ریه هایم از عطر باران پر شده...
نوای آهنگ سنتی در حوالی گوش هایم زمزمه میشود...
چشمانم ماه را که تور سفیدِ ابر بر روی رخسارش کشیده میپرستد...
حالا مارا به یک فنجان چای مهمان نمیکنی!؟
#زینب_حسنی
#زنوبا
اینکه داشتی خواب هولناکی میدیدی بعد با صدای رعد و برق از خواب بیدار شی فکر کنی موشک زدن یا داعش حمله کرده یعنی چی!؟
تا صدای بارون اومده و فهمیدم وعده هواشناسان بلاخره محقق شده یه چند ثانیه مرگ بار بود...
طوری که هوا رو میدیدم قرمز شده فکر میکردم گرد و غبار انفجاره..حتی صدای جیغ و فریاد و گریه تو گوشم پیچید...:))))
بماند از امروز...
۱۳ ابان ۱۴۰۱ ساعت دو نصف شب...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
میدونید که اهل سخرانی نیستم... ولی خیلی خوبه که با ترس و اضطرابت آشنا شدی... خیلیا حتی این کاوش و کن
فکر کنم من بیشتر از تو بترسم....
هی عجباااا..
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
اینکه داشتی خواب هولناکی میدیدی بعد با صدای رعد و برق از خواب بیدار شی فکر کنی موشک زدن یا داعش حمله
و توی همون چند ثانیه تراژدی های آخرالزمانی بیاد تو ذهنت...
حمله جنیان به بشریت
تسلط شیطان بر ما
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بماند از امروز...
بماند از محله...
بماند از جمعه...
بماند از اولین بارون پاییزیِ اولین سال قرن...
بماند از آهنگ علیرضا قربانی...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
عنجد يبعدني؟! واقعا داره من رو از خودش دور میکنه؟! #لهجه_شامی #عربیجات #آهنگ_عربی
إنتي مشيتي و بكيت الوردة
باب الهنـا ضيعتي مفتاحه
إلا حنيني ما بقى عنـدي
كمشة أمل ع غيبتك راحوا
للبعد قلبي ما حسب
و بكيت قدامك عتب
ما شفت بعيونك سبب
عن جد يبعدني
والدمع بعيوني وعي
حسيت راح قول ارجعي
غصيت ما طلعت معي
يا رب ساعدني...
تو رفتی و گل سرخ به گریه افتاد
کلید درِ خوشبختی رو گم کردی
چیزی جز دلتنگیم برام نموند
حتی اون یه ذره امیدی که داشتم هم،
وقتی رفتی نا امید شد...
قلب من هرگز انتظار جدایی ما رو نداشت
و من بدون ترس از سرزنش شدن، جلوت گریه میکردم
ولی حتی یه دلیل توی چشمات ندیدم که
دور کردنِ من از خودت رو توجیه کنه!
و اشک تو چشمام حلقه زد
احساس کردم میخوام بگم برگرد!
اخم کردم و حرفمو خوردم...
خدایا کمکم کن...
ترجمه: زهرا ایزدینیا
#ناصیف_زیتون
#لهجه_شامی