زِنُوبــــــاٰ|𓂆
برای آخرین بار...
مادرت تو رو از دل گهواره چید،
محکم تو را به سینه چسباند و با گریه ات، گریست.
با تک انگشتش اشک از گونه از برداشت و به صورت کشید و بوسه بر گلوی کوچکت کرد.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
برای آخرین بار...
مادر لالایی برایت خواند تا مگر به حنجره کوچیکت دو دقیقه استراحت دهی،
هر ثانیه که میگذشت...
هر ثانیه که صدای گریه هایت قطع نمیشد،
صدایت ضعیف تر میشد.
انگاری گنجیشکی به له له تشنگی تُکش را از هم میچیند...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
برای آخرین بار...
مادر لباست را مرتب میکند،
و راهی میدانت میکند..
مثل ام وهب،
مثل زینب...
diffrent singerdiffrent-singer-ahang-mokhtarname2.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
مادرت دستانش رو به شکل دعا در اسمان میچرخاند تا دمی در رویایش تو را تکان دهد که بخوابی.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
مادرت دستانش رو به شکل دعا در اسمان میچرخاند تا دمی در رویایش تو را تکان دهد که بخوابی.
من چقدر این آهنگ رو دوست دارم.
بابا چقدر میتونید با ساز قشنگ حرف رو از اعماق دل بکشید بیرون و به تصویر بکشید...
بعضی کلمات رو فقط با نگاه میشه زد.
بعضی کلمات با دست ها بیان میشند، مثل زبان اشاره، بغل....
بعضی کلمات با ساز و نوا و موسیقی.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
بعضی کلمات رو فقط با نگاه میشه زد. بعضی کلمات با دست ها بیان میشند، مثل زبان اشاره، بغل.... بعضی ک
کلماتی که روی صفحه کاغذ، قلم مینویسد، همیشه تمام ماجرا نیست.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
کلماتی که روی صفحه کاغذ، قلم مینویسد، همیشه تمام ماجرا نیست.
کاش موسیقی بلد بودم...🥲💔