مامان بابا نباشند و تو روی تاب آجی کوچیکت مث دیونه ها تاب بخوری
^-^
اجی کوچیکه هیچ...
اجی کوچیکه نگاه...
ای ندیده جز روی ماهت، چیز دگری...
که قسم به لحظه ناب نقش چهره ات بر سیاهی چشمانم....
محبوب گریزپای من...
دست من نیست که آن ها در طلب تو، چهره ها فتح میکنند و در آخر به هیچ میرسند...
دست من نیست که ابربهارانم (چشم) در پس هر جستجویت ، تار میشود و می بارد...
....
با همین کم سویی و بی رمغی شان در طلب تو چه ها که نکردند و به هر کوی و برزنی که سرک نکشیده اند...
در همه شب آن ها را می بوسم و به آغوش دنیای خواب می سپارم تا مگر در آن حوالی، به تو برسند...
#امضا_زنوبا
#زینب_حسنی
یک دقیقه رفتم یه دالی کنم تو اینستاگرام...
حقیقتا انرژی منفی و بوی تعفن سلایق تحمیل شده عده ای حالم رو به هم زد....
زدم به چاک
به عنوان کسی که خاک پای نویسنده ها و اندیشمندان تاریخ هست و قدش تا ناف تجربیات اون هاست. خودم رو موظف میدونم جلوی ذبح تاریخی کلماتی که مدیون واج واج شم بگیرم.