هدایت شده از معلم روزهای آبی
زهیر، با تردید آمد.
حر، با پشیمانی.
جون، با اشک.
و هیچکدام بینقص نبودند..
هدایت شده از معلم روزهای آبی
حسین را باید دوست داشت
نه چون مظلوم بود،
چون در اوج مظلومیت، مقتدر بود.
مولاي دنياي نارٌ من عاشورا
عطشان
حيران
يا من للماء الماء
هل ترانا؟
في ظلمنا
يا أبانا
يا من للماء الماء.....
مولاي من دنیا،
شعله ای از آتشِ عاشوراست.
عطشانیم
حیرانیم...
ای آبِ حیات و زندگی.
آیا نمیبینیم؟
در ظلماتیم
باباجان!
ای مایه حیات و زندگی من....
کاش یه حسینیه خونگی داشتم صبح و عصر و شب توی دهه محرم مشغول کار و بارش بودم.
صبح شروع میکردم به پخت و پز کیک و شیر کاکائو و نون پنیر پیچی کردن برای سفره حضرت رقیه...
عصر هم مشغول دعا و روضه و پذیرایی...
شب هم مشغول جارو و شست و شو و آماده کردن حسینه برای فردا...
#رویایعزیزم
این دنیا دیگه هم قد بعضیا نمیرسه.
میشه عین قفس و بند به دور پر و بالش.
میگید چرا مرگ برای بعضی ها میشه احلی من العسل!؟
ای دل غافل...