هدایت شده از 하나 :)
زنوبا کاش اکنون در اتوبوس بودم باهم سناریو مونو ادامه میدادیم :)
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
زنوبا کاش اکنون در اتوبوس بودم باهم سناریو مونو ادامه میدادیم :)
کاش تبریز و کرمان نزدیک هم بودن...
در آغوش هم...
اصلا درهم تنیده بودند...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
منو نزنید😐😂😭💔 چشم بیایید اینم آیدی....بیایید باهم حرف بزنیم
اییییی کااااششش ایتا هم مثل تلگرام میشد زیر هر پست یه محفل چت داشته باشیم
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
ماه افتاده تو لیوان چاییم...:)))))
سوز پاییزی...
نوای حدیث کسا
اونجا که میگه: فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکتی وَیا سُکانَ سَمواتی اِنّی ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیئَةً وَلا فَلَکاً یدُورُ وَلا بَحْراً یجْری وَلا فُلْکاً یسْری اِلاّ فی مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکساَّءِ.....
با یه چای زیر نور ماهی که به اذن خدا جز برای محبت اهل بیت نتابید....
باران که شروع میشد،زیر #باران میایستاد،
تا آنجا که لباسش خیسِ خیس میشد
و آب باران از محاسن و صورتش میچکید!
کسی به عجله گفت:
یا امیرالمومنین! به سرپناهی بروید...
همانطور که لبخند به لب داشت جواب داد:
این آبی است که،
از نزدیکیهای عرش و خدایم آمده....
| الکافی،جلد۸،ص۲۴۰