پا به خاک گذاشت. حرارت خونِ لاله ها را در کف گام هایش حس کرد.
این حرارت خاک را، به جوشش و قل قل وا داشته بود.
گویی آتشی در زیر آن به پا بود.
باد به سوگِ شن زار به پا خواست و گرد و غباری صفحه دید زینب کبری را تیره و تار کرد.
پا به گودی، مکانِ مناجات عشاق، گذاشت.
باد به احترام بانوی صبر سکوت کرد و خاک از شکوه در مقابل آن دل مطمئنه خجل گشت.
حتی زمان ایستاد و همه غرق در خاموشی منتظر بودند تا از او درس مقاومت فرا گیرند.
همه جوارحِ زینب س به جست و جوی محبوب و مولای خویش بود.
چشم ها مستاصل و آشفته حسین ع را میجستند.
بویید.
عطرِ سیب و یاس در فضا همچون نوری پاشید و او به دنبالش رهسپار شد.
روی خاک نشست و چشمان شرمنده را بست و میان گلهای پرپر شده گلِ یاسش را با دست و لمس جست.
دنبال بو با کندی زانو رفت.
در میانه.
صدایی آشنا شنید.
کاف ها یا عین صاد.
قران از رگ های حسینش جوشید.
به دنبال صدا،
نمیدانم با چه حالتی،
گویی مُحِبّ سفر کرده حال بازگشته،
حال با تو سخن میگوید....
گویی حیاتی به جانِ رفته...
حال با تو سخن میگوید...
گویی نوری به شب ریخته...
حال با تو سخن میگوید...
گویی آب به تشنه رسیده...
حال با تو سخن میگوید...
گویی دریایی به ساحل رسیده...
حال با تو سخن میگوید...
آغوشِ سوخته و کبودی رنگش را برای حبیب جانش گشود.
جامِ لب هایش را به رگهای بریده ریخت.
با معشوق چنین گفت که چنان شد.
زین پس...
زخم فراق و دلتنگی را چگونه التیام بخشد؟!
مثل جان کندنی تدریجی.
/
از ماه نگفتم که چه تلاشی برای روشن کردن مسیر زینب س کرد و موفق نشد.
دیگر چه کسی جای قمر بنی هاشم را خواهد گرفت!؟
به بو ها توجه کنید:
بوی خاک.
بوی آبِ علقمه.
بوی نخل های ایستاده در کنار فرات.
بوی خون.
بوی عطر چادرِ زهرا.
بوی سیب و یاس.
بوی معجر های سوخته.
بوی گوشت و موی سوخته.
بوی تن پدر.
.
..
...
بوی آخرین وداع.
_:آخرین وداع بو داره؟
+:آری.
بوی جگر شرحه شرحه میده انگاری.
دیدید میگویند که اگر دلتنگ چیزی باشی و اون رو ازت بگیرند، تو تا مدت ها همان بو را میدهی.
مثل ماهی، وقتی از دریا بگیریش تا مدت ها بوی دریا میده.
مثل زینب که تا لحظه آخر بوی حسین ع میداد.
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی
#مولانا