eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
218 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
503 ویدیو
34 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
دنیا سراسر شب عاشوراست... و مدام از ما پیمان هایی برای پای مردی در رکاب مولایمان خواهند گرفت...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
این مداحی بویِ کربلا می‌ده... بوی نخلستون... بوی فرات... نمیدونم با چه زبونی بگم عاشق این روضه باسم‌ کربلایی ام...💔
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
هوا از عطر تو غوغاست می‌دانم که اینجایی... عزیزم سایه ات پیداست می‌دانم که اینجایی...
پا به خاک گذاشت. حرارت خونِ لاله ها را در کف گام هایش حس کرد. این حرارت خاک را، به جوشش و قل قل وا داشته بود. گویی آتشی در زیر آن به پا بود. باد به سوگِ شن زار به پا خواست و گرد و غباری صفحه دید زینب کبری را تیره و تار کرد. پا به گودی، مکانِ مناجات عشاق، گذاشت. باد به احترام بانوی صبر سکوت کرد و خاک از شکوه در مقابل آن دل مطمئنه خجل گشت. حتی زمان ایستاد و همه غرق در خاموشی منتظر بودند تا از او درس مقاومت فرا گیرند. همه جوارحِ زینب س به جست و جوی محبوب و مولای خویش بود. چشم ها مستاصل و آشفته حسین ع را می‌جستند. بویید. عطرِ سیب و یاس در فضا همچون نوری پاشید و او به دنبالش رهسپار شد. روی خاک نشست و چشمان شرمنده را بست و میان گلهای پرپر شده گلِ یاسش را با دست و لمس جست. دنبال بو با کندی زانو رفت. در میانه. صدایی آشنا شنید. کاف ها یا عین صاد. قران از رگ های حسینش جوشید. به دنبال صدا، نمیدانم با چه حالتی، گویی مُحِبّ سفر کرده حال بازگشته، حال با تو سخن می‌گوید.... گویی حیاتی به جانِ رفته... حال با تو سخن می‌گوید... گویی نوری به شب ریخته... حال با تو سخن می‌گوید... گویی آب به تشنه رسیده... حال با تو سخن می‌گوید... گویی دریایی به ساحل رسیده... حال با تو سخن میگوید... آغوشِ سوخته و کبودی رنگش را برای حبیب جانش گشود. جامِ لب هایش را به رگهای بریده ریخت. با معشوق چنین گفت که چنان شد.
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
زین پس... زخم فراق و دلتنگی را چگونه التیام بخشد؟! مثل جان کندنی تدریجی. /