𝑷𝒖𝒓𝒈𝒂𝒕𝒐𝒓𝒚 𝒐𝒇𝒇𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈
نامه روز شش هزار و صد و هفتاداُم به خودم
سلام
من دانته هستم
یا میشه گفت توی این بازه زمانی توی اینجایی که این متن رو مینویسم با این عنوان شناخته میشم؛
مدت زمان زیادی گذشته از چیزایی که نمیدونم چی هستند، ولی مطمئن هستم مدت زمان زیادی ازشون گذشته حتی اگر به یاد نیارم.
تازگی ها یکسری خواب های متوالی دارم میبینم...
منظورم این نیست که دارم همش یه خواب تکراری میبینم
نه اتفاقا برعکس خواب ها جدید هستند و تکراری نیستند
اما حال و هوایی که دارند یکی هسته؛
راستش خوابام رنگ گرفتند
شاید فکر کنید منظورم از رنگ گرفتن اینه که اره خوابام شاد و سرزنده شدند ولی نه، واقعا نه
البته من خودم هم این تعریف رو اینطوری در نظر میگیرم ولی نه؛
مثل این میمونه که خوابای من روی یه دیوار اجرا میشده.
مثلا وقتی که میخوابی در حقیقت دیوار رو لمس میکنی، دیوار اون موقع توی خوابات صاف بود و خیلی راحت لمس میشد
اما مثل اینکه یکی دیوار رو رنگ کرده، الان که میخوابی در واقع دستت اون دیوار رنگ شده رو لمس میکنه
رنگ هنوز تازه هست و دستت رو میگیره و یه حالت چسبناک داره اما چسب نیسته بوی رنگ میده و پاک نمیشه و خواب دیدن توی اون دیوار مثل این میمونه که وقتی داشتی از دیوار رد میشدی که وارد دنیای خواب بشی کل بدنت رنگی شده، توی هر تنفست اون بوی رنگ که به شدت شدید هست رو حس میکنی، حرکاتت کند میشه و انگار چسبیده هستی.
حتی اگر برای فرار بخوای رنگ رو پاک کنی با آب پاک نمیشه با مثلا بنزین پاک میشه و فکرش رو کن که از سر تا پات رو با بنزین پاک کنی که رنگ بره ولی الان حس بدتری داری و راه فراری ازش نیست
𝑷𝒖𝒓𝒈𝒂𝒕𝒐𝒓𝒚 𝒐𝒇𝒇𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈
اره من خوابای رنگ گرفته میبینم
اما منظورم از خواب رنگ گرفته این نیست خوابام سرزنده شدند
خوابام پژمرده شدند
تو اگر یه باغ گل رز رو بلند بشی گلاش رو رنگ بزنی همشون پژمرده میشن
وقتی که دیوار رنگ گرفته خوابت رو لمس میکنی تا به خواب بری رنگ گرفته میشی از چشمات گرفته سرت گرفته کل بدنت گرفته تو یه رنگ گرفته هستی
تمام حرکاتت کند میشه و یه حالت چسبناک داری
احساس میکنی جلوی نفس کشیدنت رو گرفته ولی زنده هستی
مرده هم نیستی
نه میمیری نه زندهای فقط هستی
و با اون حالت توی دنیای خوابی
𝑷𝒖𝒓𝒈𝒂𝒕𝒐𝒓𝒚 𝒐𝒇𝒇𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈
وقتی که دیوار رنگ گرفته خوابت رو لمس میکنی تا به خواب بری رنگ گرفته میشی از چشمات گرفته سرت گرفته کل
اینطور نیست که بگیم توی دنیای خواب کاملا سبزی یا قرمزی یا هر چیزی
چون اون رنگ یجوری نامرئیه، حس نمیشه، وجود نداره، ولی تو حسش میکنی
دنیایی که میدونی واقعیت نیست و خوابه
ولی خواب همیشگی نیست
این دنیاش دنیای عادی خواب نیست
با اینکه باید دنیای خواب تو باشه اما دنیای خواب تو نیست
تو صاحب اون دنیای خواب نیستی ذهن تو اون رو نساخته
اون برای توی نیست ولی تو گیر کردی توش
و بدتر از همه اینه که تمام آدمای داخل خواب رو میشناسی
ولی همه اونا هم رنگ گرفته شدند
تسلط خودشون رو ندارند و تو هم تسلط اونا رو نداری و ذهنتم نداره
اونا ربات نیستند ولی انسان هم نیستند خواب نیستند ولی توهم هم نیستند وجود دارند ولی موجودی که وجودیت داره نیستند
𝑷𝒖𝒓𝒈𝒂𝒕𝒐𝒓𝒚 𝒐𝒇𝒇𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈
تسلط خودشون رو ندارند و تو هم تسلط اونا رو نداری و ذهنتم نداره اونا ربات نیستند ولی انسان هم نیستند
مثل این هست که فقط اومدند تا مطمئن بشند مسیر خواب رو پیش میبری و خطایی خارج از اون پیش نمیره
ترسناک نیست
کابوس نیست
رویا نیست
اما خواب هم نیست
و بدتر از همه واقعیت هم نیست