eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
219 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
504 ویدیو
34 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
به یاد حضرت ام‌البنین✨🌱
چرا اینقدر این مرثیه قشنگه... واقعا حاج باسم کربلایی خیلی خلاقیت بالایی داشتن که از زبان حضرت ام البنین چنین زمزمه عاشقانه و عارفانه ای رو ساختن... و حال ایشون رو توصیف کردند...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
فالناسُ لهُم هَمّهُم وانا هَمّي وغَمّي بالحُسين إن كُنتُ أحببت الحُسين فَهل يُحبّني الحُسين؟ آدم‌ها سرگرمِ کار و بار خودشان‌اند و من… همهٔ فکر و دلم گره خورده به حسین. دوستش دارم، این را می‌دانم اما دلم می‌پرسد: آیا او نیز مرا دوست می‌دارد؟ –––––––––––––––––––––––––– نَعم يُحبني الحُسين.. كيفَ لا وانا مِن فاضِل طيّن كربَلاء آری، حسین دوستم دارد... چگونه نداشته باشد؟!😭🩹💔 وقتی ریشهٔ جانم از خاک کربلاست. –––––––––––––––––––––––––– ما أگول شگد أحبك وشكثر سحرَك جذبني هاي نعمة و هبة من الله بيها أولاني و وهبني من أخذني موج وهمي بشاطي همك ياهو ذبني أدري مو كيفي من اجيلك لوما احسانك طلبني نمی‌توانم اندازهٔ دوست‌داشتنم را بگویم و نه جادویی را که مرا سوی تو کشاند. این عشق، بخششی از خداست که بی‌هیچ استحقاقی به من رسیده. وقتی موج غم می‌خواست مرا ببرد، ساحل تو مأمن من شد. می‌دانم آمدنم از اختیار نبود این نیکی تو بود که صدایم زد. –––––––––––––––––––––––––– عندي سّر تَوني اكتشفته أوضح مِن الشمس شفته صَح أحبك لـٰچن إنتَ يا حُسين أكثر تحبني رازی در دلم بود که تازه فهمیدمش روشن‌تر از آفتاب. من تو را دوست دارم، درست است اما تو، حسین، مرا بیشتر دوست می‌داری. –––––––––––––––––––––––––– من هاي گلبي مُطمئن شما فارگ الطير الغصن بي مرتبط تكوينه لابد تالي يرجع لأصله أحن إلك وإلي تحن أكثر من الأم عالإبن حتى من أصد وجهي تظل ترعاني يا وجه الله قلبم آرام است؛ همچون پرنده‌ای که به شاخه‌اش ایمان دارد. پیوندمان از آغاز نوشته شده و هر چیز سرانجام به اصل خود بازمی‌گردد. من به سوی تو می‌کشم و تو به من، مهربان‌تر از مادر به فرزند. حتی اگر رو بگردانم تو نگاهت را از من نمی‌گیری. –––––––––––––––––––––––––– گلب البي سهم شگد بي عطف عَليّه چف الـ عالترب يا ما لزم إديه و رأس الـ عالرمح يدير النظر إليه دوماً لهُ عَليَّ عَين.. كيفَ لا وانا مِن فاضِل طيّن كـربَلاء چه تیرها که بر قلبت نشست و چه مهرها که از نگاهت بر ما بارید. دستی که بر خاک داغ کربلا افتاد بر دستان ما هنوز سایهٔ محبت دارد. و سری که بر نیزه چشم می‌چرخاند هنوز بر جان ما نگران است. چگونه دوست‌دارِ من نباشد وقتی از گلِ کربلا آفریده شده‌ام؟ –––––––––––––––––––––––––– لمصيبتك جمرة وي خوفي من أتبع أهوائي تطفي بحيث مَتفيد النَدامة مِن أعّض عليك چفي نيتي زُهير أصيرن مو عُبيد الله الجُعفي من تدير عليَّ طرفك هم أدير عليك طرفي سوگ تو شعله‌ای در سینه‌ام است و می‌ترسم پیروی از هوای نفس آن را خاموش کند. پشیمانی پس از کار دیگر سودی ندارد. می‌خواهم چون زهير باشم نه مانند عبیداللهِ بی‌وفا. تو به من نگاه کنی و من همان لحظه پاسخت را بدهم. –––––––––––––––––––––––––– كون إلك گلبي ايتحرك و أمتثل نهيك وأمرك لـشوكت يوسعني صدرك انه اغلط وإنتَ تعفي؟!! دلم تنها برای تو حرکت کند و فرمانت را بپذیرد. تا کی آغوشت برای خطاهای من جا دارد؟ من می‌لغزم و تو می‌بخشی… –––––––––––––––––––––––––– بجَهلي أظل وانتَ تظل ما بين خوفي والأمل حبك الـ يخليني وي روحي أعيد حسابي إستغفارك لذنبي الحصل يذبحني كون من الخجل و يصير جَرحك جَرحِي و مصابك يصير مصابي من میان نادانی و لرزش می‌مانم تو میان ترس و امید نگاهم می‌کنی. محبتت مرا وا می‌دارد هر لحظه حساب روحم را از نو بنویسم. بخشش تو از گناهم از شرم می‌سوزاندَم. درد تو درد من می‌شود و مصیبتت زخمی بر سینه‌ام. –––––––––––––––––––––––––– تعّطش عالنهر وآنه أهتني بشرابي واجب باللطّم يخلص الك شبابي حتىٰ أنتهي بـغُصة إكتئابي فكَيفَ لا أبقى حَزين.. كيفَ لا وانا مِن فاضِل طيّن كـربَلاء تو کنار فرات تشنه ماندی و من هنوز سیراب می‌گردم. جوانی‌ام را باید به سوگ تو خرج کنم تا اندوه درونم راهش را بیابد. چگونه غمگین نباشم— وقتی از گلِ کربلا زاده شده‌ام؟ –––––––––––––––––––––––––– إي نعم أدري تحبني محَبة النُور لشُعاعه والشُعاع يظل شُعاع إن چان باقي بـ اتباعه جون عبد وصار سيد من أقرلك بالإطاعة وصل توفيقه يموت وسيده يضمه بذراعه آری، می‌دانم دوستم داری چنان‌که نور، شعاعش را دوست می‌دارد. و شعاع، اگر در پی نور بماند جایگاهش را می‌یابد. جون، بنده بود و با اطاعت به سیادت رسید و در پایان، در آغوش اربابش آرام گرفت. –––––––––––––––––––––––––– يَـالسبيل الله سبيلك وين أكو سيد مثيلك ! العاصي بس خطوة يجيلَك وانتَ تضمنـله الشفاعة راه خدا مسیر توست کجا سروری مانند تو پیدا می‌شود؟ گنهکار تنها یک قدم بیاید تو شفاعتش را ضمانت می‌کنی. ––––––––––––––––––––––––––
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
كون العبد فعلاً عبد و الطينة للطينة ترد هاي العلاقة من الأزل سِّر ما تفهمه الوادم هذا مثال اليجتهد خدك ذبل مثل الورد نوبه على خد الأكبر ونوبه على خد الخادم بنده باید حقیقتاً بنده باشد و هر گِل به اصل خود بازمی‌گردد. این پیوند از ازل نوشته شده و راز آن را هر دلی نمی‌فهمد. گاهی گونه‌ات چون گل پژمرده می‌شود بر سینهٔ بزرگ‌ایت می‌افتد گاهی بر گونهٔ خادم. –––––––––––––––––––––––––– وخدك عالرمل بـ حر الشمس تحرگه تشبگ چم جسد وجسمك منو اليشبگه!! البين أربع فرق من عنده شنهو يبگه بِكَربلا أبقى مَدين.. كيفَ لا وانا مِن فاضِل طيّن كـربَلاء و گونه‌ات بر ریگِ داغ آفتاب می‌سوخت بدنی که پاره‌پاره شد چه کسی می‌تواند این درد را تاب بیاورد؟ در کربلا همیشه مدیون تو هستم چگونه نباشم وقتی از گلِ همان سرزمین ساخته شده‌ام؟
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
نعم يحبني الحسین... کیف لا!؟🥲✨
