زِنُوبــــــاٰ|𓂆
😐😂💔
تاثیر درویش مصطفی (یکی از شخصیت های کتاب منِ او) روی من...!
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
وقتی قدیما به خواهرشون طعنه میزدن....🙂#مادام_تامینات
😐😂
یعنی خانم متشخص یا بزرگوار بازجویی میکند...
اینکه تنها بشینم کتاب بخونم بدم میاد....
بیاین یه تیکه هایی رو باهم بخونیم...
#منِ_او
دنیا محل گذرِ...
مگه نه باب جون!؟
اینم میگذره...
یه دنیا و با قاعده درداش و رنجاش میبوسیم و تمامممممم....
باب جان!
دل ماها که دریا نی هرچی تف کنن توش ما به یه وَرمون نباشه...
دل ما آدم کوچیکا عینِ عَین و چشمه.... هی میجوشه میجوشه...
میجوشه درد
میجوشه غم
میجوشه اشک...
هی میجوشه....
هی میجوشه...
حاج فتاح...
بعد مهتاب تو دلم هی دلتنگی جوشید و جوشید...
دلمون پُکید که...
درویش مصطفا خوب گفت...
دل ما رو به قاعده دَهتا انار چلوندن....
هی چلوندن...چلوندن...
هی جوشید...جوشید...جوشید...
تو گذر کردی از ای سیاره...
مهتابم همینطور...
مارَم (ما رو هم) بِکَن و ببر....
ببر...
مگه دنیا محل گذر نی...
بیا و ببر...
تا بگذاریم و بگذریم
#امضا_زنوبا....
#زینب_حسنی
براساس کتاب منِاو...
پینوشت: وقتی ادبیات یه کتاب اینطور وحشتناک روی من تاثیر میزاره...