eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
229 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
522 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطراتی که زنده شد/• کلید کنید♡
امتحانِ زبان تخصصی دارم فردا و دارم آهنگ عربی گوش میدم.
وای خیلی خندیدم😂😂 بیاین شماهم بخندید...
من؟! یک مفلوس یک دانشجوی ساعی و سرکش و سمج... الان!؟ فردا دوتا امتحان دارم و تا الان.... پشیمان!؟ اصلاااااااااااااااااا پی‌نوشت: تا الان پای درس استادم در خارج از جهان دانشگاهی، شاگردی کردم... و بهترین لحظه های عمر و زندگیم در محضر این اساتید گذشت... یک جهان خارج از زد و بند های دانشگاهی... و این را به جهانِ نمرات و دروس دانشگاهی نخواهم فروخت...
با تنها چیزی که از صبح ساعت نه و نیم تا الان سر کردم. و نه تنها زنده ام، بلکه سرشاد و شنگولم. پی‌نوشت: از ده و نیم تا یازده و چهل و پنج در جهانی بیگانه داشتم فهم فقه الحدیث شرح میدادم، و خب تایم ذوب کننده ای بود.
※ گاهی شدتی از اندوه بر آدمی مستولی می‌شود، آنقدر که حس می‌کنی نمی‌توانی دروازه‌های قلبت را ببندی و آنرا از نفوذ غم، مصون بداری. گاهی ظاهرِ اتفاقی که افتاده آنقدرها هم بزرگ نیست، ولی از آینده‌ای سخت‌تر می‌ترساندت! ※ این وقتها، امام سجاد علیه‌السلام، پاکیزه‌ترین جامه‌ی خویش را می‌پوشیدند و به نماز می‌ایستادند، و بعد از دو تا، دورکعت نماز، این دعای کوتاه را قرائت می‌کردند: • اللهم انی اسئلک باسمائک الّتی اذا دعیت بها علی مغالق أبواب السماءِ للفتحِ انْفتحت/ خدایا تو را با همان اسمی صدا میزنم، که اگر بر درهای آسمان بخوانمش، قفل‌هایش را می‌گشایی، • و اذا دعیت بها علی مضائق الأرضین للفرج انْفرجت/ و اگر بر تنگی‌های زمین بخوانمش، زمین را به گشایش می‌رسانی، • و أسئلک باسمائک الّتی اذا دعیت بها علی أبواب العُسرِ للْیُسرِ تَیَسَّرَتْ/ و تو را با اسمهایی صدا می‌زنم که اگر بر درهای مصائب و سختیها بخوانم آسان می‌شوند، • و اسئلک باسمائک الّتی اذا دعیت بها علی القبور للنّشور انْتشرت/ و اسمهایی که اگر بر قبرها بخوانم، زنده می‌شوند، و... ※ دسترسی به نحوه انجام نماز و متن دعا ※ Blog.montazer.ir
مشتاقی علیک....
آی آدما... روز از نو و روزی از نو... _به شنبه خوش آمدید_
این روز ها دل و دماغِ نوشتن نیست. فقط میخواهم بخوانم، از هر چیز. از زندگی و افکار و چپ و راستی ها. مَجال و وقتش هم نیست. دلم لک زده برای گفتن و گفتن و گفتن. قصه بافتن و غرق رویا شدن. کلمات را مرکب و جامه بر تن اهداف کردن. اما نه‌. سکوت می‌کنم فعلا. دعا کنید بعد امتحانات نطق و بیانم باز شود و برایتان بگویم از غوطه رفتن هایم در دریا و دویدن هایم در دشت و صحرا.
وقتی کلمات نجات می‌دهند... :)🤍🌊✨
یکی از شما دخترام سوالی کرده بود گفتم بزارم بعد امتحانات با تسلط بهش جواب بدم... عذر خواهم... و از درکتون متقابلا ممنونم...