من امشب مجدد شفا یافتم!
شفا یافتگی و التیام یافتن،
دقیقا اون نقطه عطف هایی
هست که آدمی میشینه و میکاوه
و تلاش میکنه تا نقاط تاریک و قوت
خودش رو تحلیل کنه و مسئله و مشکل
به وجود آمده را بازبینی کند!
و به گذشته و رفتار ها و انتخاب هایش
نگاه کند و ببیند چه چیزی در گذشته
اشتباه و نادرست پیش رفت که موجبِ
بیماری های روحی یا به عبارت اهل دین،
تسلط شیطان بر او و افکار او شد!
آن زمان که این کلاف در هم شده را
بازبینی میکند و آن را باز میکند،
آن زمان هست که آدمی شفا مییابد.
درست عین مهاجرانی که راه گم
میکنند و به یک باره با عنایت
حضرت حق و تلاش خودشان
مقصد و راه اصلی را پیدا میکنند.
یا بیماران جسمی که بعد از تحمل رنج ها
بلاخره از درد رهایی مییابند.
من شفا یافتم!
امشب شب اول محرم هست.
و ای دردمندان مسیر!
از مولایتان طلبِ شفا و التیام
کنید.
زمانی که محرم توی فصل پاییز بود اکثرا توی این حوالی ابر محزونی آسمان و شهر رو بغل میکرد.
گاهی میبارید و گاهی فقط بود تا فضای شهر رو تیره و بغضآلود کنه. اون ایام دل آدم هم عین فنچ اندازه یک نقطه میشد.
از غبارِ نینوا و بوی جدایی ها و اسارت ها...
الان که توی تابستانیم،
به جای ابر، باد محزون شروع به گردش کرده و پیامِ خیمه زدگانِ کربلا رو با خودش آورده...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
آه یا مهدي
اشلونك شهر المحرم...!؟
حالتك والله اعلم...:)))