این روز ها دل و دماغِ نوشتن نیست.
فقط میخواهم بخوانم، از هر چیز.
از زندگی و افکار و چپ و راستی ها.
مَجال و وقتش هم نیست.
دلم لک زده برای گفتن و گفتن و گفتن.
قصه بافتن و غرق رویا شدن.
کلمات را مرکب و جامه بر تن اهداف کردن.
اما نه.
سکوت میکنم فعلا.
دعا کنید بعد امتحانات نطق و بیانم باز شود و برایتان بگویم از غوطه رفتن هایم در دریا و دویدن هایم در دشت و صحرا.
یکی از شما دخترام سوالی کرده بود گفتم بزارم بعد امتحانات با تسلط بهش جواب بدم...
عذر خواهم...
و از درکتون متقابلا ممنونم...
راستی
چرا هنوز یکشنبهیه!؟
خورشید تنبل شده؟
عقربه ها کار نمیکنن؟؟
نکنه متوقف شده زمان؟؟
مگه چند روز پیش شنبه نبوووددد؟؟؟
پینوشت:
اندر احوالات هفته امتحانات...
ولی واقعا تعجب کردم هنوز یکشنبه هست:|
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
آی آدما... روز از نو و روزی از نو... _به شنبه خوش آمدید_
بابا مسلمانان من این پیام رو پنج روز پیش دادم(اشک، آه، مویه، ناله، فریاد،هق هق)