. و همين طور، مركب ها را استخدام مى كند و همين طور مركب مى سازد و حتى سفينه ها را به ماه مى فرستد.
🪵 توجه به ارزش ها و عظمت ها به انسان همت مى دهد. و همت ها او را به جريان مى اندازند و استعدادهاى مدفون او را بيرون مى ريزند .
❛❛ عینصاد
📚 #روش_نقد جلد اول| ص ۴۷
#⃣ #بریده_کتاب #دین_شناسی
👤: @ad_Einsad
دقایق آخر سال ۱۴۰۱...
همه همین رو میگند که سال عجیبی بود. منم مثل شما.
سال عجیبی بود:
پر از وصال و هجران
دوستی ها و دوری ها
دردها و درمان ها
عشق و نفرت
منطق و احساس
عرفان و حماسه
رشد و افول
....
هم همسفر شدم و آماده برای اهدافم با انسان های همراه.
گاهی هم جا زدم و رفیق نیمه راه...
هم سنگ صبور و همدرد...
گاهی وقتا هم بی معرفت و تنها...
هم عاشق شدم و فرهاد کوه کن شدم...
گاهی اوقات منطق دانی که اصلا عشق حالیش نیست!
با علم و فن حکم روایی میکردم و
گاهی هم ضربه فنی میشدم و دَمَق
....
وقتی میگم عجیب یعنی همهی این تناقض ها در این سال با هم به جونم ریختند...
امسالی که رفت شد سال پرادوکس ها...
این به این معنا نیست که اختلال روانی دارم و درگیر همه چی کردم خودم رو!!
نه واقعاااا...نه!
پیش میومد...
امتحانایی که گوشت رو میپیچوند و سر جات مینشوند...
فقط میگم الحمدالله بابت حرکت...
اینکه متوقف نشدم...
اینکه رفتم...
با پای زخم و دل شکسته!؟
رفتم...
با کم رمقی و کم جوونی!؟؟
رفتم...
با غم دوری و هجران!؟
با گریه، ولی رفتم....
...
بچه ها از من به شما نصیحت:شده به خاک و خون کشیده شید و زمین بخورید، سینه خیز برید.(هنوز به این مرحله نرسیدم!!)
برید سمت بهتر شد
برید سمت هدف و رویاتون
برید...
حرکت نکردن یعنی انسانی مرده.
یعنی زندگی حیوانی و نباتی.
یعنی دیگه رود نیستید یک مردابید.
ممکنه آدم های اطرافتون از بوی تعفن مرداب و لجن زارتون خفه و خسته شند..
شکست میخورید!؟؟؟
اصلا چه بهتر...
اگر شکست نخوردید جای تعجبه!
ادم درحال حرکت زمین میخوره، پاش پیچ میخوره، ادما میزنند بهش...
این هنر شماست که ادامه بدید...
نشستم اهنگ شجریان پلی کردم و گلدوزی روی لباس خواهرمو تموم میکنم...
و فکر میکنم و رویا میچینم
#لحظه_پایانی