eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
218 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
503 ویدیو
34 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر کربلا یکبار است پس آنچه در فلسطین رخ میدهد نامش چیست؟! • شهید آوینی
هوس چایی کنی، تا کتری چوش بیاد یه سرک به بالکن بکشی بعد ببینی داره بارون میاد... بعد گلدونات رو صف کنی زیر آسمون خدا تا بی نصیب نمونن و توام چاییت رو با دعای مجیر سر بکشی‌‌....✨🤍
خدایا ممنونم برای این بارون سحر
نگاه کنید چه میخندند✨🤍
الان غزه بارونِ بمب می‌باره!؟
یا الله... ای پناه بی پناهان...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
نسیم ملایمِ شرجی خوزستان و این آهنگ و نور بی فروغِ چراغ اتوبوس که به صورتم تابیده🤍✨ رفیقی که آهنگ ش
اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این روز فراق دوستان شب‌خوش بگفتم خواب را هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن گر وی به تیرم می‌زند اِستاده‌ام نُشّاب را مقدار یار هم‌نفس چون من نداند هیچ‌کس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم اکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب را امروز حالا غرقه‌ام تا با کناری اوفتم آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را گر بی‌وفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی کآن کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را «سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو» ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را
من اصلا نقاش ماهری نیستم... حتی اگر مدادرنگی های شصت و خورده ای رنگی فابر کاستل خواهرم رو داشته باشم... شاید اگر با آبرنگ میکشیدم بهتر می‌شد... اما مهم نیست! حسِ قشنگی که لحظه کشیدنش داشتم رو با دنیا عوض نمیکنم... یه نگاه به رنگ پنجره و طاقِ بالا پنجره بندازید، پنجره زیتونی با نمای آجر قهوه ای متالیک، البته قهوه ای بیشتر سمت شکلاتی رفت تا متالیک، بگذریم... این توصیف خونه رویایی من بود...•~• وقتی این پنجره رو می‌کشیدم با آهنگ جدید محمد جعفر غندور به نام شهر فلسطین.... واقعا چطور توصیف کنم احساسم رو!؟ کاش سال دیگه ماه مبارک اونجا باشم... کاش توی صحنش نماز مغرب و عشا بخونم و افطار کنم... خداوندا به خواهران و برادرانِ مبارزم رحمت و برکت عطا کن... ..... نیمه شبه ۱۵ رمضان هفت فروردین یکی از صفحه های بولت ژورنالم که اسمش رو گذاشتم <رویای زیتونی من>