وقتی شفق در گلوگاهت مانند سنگ گیر میکند و در طلب نوری...
او میرود...
خورشید میرود...
ظلمت در آغوش شب حکمفرمایی میکند...
و تو حالا که رفتی...
در این تاریککده
من...
بی تو...
کر و لالم...
من...
بی تو...
گمشدهام...
نه نای داد زدن دارم و نه کور سوی نوری میبینم...
و نه ندای کسی میشنوم...
گمشدهام...
این شفق جز طلیعه بی کسی برای ما عایدی نداشت...
مرا ببوس و به دست این لیلِ ظالم بسپار...
آخر این شب به سحر خواهد رسید...
آخر ما به آغوش نور خواهیم رسید...
تو برو...
بی تو ، صعب و سخت...
این شب تمام خواهد شد...
تو برو...:)))
#زینب_حسنی
زنوبا
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
هههههههقققق.... هیچ وقت حتی به ذهنمم خطور نمیکرد یک شمالی به وضعیت اب و هوایی و درختای کرمان غبطه بخ
البته نمیگم اینجا
شبهاش پر ستاره نیست...
درختهاش رنگی رنگی نیست...
لهجش بکر و خاص نیست...
خرما ها و پسته هاش خوشمزه نیست...
قووَتو ها(یک مدل قهوه و سوغات کرمان) و کلمبه هاش بینظیر نیست...
آفتابش سوزان و بران نیست...
چرا اتفاقا همه هست...
همه جای این سرزمین ناب و خاصه...
هر جا...
یک شکل...
آدم حظ میبره...
دلش میخواد یه ماچ بفرسته برا خدا....
تا تعریفت از آزادی چی باشه....
ولی انگاری دیگه وقتی پا به دانشگاه گذاشتی خانواده ها باور میکنند که دیگه بزرگ شدی...
.....
راستش از شما چه پنهون...
زینبِ مدرسه
با زینبِ دانشگاه از زمین تا آسمون فرقشه...
من تو مدرسه بس که پیشونی سفید بودم معروف بودم...
خب باهمه بودم...
معاشرت باهمه داشتم و یه ادم بشدت برونگرا بودم...
نمیدونم وقفه کرونا بود یا چی...
ولی زینب دانشگاه...
عزلت نشین هست و تنهایی رو بیشتر دوست داره...
ادمای اطرافمم که بهشون اعتماد کامل دارم یکی الی دو نفر هست...
این بخاطر بچه ها دانشگاه نیستااا...
اتفاقا همه دوستداشتنی هستند...
خودم فکر میکنم مقتضیات بزرگ شدن..
عاقل شدن...
یچیز بگم...
اینا همه تاوان داره...
مثلا من تو این سن با مفاهیم عجیبی اشنا شدم...
من جمله رنج و درد
دلتنگی
آزادی
علم
عشق
دین
انتظار
وقتی میگم اشنا منظور چهار خط کتاب خوندن نیست...
درک کردن و لمس کردن...
درون خودت...
درون اطرافیان...
بیرون امدن از جهان نوجوونی برام درداور بود...
رک بگم!؟
بزرگ شدن ترس داره...
مدرسه رو دوست داشتم...
با اینکه اونجام با مفاهیم عمیق
محبت و مودت
کتاب
دوست
اجتماع
خنده
گریه
و...
اشنا شدم و بشدت لذت بردم...
اما اگر بگم دانشگاه حس خوبی داره...!!!!
باید بگم بله...
بشدت بلههه...
من عاشق حالا هستم...
با اینکه صعب بود ولی لذت بخش بود...
به هرحال دل کندن از عادات سخته...
ولی لذت بخش...