eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
230 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
522 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
آدمی اگر با پای شکسته بره، می‌رسه. اما اگر سوار مرکب اشتباهی شود، هرگز نخواهد رسید....
پارسال مثل چنین شبهایی من بودم. گوشه ای نشسته بودم داشتم کتابِ خادم ارباب کیست!؟ رو میخووندم و زائران حرم رو وارسی می‌کردم. هر زائر برای خودش عالمی بود. از اون جایی که قوه‌ی تخیل و حس ششم خوبی دارم گاها تا آخرِ قصه ادما نفوذ می‌کردم. هیچ جای عالم چنین وحدتِ عین تکثری پیدا نمی‌شد. من این عادت رو جاهای مختلف امتحان کرده بودم، ، ، حتی سر مزار حاج قاسم، گلزار شهدای کرمان... انسان هایی در نقطه نجف پیدا می‌شد که گویی هیچ جز عشق ندارد و یا همه چیز دارد ولی گویی در این نقطه خاص هیچ پناهی جز او ندارد.✨🪐🌌
@ocean_h a32b3c7789d844a3ae6fb6a1377cf0ac58739914-360p_19052026(2).mp3
زمان: حجم: 10.8M
رسائل إشتياق بلا نهاية نامه‌های بي پایانی که با اشتیاق نوشتم إلى من ساكن بكل الخلاية به کسی که در تمامِ جان و رگ و خلوتِ وجودم ساکنی… يالتجري بشراييني ای که به قلبم و رگ‌هایم دَوانی… تره الفرگة تأذيني آره... جدایی از تو آزارم میده‌‌...
رسائل إشتياق بلا نهاية نامه‌های بي پایانی که با اشتیاق نوشتم إلى من ساكن بكل الخلاية به کسی که در تمامِ جان و رگ و خلوتِ وجودم ساکنی… يالتجري بشراييني ای که به قلبم و رگ‌هایم دَوانی… تره الفرگة تأذيني آره جدایی از تو آزارم می‌ده ١/ ألا يا أيها المحجوب آگاه باش ای پنهان از چشم‌ها! تره الفرگة تعور اگلوب جدایی از تو، دل‌ها را می‌سوزاند و حيلي امن السهر متعوب و توانِ شب‌زنده‌داری‌ام فرسوده شده وراك سنيني شمعة تذوب سال‌هاست که با تو مثل شمعی هستم که آب می‌شود و لا أملك صبر أيوب و صبری مثل صبرِ ایوب ندارم… دخيلك رِد عليْ مكتوب به حرمتت… به من جوابِ نوشته‌ام را برگردان… طغه شوگي و ما أتحمل هذا الحال شوقم سرریز شده… این حال را دیگر تاب نمی‌آورم… متى ساعي بريدك يرجعلي بمرسال کی آن پیکِ خبرت برمی‌گردد… با یک پیام؟ كل ليله عيوني تسولف بالدمعات هر شب چشمانم با اشک حرف می‌زنند… ترى دنيا بلا وجهك بلا راحة بال می‌فهمی… دنیا بدونِ نگاهت، آرام ندارد… و كالعادة إلك مكتوبي يبدي و مثل همیشه… نامه‌ام با تو شروع می‌شود… شنو تسوى الحياة بلايه مهدي زندگی بدونِ «مهْدی» چه ارزشی دارد؟ بدونك موحشة سنيني بی‌تو، سال‌هایم پر از وحشت و تنهایی است… تره الفرگة تأذيني جدایی… آزارم می‌دهد. ٢/ إذا ما شائت الأقدار اگر تقدیر چنین بخواهد… أشوفك و اكحل الأنظار تو را ببینم… و چشمانم به دیدارت سرمه شود… فإن الموت أهون صار آن‌وقت مرگ برای من از سختیِ فراق آسان‌تر می‌شود… يمهدي وداعتك محتار ای مهْدی… خداحافظی‌ات آدم را سرگردان می‌کند… منو العنك يجيب أخبار کِی هست که از تو خبر بیاورد؟ و لا هُدهُد يمر عالدار و حتی یک هدهد هم بر خانه‌ام پر نمی‌زند… منو أسأل و يگلي المهدي بيا صوب از کی باید بپرسم تا بگوید مهْدی کجاست؟ منو يلحگ روحي بطارش لو مكتوب کی می‌تواند جانم را با پیک و نامه به جواب برساند؟ أنا متعلعل من جمعه لجمعه عليك من… از جمعه‌ای تا جمعه‌ی دیگر، به تو دل می‌بندم… و صفه مولاي اغروب يذبني اعلى غروب و وصفِ مولایم… غروبم را غروبِ دیگر می‌کشد… برضوى أم طوى يالمهدي ساكن در رضوی یا طوی، ای مهْدی، تو ساکنی؟ أدورك رايد بكل الأماكن می‌گردمت… در هر جا، با تمامِ دلم… مكانك ما تدليني مَکانت را به من راه نمی‌دهی؟ تره الفرگة تأذيني جدایی از تو… آزارم می‌دهد. ٣/ رسائل تنكتب كل يوم نامه‌ها هر روز نوشته می‌شوند… من ملچوم إلى ملچوم از پریشانی به پریشانی… تكتل فرگة المعصوم و مرگِ جداییِ معصوم، آدم را می‌کُشد… لون يتسولف المضموم اگر از آن حرفِ درِ دل گفته شود… لبچيها الليالي دموم شب‌ها… با گریه‌ی سوزان می‌گذرد… أبد ما جاي أشوف النوم دیگر خواب سهمِ من نیست… أنا ذاك الباقي بدونك صم اتراب من همانم… بی‌تو، مثل خاکِ بی‌صدا و بی‌قرار… على ساعه و ياخذ عمري الريح الهاب یک ساعت هم بگذرد… بادِ تند، عمری را می‌برد… أنا صاير ندبة و أقرى الندبة عليك من شده‌ام نوحه… و نوحه می‌خوانم برای تو… عسى چفك يالمهدي يدگ اعلى الباب شاید نگاهِ تو، ای مهْدی… در را بکوبد… أتانيك بملامح مو ملامح با نشانه‌های حزن… نه با نشانه‌های عادیِ زندگی… غصن يابس بدونك يا بو صالح ای اباصالح… بی‌تو مثل شاخه‌ی خشکیده‌ام… ذبل عودي و رياحيني نهالم پژمرده… و جان و بدنم سست شده… تره الفرگة تأذيني جدایی… اذیتم می‌کند. ٤/ أحبك و اعترف مولاي دوستت دارم… و اعتراف می‌کنم، مولای من… ملذات الحياة اهواي لذت‌های دنیا… خیلی زیاد است… و خاف أتعثر بممشاي ولی می‌ترسم در راهِ تو بلغزم… أهم كل الرسائل هاي مهم‌ترینِ همه‌ی نامه‌ها همین است… أريدك سيدي وياي مولای من… می‌خواهم تو با من باشی… دخيلك لا تهد يمناي به حرمتت… دستِ امیدم را قطع نکن… إذا كثرت زلات ابن آدم والله اگر لغزش‌های آدمی زیاد شود… منو غيرك يحتضنه و يوگف وياه چه کسی جز تو او را در آغوش می‌گیرد و کنارش می‌ایستد؟ أنا وحدي بهاي الدنيا أخاف اهواي من در این دنیا تنهایم… و خیلی می‌ترسم… و ترى والله يضيع العبد بلا مولاه می‌دانی… به خدا بنده، بدونِ مولایش گم می‌شود… أخاف الدنيا تغريني بشكلها می‌ترسم دنیا با ظاهرش مرا فریب دهد… و عوفك يا بو صالح و اخضع الها و می‌ترسم—ای اباصالح—فراموش کنم و در برابر دنیا سر خم کنم… وحدي لا تخليني مرا تنها نگذار… تره الفرگة تأذيني چون جدایی آزارم می‌دهد… ٥/ أنا الناجي بدمع ذكراك أنا المذنب إذا أنساك من نجاتم با اشکِ یاد توست… و من گناهکارم اگر تو را فراموش کنم… أنا الراجي أموت وياك و من امیدم… با تو بمیرم… آنا المفتقر بجفاك أنا العارف ألم فرگاك من نیازمندم… دردِ جفای تو را چشیده‌ام… می‌دانم یعنی چه دردِ جدایی… أنا الخائف و لا ألگاك می‌ترسم… و تو را پیدا نکنم… أنا رايد بالحب أجتاز المعقول من می‌خواهم با عشق از مرزِ عقل عبور کنم…
تره هذا الحب العاقل مو مقبول آره… این عشقِ بی‌قرارِ عقل‌پسند نیست… مثلا على باب البيت أكتب يا ناس مثلاً کنارِ درِ خانه می‌نویسم: ای مردم… منو يعرف عن المهدي اخبار يگول هر کس خبرِ مهْدی را دارد، بگوید… وصل بيّه الجنون أبعد مراحل و عشق آن‌قدر اوج می‌گیرد که جنون هم به آخرِ مرحله برسد… صعب يترجم بكل الرسايل شرحش با هیچ نامه‌ای تمام نمی‌شود… يمهدي و بينك و بيني تره الفرگة تأذيني ای مهْدی… میانِ تو و من—همین جدایی است که اذیتم می‌کند… ٦/ بعد بيه بعد بيه رسائل كلها حنيه از بعدِ بعد… نامه‌ها پر از محبت است… ترى هذا الحچي شويه أجي و ارد اكتب شبيّه این حرفم فقط ذره‌ای است… می‌آیم و دوباره شبیهش را می‌نویسم… و تضل تتراجف إيديه و دست‌هایم همچنان می‌لرزد… عبد يحچي وي راعيّه بنده‌ای حرف می‌زند با مولایش… و لا أعرف أعبر يمك لو حرفين و حتی دو کلمه هم نمی‌توانم کنارِ تو حرف بزنم… أنا شاطر بس بالدمعة و چلمة وين من فقط بلدِ گریه‌ام… و فقط بلدِ «کجایی؟» گفتن… يبو صالح و انته الأعلم بالمضموم ای اباصالح… تو بهتر از من می‌دانی مضمونِ دلم چیست… بلا ما أحچيلك تقره شتحچي العين بدون اینکه چیزی بگویم… چشم‌هایم را میخوانی... الرسائل تنتهي إلا من أشوفك نامه‌ها تمام می‌شود… فقط وقتی که تو را ببینم… تجي و بالسهلة تستقبل ضيوفك می‌آیی… و در مسجدِ سهله، از مهمانانت استقبال می‌کنی… متى بعينك أحط عيني کی می‌شود چشمم را در چشمِ تو بیندازم؟ تره الفرگة تأذيني جدایی… اذیتم می‌کند
@alahatخیرالدین حَان‌َیَوم‌ِالفَتحْ! - alahat.mp3
زمان: حجم: 2.4M
حان یوم الفتح الأکبر قم لقلع الباب الخیبري لِدماء قادتنا والشهداء حان یوم الثأر الحیدري ..
دوستان ویرایش شد فایل... خواهشا چک کنید اگر باز نمیشه یه حرکت دیگه بزنم:)💧💧 اگر هم باز شد بهم بگید خیالم راحت باشه🤍🪐
مردِ مهربان
Homayoun ShajarianHomayoun Shajarian - Ashke Mahtab I Live In Frankfurt ( همایون شجریان - اشک مهتاب )(MP3_160K).mp3
زمان: حجم: 5.5M
سالی خبر از گم شدنِ هلی کوپتر ِ و همراهانشون منتشر شد، سجاده رو به روی آسمان پهن کردم و همونجا دراز کشیدم و این آهنگ رو پلی کردم. بوی نم بارون و آسمون دلگیر و انتظار خبر خاطره های این‌ روز تاریک بود.