eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
230 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
522 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
این دو تیکه فیلمی که بالا فرستادم و بغض قالیباف، حال امشبم رو گرفت. با دوستام که صحبت می‌کردم، بهشون گفتم که از دید اونا، وقتی زمان دفاع مقدس هشت ساله یا بعد از اون، قالیباف و حاج قاسم و احمد کاظمی که سه تا رفیق نزدیک و صمیمی بودن، فکر می‌کردن قراره همچین سرنوشتی داشته باشن؟ فکر می‌کردن که حاج احمد زودتر از همه شهید می‌شه، حاج قاسم به وزنه بسیار مهمی در محور مقاومت بدل می‌شه و در اوج عزت به شهادت می‌رسه و قالیباف بعد از تجربه‌ بالا و پایین‌های زیاد، در بعد از جنگ مستقیمی که آمریکا با‌ ما کرد و هدفش براندازی کامل نظام بود، مبدل به یکی از مهره‌های کلیدی نظام می‌شه، مسئول تیم مذاکره کننده ایرانی می‌شه، از در و دیوار فحش می‌خوره، به معامله سر خون حاج قاسم و رهبر شهید متهم می‌شه و... ولی بازم می‌گه باید وظیفه‌م رو انجام می‌دادم و برای همین پذیرفتم؟ یعنی هیچ‌کدومشون باور می‌کردن؟ یعنی خدا برای ما چی خواسته و می‌خواد؟
هدایت شده از نَفَحَات السَّیِّد
«عظمة كربلاء ليست في المصيبة فقط، بل في الإيمان والبصيرة والوعي والإخلاص والوفاء والثبات.» عظمت کربلا فقط در مصیبتش نیست؛ در ایمان، بصیرت، اخلاص، وفاداری و استقامت بی‌نظیر آن است.
🚨 تا ساعتی دیگر، پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهم‌نامه رؤسای جمهوری ایران و امریکا منتشر خواهد شد. 📲 @rahbar_enghelab_ir
✉️ متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهم‌نامه رئیس‌جمهوران ایران و امریکا ▪️بسم‌ الله‌ الرّحمن ‌الرّحیم 📄ملّت پرشور و باوفای ایران 💬همانگونه که مطلع شُدید، تفاهم‌نامه‌ای بین رئیس‌جمهوران ایران و امریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاش‌های زیادی را به‌عمل آوردند و البته این رئیس‌جمهور امریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرم‌ها برای این امر استفاده می‌کرد. 💬بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیس‌جمهور محترم به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه‌ی آن را صادر نمودم‌. ایشان همچنین تصریح کرده‌اند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیاده‌خواهی کند زیر بار آن نخواهند رفت. از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفته‌شده خواهیم بود. امّا بدیهی است مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود. امیدواریم که دعای خیر سرورمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف انواع نصرت‌ها و فتوحات، برای ملّت باشرف ایران به ارمغان آورد. 🔻والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته ✍🏼سید مجتبی حسینی خامنه‌ای 🗓 ۲۸/خرداد/۱۴۰۵ 📲 @rahbar_enghelab_ir
