زِنُوبــــــاٰ|𓂆
عاقل صرت شفت روحی مجنونك
یالغالي
عاقل بودم و روحم دیوانهٔ تو شد،
ای عزیزترینِ جانم.
عطشنی واسگینی عشگ
طبع الیحب مایرتوی ابمای
تشنهام کردی و با عشقات سیرابم ساختی؛
دل عاشق با آب سیر نمیشود، با تو سیراب میگردد.
بسوگ النخاسه قدمت
نفسی ولگیتك احلی شرای
جانم را پیش بازارِ بردگان آوردم،
اما تو را بهترین خریدِ عمرم یافتم.
لذت يمك مثل طير
لگیت ابابك الخیر
ولا اتنفس بغير.... نسيمك
آرامش کنار تو مثل پرندهگیست،
در آستانهات سرچشمهٔ خیر دیدم،
و جز نسیم تو هوایی برای نفسکشیدنم نیست.
چنت ضايع بدنياي
واريدك توگف ویای
ردت تحسبنی مولای... یتیمك
در دنیا گم شده بودم،
تو را میخواستم که کنارم بایستی،
و آرزو داشتم مرا در شمار یتیمانت بنویسی.
آنه الیتیم الردت مسحه من چفك
شحچی ولسان الشعر عاجز یوصفك
اسمك نقشته نقش صخره شیحذفك
من بالی
من همان یتیمیام که دست نوازشت را آرزو داشت،
زبان شعر ناتوان است از وصف تو،
نامت را چون کندهکاریِ صخره در جانم نوشتهام،
چطور پاک شود؟
مخلوق الك یابو علی
آنه البدونك کلشی ماچان
مخلوق توأم، ای فرزند علی،
و بیتو هیچ نداشتم و هیچ نبودم.
عشت ابفقر لاکن شفت
سوانی حبك اغنى انسان
در فقر زیستم،
اما عشق تو مرا غنیترین انسان کرد.
همت واتعلقت بيك
صلاة الحب اصليك
اذا دم گلبی یرضيك نطیته
همّت کردم و به تو دل بستم،
نماز عشق را برایت اقامه میکنم،
و اگر خونِ دلم خشنودت میکند، تقدیمش کردم.
اسمعك شنهو تختار
واگلك تؤمر وصار
ولو دربك لهب نار مشیته
میشنوم چه میخواهی،
و میگویم فرمان بده و انجام شد،
حتی اگر راهت آتشی زبانهکش باشد، آن را طی میکنم.
اکبر طموحی تقربنی من عندك
راح اعترف آنه عبدك وابن عبدك
والخالقك ما خلق واحد بگدك
للتالی
بزرگترین آرزویم نزدیکی به توست،
اعتراف میکنم پیرو توام و فرزند پیرو تو،
و آفریدگارت چون تو کسی نیافریده؛
بیهمتایی.
ياقابل الحر توبته اقبلني لو حاجب على الباب
واتباهه اكثر لو صرت ابحذوة جوادك ذرة تراب
ای آنکه توبهٔ حر را پذیرفتی،
اگر دربان در را ببندد، باز تو مرا بپذیر.
و اگر ذرهٔ غباری در پشت سم اسبت شوم،
به آن هم افتخار میکنم.
كرامه الذله وياك
حرام اعليه انساك
ياالمضحيلي بدماك.....احبك
ذلت در کنار تو کرامت است،
فراموشت گناهی نابخشودنی،
ای آنکه خونش را برایم داد… دوستت دارم.
عليمن للبشر عين
اذا ماتبچی یحسین
بین اقرالك وبین.....اندبك
چطور انسانیست کسی که بر تو نگریَد؟
ای حسین،
میان اینکه زیارتنامهات را بخوانم یا گریه کنم مردد میمانم.
واتصدق اعلیه بالدمعه والونه
یالمجلسك احلی من مجلس الجنه
لو ترضى بيه شبعد روحي تتمنه
هنيالي
اشک و ناله را صدقهٔ راهت میکنم،
مجلس تو از بهشت شیرینتر است،
و اگر تو از من راضی باشی،
روحم دیگر چه میخواهد؟
خوشا به حال من.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
وقتی هوا ابری ابری میشه...
از اون ابرهای نارنجی و تو یه گوشه مییخزی و قهوه دم میدی و میری بیرون و با بوی زیبای بارون قهوه ات رو سر میکشی...>>>>