زِنُوبــــــاٰ|𓂆
گل های کویر باز شده...
زود تر از فروردین منادی بهار رو شنیدیم...
به قول یکی از بچه ها این حاصل وصلتِ ننه سرما و عمو نوروزه...
دِ خدا قربونت برم،
تو که میدونی من با هر بار تق تق این دونه های شبنمِ آسمونت، دلم سبز و شکوفه ای میشه، پس این کویرِ بی آب و علف رو زنده کن جانم.
اقیانوسِ کویرم را به رحمتت سرشار کن.
موقعیت:
صدای بسته شدن در اتوبوس(خط واحد)...
سکوت...
کاش مرا در مسیری دور، به مقصدی نامعلوم ببری.
به سرزمینِ پریان،
با نخل های سر به فلک کشیده،
با نحری جاری.
بارانش لطافت،
آفتابش مهربان،
شب هایش را با فانوس و ستارگان سحر کنیم.
خالی از جمعیت،
فقط تو،
با چشمانِ نجلایت،
عِطرِ خوشِ محاسنت.
پژواکِ اذانت و مناجات های شبانه ات در دلِ صدای نسیم و باران ها،
خانه ی ما از خشت های بوران خورده،
گلیم و مصحف و ظروف سفالی جهازم،
و....
خوشی وصل و کویت مرا به تاراجِ بَلا میبُرد.
ای که در سماوات و برینِ مُلک آوازت.
محبوبِ من.
*بغل كردن افکار و تصوراتم.