3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- راضیه جان ؟ خوابم میاد …
+ حیدر ! جانِ راضیه نخواب .. یادته گفتی بازنشسته میشی ، دیگه میشینی حرفهام رو گوش میدی ؟ یادت رفته ؟ ..
- راضیه ؟
+ جانم !
- سرده …
https://t.me/ghesehforush
من ؟ من گریه نمیکنم … میسوزم …
این چند روز و چند شب ، کلی تکست و پیام خوندم با عنوانِ : ( برایِ … ) پیامهایی که بسیاریش درست و حق بود و برخی نه ! بسیاریش ارزوی همه ی مردم بود با هر عقیده ای . مردم هم لایقش هستن و برخیش کمترین و ساده ترین خواسته های یک انسانه که متاسفانه از سمت دولت حمایت نشده … اما …
به هر قیمت و با هر راهی نباید به دست بیاد ! ممکنه قیمتش و بهاش به قدرِ یک وطن باشه …
سقوط وطن به هیچ کدوم از اون ( برایِ …) ها نمیرسه …
این وسط نه برای نظام نه برای حکومت . بلکه بخاطر یسری ( برایِ ) ها که گم شده و یادمون رفته ، نباید ارزو کنیم که کشور از دست بره و به دست اروپا و امریکا و … بیوفته …
برایِ حیدر ها …
برای راضیه ها …
برای حرفهایی که قرار بود بعد از باز نشستگیشون گوش بدن و نشد …
برای همه ی دلتنگی هاشون …💔
برای تمام چشم هایی که تو دامنِ همسرانشون بسته شد …
برای دردهای بسیارِ وطن
برای بهایِ حفظِ این خاک
#میم_سادات_هاشمی
https://t.me/ghesehforush
بی شک حال غریبیست که در حوالی واژگان درد غریبه باشی.تویی که عمریست گران بر مکتب آن سوختی و ساختی و بال و پر گرفتهی.
حال که پیکر بی جات حیدر را در آغوش میگیرم....
_:راضیه سرده...
مثل پتک توی سرم خورد....واژه به واژه اش.
تو نباید بری حیدر. قولت یادت رفت آقا.؟!مگه نگفتی مرده و قولش.؟!
حیدر جان به نفس،نفست قسم که بی تو میمیرم در این شهر....
به محاسن جوگندمی غرق به خونت قسم که بی تو نمیتوانم هوای این شهر را نفس کِشم...
به زخم زخم تنت که زخمی دروان این شهر ست،غریب میمانم در این شهر غریبه....
به قدم قدمت آن دم که در بیابان به دنبال گمشدهات بودی،همان دم که بر بیشهزاران، در میان گلوله ها و موج انفجار مستانه به مصاف درد میرفتی و آن را در آغوش میکشیدی... و من همان دم ، پیراهن خاکی ات را به سینه میفشردم ...
به همان دم که بی تو این شهر را نمیتوانم....
هجمه ها که با شلاق به جان این شهر زنند و من با هر شلاق درد تا مغز استخوان کشم...
به لحظه در آغوش کشیدن بدن سردت که بی تو نمیتوانم....
هرگز...
مَشت حیدر...
بازنشستگی و نقل ماندن و دل به دلم دادن، همه کَشک!؟
باشه گله ای نیست مرد من...
گله ای نیست فقط نفس بکش...
گله ای نیست...باشد...پس نفس مرا هم بگیر...
بگیر و با خود ببر به سمت گمشدهات.
بگیر که من از تو خسته ترم حیدر...
بگیر که این دنیا را بدون تو ...
یعنی با بال و پرپرواز در قفس ماندن...
قفس بی تو...
یعنی جهنم...
راست میگی حیدر...
چقدر سرده....
#امضا_زنوبا
#زینب_حسنی
پینوشت:
°هجمه ها!؟
اشاره به اتفاقات اخیر:)
برای شما...
برای ایرانم....
+:بخند...
آره...
بخند...
چه ماه شدی....
نگا چه میخنده...
نگا هلال ماهْ ربیعِهاا...
دردت بهسرم...هرچقد هم که زمین پست و بی وفا ، ما آسمون رو داریم...
نگا چه چشمک میزنن ستاره هاش...
_:قد آسمون میشه پرید...نه!؟
میخوام ستاره هاش رو بغل کنم...
+:قد آسمون چیه دردت به سرم...
تو تا بغل خدا بپر...
بپر و بگذر و فراموش کن...
#امضا_زنوبا
#زینب_حسنی