eitaa logo
نشریه گریپ واین AA Grapevin
4.2هزار دنبال‌کننده
17.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
951 فایل
برنامه روحانی ساده و غیرمذهبی برای رهایی از هرگونه وابستگی برگرفته از گامهای دوازده گانه الکلی های گمنام پیام ما امید ❤ وعده ما آزادی🕊 لینک کانال ایتا 🆔️@oftadegan لینک کانال تلگرام 🆔@oftadegan1937 ارتباط با ادمین 🆔️@Reza27929
مشاهده در ایتا
دانلود
4_533542479849324614.mp3
زمان: حجم: 1.1M
🔶 بازتاب های روزانه 📆 18 فروردین ماه 🔸 قدردانی از صمیم قلب و همانطور كه داشتم برای خودم و دكتر باب صحبت ميكردم ، از سر حق شناسی اعلام كردم كه مگر انجمن برای همسرانمان ، آنی و لوئيس نيست ، همه ما بی صبرانه منتظريم انجمن كارش را شروع كند. [ انجمن از دیدگاه بیل ] آيا قادرم آنطور كه شايسته است مراتب قدردانی خودم را ازهمسرم، والدينم ودوستانم ابراز كنم كه بدون حمايت های آنان شايد هرگز نمی توانستم نجات يابم و انجمن را پيدا كنم؟ بر روی اين موضوع كار می كنم و سعی می كنم تا نقشه ای را كه قدرت برترم نشان می دهد، ببينم ، اين نقشه زندگی هايمان را به هم پيوند می دهد. 🆔 @oftadegan
4_429712259648848085.mp3
زمان: حجم: 1.3M
🌹 مراقبه روز هیجدهم فروردین 🆔 @oftadegan
🌹🌹🌹🌹🌹 💢 ۱۸ فروردین 👇👇👇 👌 در این لحظه؛ من زنده‌دل و بانشاط هستم. 🔹 من مستعد افسردگی‌ام. 🔸 اگر تماس با نیروی برترم را حفظ نکنم، آرامش‌ام را از دست داده و به سمت افسردگی می‌لغزم. 🔹 هنگامی که آگاهانه در جستجوی نشانه‌ها و جواب‌ها برمی‌آیم، هر روز چیزهای حیرت‌آور و باشکوهی برایم رخ می‌دهد که شکرگزاری و مثبت‌اندیشی مرا تداوم می‌بخشد. 🔸 یک روز صبح که خود را به سختی به محل کار می‌رساندم، در حالی‌ که تفکرات اشتباهی نسبت به رئیسم در سر داشتم، پرنده‌ای شروع به خواندن کرد که صدایش شبیه یک موسیقی آشنا بود. 🔹 ابتدا تصور کردم که کار یکی از دانش‌آموزانم است که شیطنتش گل کرده است. 🔸 وقتی دوباره دقت کردم متوجه پرنده‌ای بالای تیر چراغ برق شدم که گویی سوت می‌زد! 🔹 من بلند خندیدم و گفتم: «از تو متشکرم»! 🔸 بقیهٔ روز را زنده‌دل و بانشاط بودم. 📖 صفحهٔ ۱۸ 🆔 @oftadegan
4_6010493992708343605.mp3
زمان: حجم: 4.1M
🌹 ✅ فایل صوتی در اين لحظه 👈 ۱۸ فروردین 🆔 @oftadegan
🌹🌹🌹🌹🌹 ✳️ روز به روز ، هیجدهم فروردین ماه : امروز یقین دارم که به تنهایی قادر نیستم به وابستگی‌ها و هم‌وابستگی‌های خود فائق شوم. تنها در صورتی توانایی پیدا می‌کنم که اتکا به خداوند و گروه داشته باشم. زیرا تنها خداوند قادر است، که احساس دردناک قطع وابستگی را برایم آسانتر کند. تنها اوست که می‌تواند ناشدنی‌ها را شدنی کند. وقتی به این واقعیت رسیدم که پس از سال‌ها جنگ و مبارزه و در نهایت فرار از خودم با سرافکندگی و شکست خورده به عالم تنهایی و انزوای بیماریم خزیدم. این مهم نیست که از کجا آمده‌ام یا چه کسی هستم، ایم اهمیت دارد که به‌کجا می‌روم و خودم را بپذیرم، خود واقعی‌ام را. آیا پذیرفته‌ام که بی‌خدایی خلاء واقعی من است، که تنها او می‌تواند با تسلیم شدنم مرا در قطع وابستگی‌ها پیروز کند! من قبلاً در مقابل هرکس و ناکسی و عادت و وابستگی و هم‌وابستگی زانو زده بودم، امّا چرا در مقابل خداوند چنین نکنم؟ وقتی زانو زده و تسلیم شدم و صادقانه از او طلب کمک کردم، دیدم که بار سنگین ناملایمات بعداز سپردن به او تا چه حد سبک شدند. باز از خودم پرسیدم: آیا این خداوند است که مرا یاری می‌دهد؟ از خودم می‌پرسم : آیا این آرامش هدیه‌ی تسلیم شدنم نیست؟ ‼️آرامش وقتی حس می‌شود که تسلیم شوی‼️ 🆔 @oftadegan
🌹🌹🌹🌹🌹 ✳️ به‌نام زندگی : 🗓 امروز ۱۸ فرورین‌ماه 🌵مقصر🌵 بیا نگاهتُ تغییر بده! از‌ کودکی می‌گفتیم معلم به من نمره‌ی کم داد این اولین جملاتی بود که ما تقصیرُ گردن دیگری انداختیم تا به امروز،  نمیگم خودت رو ملامت کن، نمیگم دائم خودت رو متهم کن و همه‌ی تقصیرها رو گردن بگیر، نه من میگم فقط منطقی باش و به دیگران هم حق بده اونجاهایی که مقصری و کوتاهی کردی بپذیر و برای اصلاح و درست کردن موضوع پیش قدم باش گاهی تنها با پذیرش اشتباه خیلی اتفاقات بدتر پیش نمیاد. پایم درد می‌کرد ... یعنی کفشم مال پارسالم بود و تنگ شده بود ! هر چند کفش تنگ نمی‌شود و پا بزرگ می‌شود؛ ولی آدم چون خودش را نمی‌بیند ، تقصیر را گردن چیزهای دیگر می‌اندازد ...! ✍ ‼️من مسئولیت اشتباهاتم را خواهم پذیرفت‼️ 🆔 @oftadegan
🌹🌹🌹🌹🌹 ✳️ مردی در حالی‌که به قصرها و خانه‌های زیبا می‌نگریست به دوستش گفت : « وقتی این همه اموال را تقسیم می‌کردند ما کجا بودیم؟!!! » 🔆 دوست او دستش را گرفت و به بیمارستان برد و گفت : « وقتی این بیماری‌‌ها را تقسیم می‌کردند ما کجا بودیم؟!!! » 🔆 انسان زمانی که پیر می‌شه تازه می‌فهمه نعمت واقعی همون سلامتی، خانواده، عشق، شادی، با هم بودن، انرژی جوانی و ... همین چیزای ساده بوده که همیشه داشته، ولی هرگز بهشون اهمیت نداده و دنبال نداشته‌ها بوده ...! 🆔 @oftadegan
۲۱ - بیل سی: یه روز با اسپانسرم (راهنمام) مناظره‌ی بزرگی داشتم. در مورد این بحث میکردم که هیچ خدایی وجود نداره. قصد داشتم روشنش کنم و داشتم بهش حالی می‌کردم که امروزه دیگه همه اینو میدونن که خدایی در کار نیست و این مهملات همش چرنده؟ خدایی در کار نیست و ... ناگهان دستش رو روی سینه ام گذاشت و گفت: " گوش کن بیل، ما اینجا توی AA به تو نیاز نداریم، تو به ما نیاز داری.‌ در ضمن از این شغلِ بی مزد و بی حاصلِ بحث و مناظره استعفا بده. از هر جماعتی‌ هم که اهل بحث و مناظره هستن اجتناب کن ". و من رفتم به سمت خونه در حالی که به این فکر می کردم که این یارو مشکل داره🧐 و این الکلی‌های گمنام هم جای چیپیه و روش درمانیِ درستی نداره 😅. 🆔 @oftadegan