eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
218 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
503 ویدیو
34 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شِیخ .
یک جاسوس اسرائیلی ، اجیر شد شهید چمران رو ترور کنه . بعداز یه هفته تعقیب و مراقبت ، عاشقِ رفتار و کردار چمران شد !(: انصافاً یک هفته مراقب ما باشن چطورمیشه! عاشق دین و مذهب ما میشن یا ...؟!
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
برای چ... به یاد چمران... (اشک💔)
Majid EntezamiMajid_Entezami-Meydane_Min-(WWW.IRMP3.IR).mp3
زمان: حجم: 1.8M
در جایی میانِ فضای عطراگین چمران، در حوالی دهلاویه و هویزه. آنجا که عشق، معنا و مفهوم تازه ای به خود گرفت و رستگار شد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام بر تابستان☀️🌴
زمان: حجم: 66K
تاکسی زرد/ روز آخر دانشگاه
هدیه/🤍✨ (ذوق با چاشنی جیغ)
هدایت شده از «نـاٰمــیراٰ»
امروز>>>>> با زینِ من
الوعده وفا دخترم... منو میبینی؟ واقعا فعلا ادعای نویسندگی ندارم. هنوز بچه ای هستم که تازه داره راه میره، به کمک استاد عزیز تر از جانم خانم هاشمی(میم سادات هاشمی). بزارید براتون قصه خودم رو بگم. ما با بچه های ندای کرمان(نهضت دختران امام)(https://eitaa.com/nedaschool_ir ) که محله مهربون رو داشتن مدیریت میکردن یه گروه رسانه کوچیک هم داشتیم.البته خب عمر گروه رسانه و کارمون چند ماهِ وخیم کرونا نبود اما اونجا به کمک یکی از بچه ها(@zed_mimam) به این استعداد پی بردم. برای کلیپ ها نریشن و متن می‌نوشتیم. کپشن و بیانِ عقیده. فقط محله مهربون نبود و کار های ریز و درشت مثل هم دردی با بچه های افغانستانی و نامه‌ی پیمان(اون متن از سری متن هایی که عاشقش بودم) بعد ها تو پیج کوچیکم بی قاعده نوشتم. از عقیده و دختر و ظلم و مظلوم. خب یه اعتراف: من از فضای سمی اینستا از یه دوره ای به بعد بیزار شدم. چون اونجا متن ذبح میشد علنا و مردم براشون خوندن ملاک نبود. بعد ها هم تو جریانات پاییز تصمیم گرفتم این پلتفرم رو پاک کنم از گوشیم و مهاجرت کنیم ایتا. که بشدت راضی و خوشحالم. و خب وقتم هدر نمیره سر اینستا. و تابستون پارسال با توجه به اینکه باید از این بی قاعدگی و بی نظمی قلمم در میامدم، شاگرد و دخترِ میم سادات هاشمی شدم. این نقطه عطف زندگیم بود. همچنان به نقطه مطلوبم نرسیدم اما تا حدی نوشتن دستم اومده و دیگه نمی‌ترسم. علی ایحال چرا گفتم این حرفها رو!؟