شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد..
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد..
از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد..
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه ی عاشقترم را باد برد..
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد..
#حامدعسکری
هدایت شده از استاد علی صفایی حائری
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #ویدیو | 🔰 کهنه کردم جوانی را
🎙 عینصاد
#⃣ #کلیپ #دین_شناسی
📚#خط_انتقال_معارف
📢 |روبیکا| |اینستاگرام| |تلگرام| |کستباکس|
|آپارات| |بله| |توییتر|
🔗 لینک دانلود از آپارات
🌐سایت انتشارات لیله القدر
#عین_صاد | عضو شوید
👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
🎞 #ویدیو | 🔰 کهنه کردم جوانی را 🎙 عینصاد #⃣ #کلیپ #دین_شناسی 📚#خط_انتقال_معارف 📢 |روبیکا| |اینس
ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمدهایم
از بد حادثه این جا به پناه آمدهایم
رهروِ منزلِ عشقیم و ز سرحدِّ عَدَم
تا به اقلیمِ وجود این همه راه آمدهایم
سبزهٔ خطِّ تو دیدیم و ز بُستانِ بهشت
به طلبکاریِ این مهرگیاه آمدهایم
با چُنین گنج که شد خازنِ او روحِ امین
به گدایی به درِ خانهٔ شاه آمدهایم
لنگرِ حِلمِ تو ای کِشتیِ توفیق کجاست؟
که در این بحرِ کَرَم غرقِ گناه آمدهایم
آبرو میرود ای ابرِ خطاپوش ببار
که به دیوانِ عمل نامه سیاه آمدهایم
حافظ این خرقهٔ پشمینه بینداز که ما
از پِیِ قافله با آتشِ آه آمدهایم
#حافظ
@zenoba_hasani
هیاهو...
فریاد....
صداهای غیر عادی و ترسناک...
لحظه ای درنگ و سکوت!؟
هیهات!!!!
گویند از زمان فراتر و بر مکان ها مسلط.
غافل
غافل
غافل از غرقِ تبانی و تعدی های آنان .
فریب میدهد و جامه اتو کشیده با کروات می پوشد.
لحظات، در مکتب آن ها حکم الماس و یاقوت در دلِ سنگ ها را دارد.
لحظه ای صبر!؟
هیهات!!!
تو با این جریان اگر همراه نشوی در جهان آن ها باخته ای...
در جهان آنها مرده ای...
با لباسی ژنده و خرقه ای کهنه محال است که در محفل آن ها پادشاهی کنی.
تو اسیری با دستان بسته،در دام کثیفشان...
تو پرنده ای در قفس، برای منافعشان...
تو زنده ای در گور، به جرم نافرمانشان...
تو غریبه ای در دنیا، به سمت انسانیت و حُرّیت نخواهی رفت...
شما...
شما...
شما....
شما جوانی را کهنه...
چشم را کور...
گوش را کر...
زبان را لال....
دل را سنگ...
و روح را کشتهاید...
.......
ما بدین پی حشمت و جاه آمده ایم!؟
ما بدین برده و بنده، برای جاه طلبان آمده ایم!؟
ما در پی رهرو عُشاق سری کج کرده...
راه را سر به سر در پَس نفْس آمده ایم...
#امضا_زنوبا
#زینب_حسنی
@zenoba_hasani
پی نوشت: اشاره به نظام سرمایه داری و لیبرال و حاکمیت منحوس آنان و در تعارض آن انسان کامل و مقتدر و جوان پویا و مومن...
این حرفا نقل دیشبه...
نقلِ هوای سرد و سوز پاییزی...
دیشب تا ساعت شش و نیم کلاس داشتم...
و دریغ از پلیور یا ژاکت بافتنی ام...
و تنها شالم رو به دور گردنم پیچیدم و راهی دانشگاه شدم...
کلاس ها!؟
فی الواقع اینکه سر ماخذ شناسی با سیلی زدن به خودم بیدار موندم...
شب شالم رو دور دهنم پیچیدم...
نوای حدیث کسا رو برای خودم پلی کردم...
و تا خونه با سرما کُشتی گرفتم...
بخار دهنم میخورد به شیشه عینکم و از اینکه چشمانم گرم بود راضی بودم و خدا رو شکر می کردم.
از اتوبوس که پیاده شدم با گام هایی لرزان به سمت خانه راهی شدم.
سردی و آه ننه سرما تا عمق وجودم رفت و دستانم را از حرکت انداخت.
با همان دستان یخ زده زنگ در را فشردم. رقیه(خواهر سه ساله ام) و صدایش که فریاد میزد:زینبی اومد...
زینبی....
در را که باز کرد ، و با چشمان براقش به من سلام کرد.
گرمای خانه صورتِ خنکم را در آغوش کشید و بوی شلغم....•~•
و خانوادهای که چای مینوشیدند و من...........
الهی شکر....