زِنُوبــــــاٰ|𓂆
قراره فردا این کتاب ها رو ببرم برای رفقا....😅 فقط نمیدونم چرا من الکی ذوق داشتم ... وقتی از لا به لا
مثل اینکه دیگه کار از شوخی گذشته😐😭
من!؟
راستش نصف شبی هوس چای کردم...
ریختم و اومدم زیر نور مهتاب با سوز نرم پاییزی مینوشم...با یه آهنگِ ریتم آروم...
و صدای چیرچیرک های شبپر....
گاها صدای زوزه سگ ها...
و رفت و آمد اتومبیل های جاده طهران...