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طبیعی است که صدای مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری درآید. وقتی بخشی از بدنه مدیریت کشور، تصمیم‌گیری را صرفاً در محاسباتِ پشتِ درهای بسته خلاصه کند، پویایی و حضور ممتد مردم در میدان برایش به یک «مسئله» تبدیل می‌شود. تفکرِ بوروکراتیک و عافیت‌طلب، مایل است جامعه هرچه سریع‌تر به روزمرگی بازگردد. از نظر آن‌ها، مردمی که شب‌ها در خیابان فریاد می‌زنند، پشتوانه دیپلماسی نیستند؛ بلکه اهرم ایجاد هزینه‌اند که دستِ تصمیم‌گیران را می‌بندند: «یکی از مخاطراتِ استمرارِ تجمعات شبانه، ... انسداد در مسیر دیپلماسی ... است. تبدیل این تجمعات به مناسکِ هیجانی، مانعی جدی در برابر اتخاذ تصمیمات استراتژیک است. ... بر این اساس، بعد از دههٔ اول محرم یا تشییع جنازهٔ باشکوهِ رهبرِ شهید، زمینه برای فرودِ آرامِ این تجمع‌ها و هدایتِ جامعه به سمتِ بازگشت به زیستِ روزمره، یک ضرورتِ قطعی برای حفظِ بهداشتِ روانیِ جمعی، صیانت از سرمایه‌های سیاسی و تضمینِ استقلالِ عملِ حاکمیت است. بازگشت به زندگیِ عادی ... عالی‌ترین تجلیِ کنترلِ کاملِ نظام بر شرایط کشور است». این جریانِ خسته، همواره از پایشِ مردمی هراس دارد و ترجیح می‌دهد جامعه در انفعال باشد تا بتواند بدون فشار افکار عمومی، هندسه امور را ترسیم کند. اما واقعیتِ صحنه با این نسخه‌های «عادی‌سازی» مهار نمی‌شود. تفاوت آشکاری است میان عافیت‌طلبی در خلوتِ اتاق‌ها، با غیرتِ مردمی که در کف خیابان امنیت و استقلال کشور را فریاد می‌زنند. بعثتی که در خیابان‌ها شکل گرفته، بیدارتر از آن است که با این گزارش‌ها خفه شود. @siasate_no
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
أكتب عذابي.. إنتحابي.. إغترابي… ريح الصَّبَه لمن يهب ياخذ كتابي رنج‌هایم را می‌نویسم... ناله‌هایم را... غربتم را... هرگاه نسیمِ صبا بوزد، نامه‌ام را با خود می‌برد. بعينك لو تراني… و آنا ميتة بسيف بُعدك کاش با چشم خود می‌دیدی مرا، که با شمشیر دوری‌ات جان داده‌ام. حيّرني زماني… جسمي عندي روحي عندك روزگار مرا سرگردان کرده؛ جسمم نزد من است، اما روحم نزد توست. بسم الله… بسم الآه… من بعد التحية و بالغ إجلالي به نام خدا... به نام آه... پس از سلام و نهایت احترامم. بضرب الشوق… أكتب فوق… إلى حضرة جناب الوالد الغالي با ضربان دلتنگی می‌نویسم، خطاب به محضر پدر عزیزم. أشكي الحال… بالمرسال… ظل يقطر عتب و ادموع مرسالي حال خود را در این نامه می‌گویم؛ نامه‌رسانم پیوسته سرزنش و اشک می‌چکاند. العلة اتزيد… و انت ابعيد… و بنار المفارق ذاب دلالي دردم بیشتر می‌شود و تو دوری؛ و ناز و توانم در آتش جدایی آب شده است. شبه اللي مغشي اعليه جفني بفرقتك بات از فراق تو چنانم که گویی پلک‌هایم از هوش رفته‌اند. لا آني من الأحياء أنحسب لا آني امن الأموات نه مرا در شمار زندگان می‌آورند و نه مردگان. بوية و حن عليه… اعليك أمشّي الهادي جدك پدر جان! به حالم رحم کن؛ به حق جدّت پیامبر مرا دریاب. رحت و تدري بيه… جسمي عندي روحي عندك رفتی و خود می‌دانی چه بر سرم آمد؛ جسمم نزد من است و روحم نزد تو. عتبي اعليك… منك ليك… يمن بالهيمة عايف لك غصن ريحان گله‌ام از توست، ای کسی که در این خیمه شاخه‌ای از ریحان برایت به یادگار مانده است. عالمكتوب… رد مكتوب… وي ريح الصبه لو وي نسيم البان بر این نامه