مثل وقتی که علی اکبر داشت علم خیمه را میزد،
با خنده ات قند در دلش اب شد.
داشتی برای بابا دلبری میکردی.
خستگی راه از دل بابا برمیچیدی...
مثلا زیر خیمه خواباندنت و رقیه خاتون داره باهات بازی میکند
گیس بافته شده رقیه وقتی بوسه میچینه از گونه ات میریزد روی صورتت، نزدیک است گریه شوی. رباب سمتت میدود بغلت میکند و صورتت با میچسباند به سینه و برایت لالایی میخواند.
علی اکبر و قاسم با عبدالله بازی میکردند و صدای خندشون عرش خدا رو نور و نوار میبست.
مثلا شنیدی صدای هل من ناصر بابا رو.
صدای گریه ات از صدای رجز خوانی عباس ع در میدون بالاتر رفت.
مثل وقتی که مادرت دستانش رو به شکل دعا در اسمان تکان میدهد تا دمی در رویایش تو را تکان دهد که بخوابی.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
مثل وقتی که مادرت دستانش رو به شکل دعا در اسمان تکان میدهد تا دمی در رویایش تو را تکان دهد که بخوابی
Mer.aat | مرآتMina Deris • Arabic Lullaby • Female Voice of Iran_2.mp3
زمان:
حجم:
8.1M
رباب را تصور کنید...
چشمی که تار است.
دستانی که خشک و سوخته هست.
صدایی که میلرزد.
چادر که خاکی شد.
قلبی از تپش افتاد.
علی اصغری که همراه شهدای کربلا در آن بالا در حالی که قامتش به عباس رسیده،
دارد مادر را نظاره میکند.