اینکه تنها بشینم کتاب بخونم بدم میاد....
بیاین یه تیکه هایی رو باهم بخونیم...
#منِ_او
دنیا محل گذرِ...
مگه نه باب جون!؟
اینم میگذره...
یه دنیا و با قاعده درداش و رنجاش میبوسیم و تمامممممم....
باب جان!
دل ماها که دریا نی هرچی تف کنن توش ما به یه وَرمون نباشه...
دل ما آدم کوچیکا عینِ عَین و چشمه.... هی میجوشه میجوشه...
میجوشه درد
میجوشه غم
میجوشه اشک...
هی میجوشه....
هی میجوشه...
حاج فتاح...
بعد مهتاب تو دلم هی دلتنگی جوشید و جوشید...
دلمون پُکید که...
درویش مصطفا خوب گفت...
دل ما رو به قاعده دَهتا انار چلوندن....
هی چلوندن...چلوندن...
هی جوشید...جوشید...جوشید...
تو گذر کردی از ای سیاره...
مهتابم همینطور...
مارَم (ما رو هم) بِکَن و ببر....
ببر...
مگه دنیا محل گذر نی...
بیا و ببر...
تا بگذاریم و بگذریم
#امضا_زنوبا....
#زینب_حسنی
براساس کتاب منِاو...
پینوشت: وقتی ادبیات یه کتاب اینطور وحشتناک روی من تاثیر میزاره...
🙄اره خببببب
باز اومدم کتابفروشی.....
ولی کتاب نمیخرم....
فقط کتاب ببینم حالم خوب شه...😢
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
این گلها؟!
خب مادام تامینات(خواهر گرام) با دیدن گل و خریدن گل سرمست و دلشاد میشه...
عاشق داودی هم هست....
اینجوری نگام نکنید...😐
تازگیا خیلی سعی میکنم مث ادبیات کتاب حرف نزنم و عمل نکنم...
من با خوندن هر کتاب انگاری توش زندگی می کنم...
باور کنید...
یه شب ، قبل خواب حدود یه ساعت کتاب منِاو خوندم.... بعد خوابیدم...
رفتم تو دنیا کتاب و با شخصیت های کتاب گفت و گو کردم...😅
تو محله حاج فتاح قدم زدم...
زیاد چیزی یادم نی ولی خب خیلی خوب بود...
نمیدونید چه حسسسسس ناب و جذابیه....