از راه مدرسه که برمیگشتم با دوستام قرار بیرون رفتن داشتم از مامانامون اجازه میگرفتیم که وقتی مدرسه تموم میشد بریم
خودمون تو شهر دور بزنیم اونموقع با علی و شایان اینا بودیم بستنی خریدیم من همش بهشون میگفتم بریم دبستان که محیا کلاس ششم تو اون درس میخوند و مدرسه که الان توش راهنمایی میره رو ازش رد شیم با کلی التماس قبول کردن میدونی تا الان ۸ بار این کارو کردیم
#خاطره
Me
از راه مدرسه که برمیگشتم با دوستام قرار بیرون رفتن داشتم از مامانامون اجازه میگرفتیم که وقتی مدرسه
از این به بعد این جور چیزا که تعریف میکنم هشتگ خاطره میذارم:)