eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
218 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
503 ویدیو
34 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
معرفی میکنم:یکی از لذت های دنیا... دراز کشیدن بغل بخاری...•~•
از وقتی شوفاژ اومد از این لذت محروم شدم... فقط آخر هفته ها خونه باباحاجی‌هام میتونم طعمش رو بچشم
ایشون رو میبینید؟! یلْ گربه‌ی حیاط خونه باباحاجیم... کسی حق فرمانروایی تو قلمرو کوچیکش رو نداره... یونگی السلطنه،خودش شاه و شاهی میکنه..‌. امشب من رو دوبار زهره ترک کرد.... به طوری که جیغ بنفش کشیدم... حالا برا جبران ضرر و خسارت وارده هی خودش رو برام لوس میکرد و به پر و بالم می پیچید...
يا صاحبي في وحدتي ای تو در جان من... در زمان بی‌کسی هایم... در غریبگی‌ترین زمان ممکن... ای تو در جان من....:))) @zenoba_hasani.
داشتم دیشب قبل خواب با خدا که درد و دل میکردم... طلب کردم فردا هوا ابری باشه و من‌ از کرانه های ابر کوه روبه روی خونمون رو ببینم... دست بر قضا خوابم دیدم ایشون سفید پوش شده... اخ پارسال اینقدر قشنگ بود رگه های برف روی کوه که ادم دلش قنچ میرفت... بگذارید ببینم پیدا نمیکنم عکس های پارسال رو...•~• ^~^
بفرمایید پیداش کردم... فقط ترکیب نور خورشید و برف رو ببینید... چه برقی میزنه فقط نمیدونم چرا یه پَرک(تیکه)از قله‌ش نیست!!! قضیه چیه!؟
اصلا ولش کنید یه آهنگ بیکلام براتون میفرستم روزتون رو باهاش بسازید...
هدایت شده از .
💞 ❖ ⓩⓞⓗⓐ ❖ ♡ بــســم الـلـــه الـــرحـــمـــن الـــرحـــیــم ♡ روی ایوان ایستاده ام و نگاهم میخ شده شده به درخشندگی ماه که از لا به لای شاخه های سپیدار کهن نمایان است . نسیم برگ هایش را نوازش میکند، و آهسته به صورتم بوسه می زند. لبخند غنچه ی لبانم را باز می کند و من در گوشه گوشه های باغ رو به رویم تو را می بینم ، آهنگ صدایت را می شنوم و جهانم رنگ می گیرد. در آن روزگارانی که من پیراهن گلدار آبی می پوشیدم و مادر موهایم راخرگوشی می بست ، دیوار کوتاه بین باغ ها یک دریچه کوچک داشت که کلی التماس آقاجان را کرده بودیم که بین مان فاصله نیفتد و غم هجران نکشیم ، آقاجان هم کلی غر زده بود که نیمچه دیوار هم شد جدایی و هجران ؟ از این جایی که امشب ایستاده ام تا ته باغ شما پیداست ومن با همه ی ذراتش خاطره ساخته ام ، مثلا آن روزگاری که تو سرت به شانه پدرت رسیده بود و از من یک سر و گردن فاصله داشتی ، آقاجان مامورت کرده بود هر روز عصر من را تا کلاسی که دلم شیدایش بود همراهی کنی و من تمام مسیر را زبان ریخته بودم که اولین تصویری که می کشم چهره تو خواهد بود. نیمه ی ماه بهشت بود که تمام وسایلم را داخل کوله چیدم و از دریچه گذشتم ،خودم را زیر بید مجنونی رساندم که پدرت به مناسبت اولین بهار زندگی ات کاشته بود ، روی تخت چوبی نشستم و لحظه ای بعد مقابلم نشسته بودی. آن شب زیر نور ماه دل افروزترین تصویر جهان را نقش زدم ، اعجاز نگاهت را ، گل افشانی لبانت را به تصویر کشیدم و امشب با خودم میگویم چقدر حرف آقاجان راست بود ، هجران فرای نیمچه دیوار بین باغ هاست ... ← روایـــــت ضـحــــا 🍃→ حــــانـــیــــه‌ســــادات‌بـــیـــضائــــی🕊 ❖ ⓩⓞⓗⓐ ❖ 💞
خلاقیت بعد نارنگی...🌿🌸^~^
وقتی شفق در گلوگاهت مانند سنگ گیر میکند و در طلب نوری... او میرود... خورشید میرود... ظلمت در آغوش شب حکمفرمایی میکند... و تو حالا که رفتی... در این تاریک‌کده من... بی تو... کر و لالم... من... بی تو... گمشده‌ام... نه نای داد زدن دارم و نه کور سوی نوری میبینم... و نه ندای کسی میشنوم... گمشده‌ام‌... این شفق جز طلیعه بی کسی برای ما عایدی نداشت... مرا ببوس و به دست این لیلِ ظالم بسپار... آخر این شب به سحر خواهد رسید... آخر ما به آغوش نور خواهیم رسید... تو برو... بی تو ، صعب و سخت... این شب تمام خواهد شد... تو برو...:))) زنوبا