با گوش دادن فقط پانزده دقیقه!!!!
فقط یه سوال اون انسان هایی که پا منبر استاد بودند از شدت خوف و رجاء نمردن؟
یا مثلا این مفاهیم که پشت سر هم گفته میشد، دچارِ جنون و دیوانگی یا تشنج و غش نمیشدن!؟
من بعد پانزده دقیقه دارم تشنج میکنم.
😐🖐🏻
نمیگم مفاهیم برای فهم سنگینه، من گمراه و نادانم، به خودم و درون خودمم و این واقعا بده...
یک بار یک عزیزی به من گفت :ادم به مملکت درونی خودش هیچ گونه تسلطی نداشته باشه، چطوری میخواد با امام زمانش مملکت ها اداره کند!؟
راست میگه.
راست میگه...
ما عرضه اداره خودمونم نداریم... :)💔
البته این ما منظور منِ حقیر با لایه ها و بالا و پایین خودمم نه شما...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
قصه چشمها/• به یاد عشق عَبِد...
یا مقلب القلوب
یا طبیب القلوب
یا منور القلوب
یا انیس القلوب...🌼🌙
....
...
.
آقای قاضی
این رسمش نبود...
ولله بالله این عدالت نیست...
هر وقت اومدم سفر این دل بیصابو پهن کنم
بگم :د...آخه لعنتی من دوست دارم...
نشد.
نکه نتونماا.
هه...
اقای قاضی برا ما نشد معنی نداره.
همه تو محل به قول و قرار ما قسم میخورن.
نگو چرا این همه دبدبه و کپکپه رسیدم به گنگی.
(ولوم صداش رو میاره پایین)
تو چه میفهمی!؟
چشاشش...
اخ نگم برات از چشاش...
چشاش قد کهکشونه...
وقتی قفل میکنم تو چشاش،
اصلا فلج میشم.
زبونم میبره.
(مکث و سرشو میندازه پایین دست میزاره رو پیشونیش)
(بعد سرشو میگیره بالا)
ببینم قاضی چرا اونو نمیگیری!؟
اینکه تو چشاش سیاه نور میکشه تا نفس منو بگیره تو دفتر دستک لعنتیتون جرم نیست!؟
هِزار باز بهش گفتم اون سیاهی مث الماست رو بکن زیر اون چارقدت.
گوش نداد که نداد.
خو خودت ببین چه شری به پا کرد.
د ای زخم پا پیشونیمو ببین.
اقای قاضی !
کاش بفهمه چقدر میخوامش.
برا خاطرش این پیشونی و زخم که هیچ.
من این سرمم میدم.
به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سَهی قدانِ سیَه چشمِ ماه سیما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار مُحِبّان بادپیما را
حضرت حافظ
هدایت شده از والقمر۵۹
درد، دل آدمی رابیدار میکند
[شهید چمران]🍃
__
⸼࣪ @MERSAD612 🌱.