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
عاقل صرت شفت روحی مجنونك یالغالي عاقل بودم و روحم دیوانهٔ تو شد، ای عزیزترینِ جانم. عطشنی واسگینی عشگ طبع الیحب مایرتوی ابمای تشنه‌ام کردی و با عشق‌ات سیرابم ساختی؛ دل عاشق با آب سیر نمی‌شود، با تو سیراب می‌گردد. بسوگ النخاسه قدمت نفسی ولگیتك احلی شرای جانم را پیش بازارِ بردگان آوردم، اما تو را بهترین خریدِ عمرم یافتم. لذت يمك مثل طير لگیت ابابك الخیر ولا اتنفس بغير.... نسيمك آرامش کنار تو مثل پرنده‌گی‌ست، در آستانه‌ات سرچشمهٔ خیر دیدم، و جز نسیم تو هوایی برای نفس‌کشیدنم نیست. چنت ضايع بدنياي واريدك توگف ویای ردت تحسبنی مولای... یتیمك در دنیا گم شده بودم، تو را می‌خواستم که کنارم بایستی، و آرزو داشتم مرا در شمار یتیمانت بنویسی. آنه الیتیم الردت مسحه من چفك شحچی ولسان الشعر عاجز یوصفك اسمك نقشته نقش صخره شیحذفك من بالی من همان یتیمی‌ام که دست نوازشت را آرزو داشت، زبان شعر ناتوان است از وصف تو، نامت را چون کنده‌کاریِ صخره در جانم نوشته‌ام، چطور پاک شود؟ مخلوق الك یابو علی آنه البدونك کلشی ماچان مخلوق توأم، ای فرزند علی، و بی‌تو هیچ نداشتم و هیچ نبودم. عشت ابفقر لاکن شفت سوانی حبك اغنى انسان در فقر زیستم، اما عشق تو مرا غنی‌ترین انسان کرد. همت واتعلقت بيك صلاة الحب اصليك اذا دم گلبی یرضيك نطیته همّت کردم و به تو دل بستم، نماز عشق را برایت اقامه می‌کنم، و اگر خونِ دلم خشنودت می‌کند، تقدیمش کردم. اسمعك شنهو تختار واگلك تؤمر وصار ولو دربك لهب نار مشیته می‌شنوم چه می‌خواهی، و می‌گویم فرمان بده و انجام شد، حتی اگر راهت آتشی زبانه‌کش باشد، آن را طی می‌کنم. اکبر طموحی تقربنی من عندك راح اعترف آنه عبدك وابن عبدك والخالقك ما خلق واحد بگدك للتالی بزرگ‌ترین آرزویم نزدیکی به توست، اعتراف می‌کنم پیرو توام و فرزند پیرو تو، و آفریدگارت چون تو کسی نیافریده؛ بی‌همتایی. ياقابل الحر توبته اقبلني لو حاجب على الباب واتباهه اكثر لو صرت ابحذوة جوادك ذرة تراب ای آن‌که توبهٔ حر را پذیرفتی، اگر دربان در را ببندد، باز تو مرا بپذیر. و اگر ذرهٔ غباری در پشت سم اسبت شوم، به آن هم افتخار می‌کنم. كرامه الذله وياك حرام اعليه انساك ياالمضحيلي بدماك.....احبك ذلت در کنار تو کرامت است، فراموشت گناهی نابخشودنی، ای آن‌که خونش را برایم داد… دوستت دارم. عليمن للبشر عين اذا ماتبچی یحسین بین اقرالك وبین.....اندبك چطور انسانی‌ست کسی که بر تو نگریَد؟ ای حسین، میان اینکه زیارت‌نامه‌ات را بخوانم یا گریه کنم مردد می‌مانم. واتصدق اعلیه بالدمعه والونه یالمجلسك احلی من مجلس الجنه لو ترضى بيه شبعد روحي تتمنه هنيالي اشک و ناله را صدقهٔ راهت می‌کنم، مجلس تو از بهشت شیرین‌تر است، و اگر تو از من راضی باشی، روحم دیگر چه می‌خواهد؟ خوشا به حال من. ━━━━━━━━━━━━━━━━━━
بوی بارون + چایی + زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها
https://eitaa.com/inamira_313/21 عکس های مها توی کانالش>>>>