پاسخی بنویس، همراه نسیم صبا یا باد خوشِ بان. أصفج راح… عاللي راح… خمس جلمات تشرح حالي بالهجران بر آنچه گذشت حسرت می‌خورم؛ پنج کلمه برای شرح حال غربتم کافی است. دهري خان… موتي هان… حزني بان… عظمي لان… يومي حان روزگار به من خیانت کرد؛ مرگم آسان شد؛ اندوهم آشکار گشت؛ استخوانم سست شد؛ و زمانم فرا رسید. بعيوني بحر من الدمع و بقلبي نيران در چشمانم دریایی از اشک است و در دلم آتش‌ها. يا بوية مثلي هم شفت محترق غرقان پدر جان! آیا کسی را دیده‌ای که هم سوخته باشد و هم غرق شده باشد؟ يا ريتك شفتني… حته تدري اشلوني بعدك کاش مرا می‌دیدی تا بدانی پس از تو چه بر سرم آمده است. بالمنزل عفتني… جسمي عندي روحي عندك در خانه تنهایم گذاشتی؛ جسمم نزد من است و روحم نزد تو. يا قرآن… بالأضعان… شايل عالهوادج آية التطهير ای قرآنِ در حال سفر، که در کجاوه‌ها آیه تطهیر را حمل می‌کنی. يمته اتعود… ليه اردود… ليلي اطويل عقبك و آنا جفني اقصير کی بازمی‌گردی؟ پاسخ بده؛ شب‌هایم پس از تو طولانی شده و خواب از چشمانم رفته است. قلبي صاح… ما مرتاح… طمني عليكم ليش هالتأخير دلم فریاد می‌زند و آرام نیست؛ از حالتان خبرم بده، این تأخیر برای چیست؟ من اتسألون… صحتي اشلون… آنا بخير ما دامك يبوية بخير اگر از حالم می‌پرسید، من خوبم تا وقتی که تو خوب باشی پدر جان. طارش لمن يوصلكم و تاخذ كتابه وقتی نامه‌رسان به شما رسید و نامه را گرفتید، سلم عله العباس عني بالنيابة از طرف من به عباس سلام برسان. قله يبو فاضل… يمته أحط راسي اعله زندك به او بگو: ای ابوالفضل! کی سرم را بر بازویت خواهم گذاشت؟ عقبك دمعي هامل… جسمي عندي روحي عندك پس از تو اشکم پیوسته جاری است؛ جسمم نزد من و روحم نزد توست. أقضي الليل… بالياويل… رافقت القمر و امسامرة النجمات شب‌ها را با آه و ناله می‌گذرانم؛ همدم ماه و هم‌صحبت ستارگان شده‌ام. بموت النور… ظلمة الدور… البقه براسك يبوية و كلشي عقبك مات با خاموشی نور، خانه‌ها تاریک شدند؛ مصیبتی که بر سرت آمد، پس از آن همه‌چیز مرد. عفت النوم… و أنحب دوم… شبه طير العويدي من يجر ونات خواب را رها کرده‌ام و پیوسته می‌گریم؛ چون پرنده‌ای زخمی که ناله می‌کشد. تريد اشهود… عندي و زود… صفرة لون وجهي و دمعي و الآهات اگر شاهد می‌خواهی، بسیار دارم؛ زردی چهره‌ام، اشک‌هایم و آه‌هایم. قلت لي إذا أمري استقر يقطع نحيبج به من گفتی: اگر کارم سامان گرفت، گریه‌هایت پایان می‌یابد. قلت لي أودي لج علي الأكبر يجيبج گفتی علی‌اکبر را می‌فرستم تا تو را نزد من بیاورد. يالطول رحيله… واعدتني ووينه وعدك چه طولانی شد رفتنش؛ به من وعده دادی، پس وعده‌ات کجاست؟ تدريني عليلة… جسمي عندي روحي عندك خودت می‌دانی بیمارم؛ جسمم نزد من و روحم نزد توست قلبي ارتاب… ردت إجواب… عن موقف جره بتفسيره ما أعلم دلم به تردید افتاده؛ پاسخی می‌خواهم درباره حادثه‌ای که معنایش را نمی‌دانم. برايك شور… و بعاشور… ليش أم سلمة اعليها الجزع خيّم به نظرت بگو، در عاشورا چرا اندوه بر ام‌سلمه سایه افکند؟ برهبة و خوف… لنها اتشوف… القارورة البيها اتراب صارت دم از ترس و هراس؛ زیرا دید آن شیشه‌ای که در آن خاک بود، به خون تبدیل شد.